عشق سالهای جنگ 1380
در وایل جنگ بین دکتر اردلان (مجید مشیری )،حمید فرمانده سپاه (فرهاد جم ) و نرگس (پرستو صالحی )، یک مثلث عشقی به وجود می آید
در وایل جنگ بین دکتر اردلان (مجید مشیری )،حمید فرمانده سپاه (فرهاد جم ) و نرگس (پرستو صالحی )، یک مثلث عشقی به وجود می آید
ماجرای این فیلم از این قرار است که "سیا"جوانیست که با مشکلات و فشارهای مالی زیادی دست و پنجه نرم می کند. او برای حل مشکلاتش دست به شغلی جدیدی می زند، شغلی با درآمد بالا اما ...
این فیلم در قالب طنز به بررسی مسائل اجتماعی روز اعم از طلاق، شبکه های اجتماعی و آسیب های آن در خانواده بخصوص همسران جوان می پردازند.
داستان مجموعه دربارهٔ پدر میانسالی به نام «اسدالله» است.اسداللهخان پدری مهربان،خانوادهدوست،دلسوز و در عین حال سختگیر و پرصلابت است.به باور او همهٔ پسرانش پس از ازدواج میبایست در خانهٔ بسیار بزرگ او زندگی کنند.او چنین سیاستی را در مورد دو دخترش «مهری» و «زری» در پیش نگرفته و به همین جهت آنها دارای زندگی مستقلی هستند.
ماجرای اصلی فیلم از ازدواج آخرین فرزند او «ناصر» آغاز میشود.ناصر که با دخترعموی خود «آذر» وصلت کرده به ناچار باید همانند دو برادر بزرگتر خود در خانهٔ پدری زندگی کند.اما همسرش آذر که شاغل است و استقلالطلب و لجباز،زندگی در خانهٔ پدرشوهر را منطقی نمیداند و شروع یک زندگی کاملاً مستقل و بهدور از دخالتهای دیگران را طلب میکند...
داستان این فیلم، ماجرای سعید سرباز راهنمایی و رانندگی است که شب عید نوروز می خواهد به دیدار همسرش که تازه عقد به عقد او در آمده است برود اما مرخصی ها لغو شده است او به دنبال راهی است تا...". این فیلم محصول سال 1390 سیما فیلم است که در آن بازیگرانی چون اردلان شجاع کاوه، خاطره حاتمی، شهنام شهابی، محسن افشانی، روشنک عجمیان نقشآفرینی میکنند.
فیلم سینما شهر قصه یک نگاه نوستالژیک طنزآمیز به تاریخ سینمای ایران دارد.
داستان «فصل آخر» در زمان حال میگذرد و فلاشبكی به دوران گذشته و سال ۵۶ دارد. اين فيلم داستان دختری را روايت میكند كه يكی از كتابهای پدرش را كه نويسنده بوده است مطالعه میكند و با حقايقی تكاندهنده مواجه میشود. اتفاقات اين داستان در دوران معاصر میگذرد و مطالب كتاب شخصيتهای داستان را در فضای سال ۵۶ قرار میدهد و باعث میشود اين جريان روی شخصيتهای داستان تأثير گذارد.
«رحیمه خانم» ساکنِ خانهٔ سالمندان میشود. خواهرخواندهاش «اقدس خانم» نیز علیرغم مخالفت فرزندانش، به او میپیوندد تا «رحیمه خانم» در خانه سالمندان احساس تنهایی و جدا افتادگی نکند. این دو در خانه سالمندان با «مینو خانم» که فرزندانش او را تنها گذاشته و به خارج رفتهاند، آشنا میشوند. این سه نفر با کمک هم، محیط دلگیر و یکنواخت خانهٔ سالمندان را تغییر میدهند و فضایی شاد و پرنشاط و امید میسازند و ثابت میکنند که مشکل سالمندان را با محبت و توجه میتوان حل کرد.