برچسب فخری خوروش

ملخ زدگان 1362

مزارع پر محصول يك روستاي كويري، در فصل برداشت گندم است. تلاش اهالي براي دفع ملخ ها بي نتيجه مي ماند و محصول نابود مي شود. چند تن از اهالي كه تاب تحمل اين ضربه اقتصادي و روحي را ندارند خود را ملخ مي پندارند و در جست و جوي گندم راهي بيابان ها و گندم زارها مي شوند؛ و موقعي كه مزارع را خالي مي بينند با هجوم به روستا اموال مردم را غارت مي كنند. اهالي ابتدا با آنها مدارا مي كنند، سپس در مرافعه اي خونين ملخ زدگان (ملخ شدگان) را از پا در مي آورند. با نابودي آنها ر وستا آرامش خود را باز مي يابد.

تاراج 1363

زينال بندري ـ قاچاقچي سابقه دار ترياك ـ توسط ستوان احمد، رئيس اداره ي مبارزه با مواد مخدر، دستگير و روانه ي زندان مي شود اما با پرداخت رشوه محكوميت خود را به حبس تقليل مي دهد و پس از يكسال به دليل خوش رفتاري آزاد مي شود. بار دوم كه به زندان مي افتد تصميم مي گيرد ستوان احمد را در دستگيري قاچاقچيان ياري دهد. او با كمك احمد شبكه ي توزيع ترياك را متفرق مي كند. دوستي گرمي بين احمد و زينال برقرار مي شود، احمد درمي يابد كه پسر زينال نيز معتاد به هروئين است زينال پسرش را در زيرزمين خانه حبس مي كند تا او را ترك دهد. در پايان زينال و احمد سردمداران توزيع هروئين را از پا در مي آوردند و هر دو كشته مي شوند.

پنجمین سوارسرنوشت 1359

محسن جوان ورزشكار، كه درخانواده اي فقير زندگي مي كند، به گروهي مذهبي وابسته و به فعاليت هاي سياسي كشيده شده است. سازمان امنيت براي نابود كردن او، با طرح نقشه اي محسن را به اعتياد مي كشاند. محسن يك شب درحال چاپ اعلاميه به محاصره مأموران مي افتد و پس از درگيري دستگير مي شود. در زندان به دليل اعتياد اعضاي گروهش را لو مي دهد. پدر محسن براي يافتن فرزندش به تمام مراكزي كه قاچاقچيان فعاليت دارند سر مي زند، اما نشاني از او نمي يابد. چندي بعد او پسرش را با وضع فلاكت باري در فاحشه خانه اي مي يابد و پس از اظهار ندامت پسر، تصميم مي گيرد او را براي درمان به مشهد ببرد و از حضرت رضا براي درمانش استمداد بخواهد، اما در كوران انقلاب مشهد در اوج تظاهرات خياباني است. پليس در تعقيب گروهي از تظاهر كننده ها به حرم امام رضا يوروش مي برد و عده اي از آنها دستگير مي كند. محسن نيز كه به ضريح بسته شده دستگير مي شود. در زندان مبارزه بر ضد نظام سلطنتي را ادامه مي دهد و پس از آزادي زنداني ها، محسن كه اعتيادش را ترك كرده، به آغوش خانواده باز مي گردد.

دادا 1361

خان هر تازه عروسي را شب اول ازدواجش تصاحب مي كند. دادا به هنگام ازدواج به خان قطعه زميني هديه مي دهد تا از تصاحب نامزدش چشم بپوشد. خان مي پذيرد، اماشب عروسي پسرش را سراغ او مي فرستد. پسر خان به عنف شرافت نوعروس را مي آلايد. دادا خشم گرفته درصدد انتقام برمي آيد و به كوه مي زند. عده اي از مردم روستا به او ملحق مي شوند. دادا به تلافي پسر خان را درشب عروسي اش به قتل مي رساند. چندي بعد او و تعدادي از يارانش دستگير مي شوند . مردم بر خان مي شورند و او را از پا در مي آورند.

بگذار زندگی کنم 1365

مردي با داشتن دو فرزند همسرش را طلاق مي دهد. او در شركتي كارمند حسابداري بوده و اكنون بيكار شده است. مرد با فرزندان خردسالش به خانه مادر خود مي رود. زن نيز به منزل پدري مي رود. زن خود را با كار خياطي سرگرم مي كند، اما هيچ يك از زندگي جديد و وضع خود راضي نيستند. آن دو پس از مدتي از اقدام عجولانه خود پشيمان مي شوند و با وساطت زن و شوهري كه در همسايگي آن ها زندگي مي كنند و با كمك برادر كوچك زن از نو پيوند زناشويي مي بندند.

تفنگ شکسته 1364

بكتاش، معدن فيروزه ي وزير صنايع و معادن را در روستاي قلعه بالا اداره مي كند. آقاعمو و گروهي از اهالي روستا از جمله قادر در معدن به كار مشغولند. قادر قطعه اي فيروزه مي يابد و به آقاعمو مي دهد. عوامل بكتاش قادر را در معدن به قتل مي رسانند. آقاعمو و كارگران به تلافي اعتصاب مي كنند. آقاعمو براي تعيين قيمت فيروزه فرزندش جليل را به شهر مي فرستد، اما عوامل بكتاش او را در ميان راه به قتل مي رسانند و براي ضربه زدن به معدنچيان انبار غله ي روستا را به آتش مي كشند. آقاعمو مخالف درگيري با بكتاش است، اما برادر و دو پسر ديگرش، بدون اطلاع او به خانه ي بكتاش هجوم مي برند پسران آقاعمو، كشته مي شوند. آقاعمو در پي انتقام تفنگ شكسته اش را از زير خاك بيرون مي آورد و به كمك اهالي با بكتاش و عواملش درگير مي شود. محمد، برادر آقاعمو، بكتاش را در حالي كه مي خواهد آقاعمو را با تير بزند، از پاي در مي آورد.

محبوبه 1377

محبوبه در حسرت خاطرات از دست رفته كودكي اش، دچار مشكلات رواني شده است. در چنين شرايطي، او كه گمان مي كند گذشته شيرينش مورد هجوم قرار گرفته است، در صدد انتقام از ناخواهري و پدر خود برمي آيد.