ته چین 1397
این فیلم درباره زن و شوهری به نام فروغ و مرتضی است که بعد از سالها زندگی مشترک به علت مشغله کاری مرتضی ارتباط عاطفیاش با همسرش بسیار کمرنگ شده است اما بروز اتفاقی برای فروغ موجب میشود مرتضی به زندگی علاقمند شود.
این فیلم درباره زن و شوهری به نام فروغ و مرتضی است که بعد از سالها زندگی مشترک به علت مشغله کاری مرتضی ارتباط عاطفیاش با همسرش بسیار کمرنگ شده است اما بروز اتفاقی برای فروغ موجب میشود مرتضی به زندگی علاقمند شود.
مرجان طی یک درگیری برای دفاع از خود متهم شده است و امیر برای ملاقات در زندان، مطابق با قوانین باید با او ازدواج کند. امیر موتور سوار ماهریست و روی دیوار مرگ نمایش می گذارد. او با همه مشکلات بدنبال رهایی مرجان است و به سختی او را به مرخصی آورده اما مرجان از امیر می خواهد تا هر دو از کشور بگریزند ...
داستان این سریال در مورد جاسوسانی است که میخواهند مانع پرتاب ماهواره امید از طرف ایران شوند.
این مجموعه تلویزیونی روایتی است از داستان زندگی حامد (با بازی محمدجواد جعفرپور)، دانشجوی پرتلاشی که متوجه میشود تنها یک ماه برای تحویل پایاننامه خود فرصت دارد و این ماجرا او را درگیر اتفاقات شیرین و طنز گونهای میکند.
مرتضی پورامین که جوانی درسخوان بوده، در دهی نزدیک دیلمان گیلان زندگی کرده و در ده او دختری بنام گلرخ نیز زندگی میکند. گلرخ دوست دارد با مرتضی ازدواج کند ولی پدر و مادر او به ازدواج رضایت نمیدهند، گلرخ با پافشاری بسیار بالاخره آن دو را راضی میکند. پدر گلرخ که بیمار بوده، به ازدواج رضایت داده و سپس جان میسپارد. گلرخ پس از ازدواج به مرتضی پیشنهاد میکند که درس بخواند، مرتضی نیز به رشته پزشکی علاقه داشته و در پزشکی دانشگاه تهران بالاترین رتبه را به دست میآورد؛ پس مجبور میشود تا هفت سال در تهران درس خوانده و گاهی به خانه خود بازگردد، گلرخ پس از مدتی صاحب پسری به نام علی میشود، مرتضی نیز با دختری بنام مینا نادری در تهران آشنا میشود…
مصیب پس از چهل و پنج سال میفهمد که تنها فرزند خانواده نبودهاست. وی برای پیدا کردن گمشده سالیان دور مادرش، راهی تهران میشود، اما خودش هم گمشده بزرگتری دارد؛ عزت و احترام! مصیب مجبور است بین این دو گمشده یکی را انتخاب کند و همین داستانهای پیچیدهای برایش به وجود میآورد که او را تبدیل به انسانی دیگر میکند.
قصه و سناریو این سریال، در دهه شصت و سال ۶۹ و پیرامون شخصیت نساء (شبنم قلیخانی) میباشد، نساء کارگر زوجی به نامهای مینو و امیرعلی در شیراز است و در پی فرار کردن نساء از دست شوهرش برای نفروختن بچه اش، همراه با این زوج راهی یک سفر میشود، که همین سفر، خود، شروع ماجراهای این سریال است، در ادامه داستان زندگی نسا، دروغ وارد زندگی او میشود و همان دروغ، موجب دروغ گفتنهای بعدی او و آغاز ماجراهای جدیدی برای او میشود