برچسب فخرالدین صدیق شریف

چشمهایت 1399

مژده و امیر در آستانه جدایی هستند که متوجه می‌شوند مژده باردار است. امیر که به تازگی با دختری به نام دریا آشنا شده میان انتخاب عشق و تعهد سردرگم است...

روزی مرا دوست خواهی داشت 1390

مجید دست قشنگ از کاشی کاران ماهر مشهد است. او پس از افتادن از داربست به مشکل جسمی برمی‏خورد و به همین دلیل اعتقاداتش کم رنگ شده و به دزدی رو می‏آورد. مادر نصیحتش می‏کند و از او می‏خواهد به امام رضا علیه السلام توسل جوید. در شبی که او و دوستانش برای دزدی بزرگی دست به کار می‏شوند. مجید بر اثر اتفاقی منصرف شده به روستایی می‌رود که استادش آنجا سرگرم کاشی‌کاری امامزاده‌ای است. او تحت تأثیر صحبت‏های استادش تصمیم می‏گیرد به خدا توسل کند و از امام رضا علیه السلام شفاعت می‏طلبد.

روشنایی دریا 1393

داستان این فیلم درباره نشت لوله گاز در یک نیروگاه در جزیره كیش است که منجر به حوادث زیادی می شود. به دنبال این حادثه، متخصصان معتقد به کمک گرفتن از کارشناسان خارجی هستند اما یک خانم مهندس با کمک متخصصان ایرانی، مسئله را سامان داده و مشکل را حل می کند.

شین 1397

فیلم «شین» داستان ظلمی است که در گذشته دور اتفاق افتاده و سال‌ها تلاش شده تا مسکوت بماند. فارغ از اینکه سال‌ها بعد، همانند بغضی فروخورده که بالاخره سکوتش را شکسته، مظلومانه فریاد دادخواهی برآورده است. آن هم با زبان بی زبانی.

سیب سنجد سمنو 1389

این فیلم داستان دو خانواده را روايت مي‌كند . پسر بچه‌اي 10 ساله از يك خانواده تصوري براي خود دارد كه در خانه‌ي خانواده‌اي ديگر گنجي را پيدا كند؛ بنابراين براي پيدا‌ كردن گنج به آن خانه مي‌رود و نقشه‌هايي را دنبال مي‌كند كه هر كدام به نشانه‌هايي از هفت‌سين عيد مربوط مي‌شود.

شمع برادر ماه 1393

مرد میان سالی که در آستانه سفر به حج و ازدواج دخترش بود به طور ناگهانی با عکسی روبه رو می شود که توجه اش را جلب می کند. وی برای پیدا کردن صاحب عکس به قزوین می رود اما پس از مدت کوتاهی به خانواده اش خبر می دهند که در بیمارستان و در حال کماست. شاهد این ماجرا صاحب مسافرخانه ایست که مرد را به همراه فردی که برای ملاقاتش آمده بود، وی را به بیمارستان رسانده بود اما پس از رسیدن به بیمارستان فرد ملاقات کننده فرار کرده بود، مرد که تا سرحد مرگ زخمی بود پس از مدتی فوت می کند پلیس و خانواده اش به دنبال عاملان این قتل به جستجو می پردازند ، اما وقتی مادر خانواده عکس آن مرد ملاقات کننده را می بیند . عکس العملی متفاوت نشان می دهد که توجه پلیس را جلب می کند و ...

فضل بن شاذان (ستاره شرق) 1396

سال ۲۶۰ هجری قمری است ... پیرمردی در یکی از روستاهای نیشابور آن زمان که از مراکز مهمّ علمی اسلام در بستر احتضار آرام گرفته است و بی‌توجّه به آن چه در اطرافش میگذرد تنها به درب چشم دوخته است و منتظر امدن کسی است ... او *فضل بن شاذان نیشابوری*، متکلّم و فقیه نامدار شیعه است که دشمنان به او زبان برّان اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین می‌گویند. زیرا محضر چهار امام معصوم را درک کرده است و در مقام دفاع از باورهای حقّ خود از هیچ کوشش و مبارزه‌ایی دریغ نمی‌کند. فضل مدّتی قبل برای امر مهمّی مخفیانه به این روستا آمده است ...
... و سرانجام مأمورین و جاسویسان حکومتی بعد از تلاش زیاد محلّ اختفای او را پیدا کرده‌اند ...

... سرکرده مأمورین بعد ازکشف محلّ اختفای فضل بن شاذان پیکی به دارالحکومه می‌فرستد و جابر بن معاذ را از ماجرا با خبر می‌کند. جابر که مستقیماً از طرف دارالخلافه بغداد مأمور سرکوب مخفیانه شیعیان خراسان است و مهم‌ّترین دشمن *فضل بن شاذان* محسوب می‌شود. او که در علوم دینی تبحّر ویژ‌ه‌ای دارد؛ بعد از آن به خراسان فرستاده شد که دارالحکومه خراسان نتوانست خطر فضل بن شاذان را از بین ببرد. جابر خوشحال از شنیدن خبر دستگیری *فضل بن شاذان* خود را به بالین او می‌رساند ...

... دو تن از شاگردان فضل، علیّ و محمّد تنها کسانی هستند که اجازه یافته‌اند بر بالین او حضور داشته باشند. فضل چشم‌هایش را باز میک‌ند و مجدّداً سراغ ابراهیم، دیگر شاگرد خود، را می‌گیرد که مدّتی قبل مخفیانه او را برای امر مهمّی به سامراء، نزد امام حسن عسکری علیه السّلام فرستاده است ... حال نگران است قبل از دیدن ابراهیم و شنیدن خبر مهمّی که حامل آن است ...

گره سبز 1389

رضا پسر نوجوانی است که در روستایی زندگی می کند. او به خاطر علاقه اش به سرعت، صمیمی ترین دوستش را دچار سانحه می کند و این اتفاق باعث تنش بین اهالی روستا می‌شود. رضا که خود را مسبب این اتفاق می‌داند، برای جبران کارش به اشتباهی بزرگ‌تر دست می‌زند.