برچسب فاطمه صادقی

اوینار 1370

تيواي بشير، قاطرچي پير كه آشنا به جاده هاي نرفته و پنهان است، اين بار اجير شده مرد زرگري است كه در اثر بمباران شيميايي نابينا شده است. زرگر به خاطر آنچه همراه خود دارد و نيز به خاطر عدم اطمينان به قاطرچي نگران است و اين نگراني با پيوستن عده اي ديگر از آسيب ديدگان فزوني مي گيرد و اين تازه آغاز سفري هولناك و ويرانگر است.

نشانی 1386

علي 14 ساله در پرورشگاهي در تهران زندگي مي كند. او بر اثر حادثه اي متوجه مي شود پدرش زنده است، اما به دليل قتل دايي اش در زندان بسر مي برد. علي پس از مراجعه به زندان از آزادي پدر آگاه مي گردد. او كه ديگر مايل به بازگشت به پرورشگاه نيست، به دنبال زندگي جديد خود است و به هر طريقي آدرس پدر را مي يابد، اما او با ازدواجي كه كرده مايل نيست از علي نگهداري كند. به ناچار علي به دنبال مادر رفته تا شايد كمبود محبت هاي خود را جبران كند، اما دايي علي از آمدنش خوشحال نيست و او را از خود مي راند. در نهايت زماني كه علي در اوج نااميدي است، پدر به سراغش مي آيد.

نفس 1394

«نفس» قصه زندگي يک خانواده يزدي بين سال هاي 57 تا 62 است. "نفس" روايتي از زندگي چهار کودک با نام‌هاي بهار، نادر، کمال و مريم است که همراه پدرشان غفور (مهران احمدي) و مادربزرگ (پانته‌آ پناهي‌ها) در دهه50 خورشيدي نفس مي‌کشند! دنياي اين کودکان دنيايي است پر از روياهاي زيباي کودکانه که قرار است رنگ حقيقت به خود بگيرد.

هفت و نیم 1397

هفت و نیم ماجرای زندگی هفت دختر افغانی و ایرانی را در هفت اپیزود به صورت سکانس پلان روایت می کند و قصه دخترانی است که جمعه شب مراسم عروسی آنها برگزار شود اما هر کدام از آنها به نوعی درگیر مسئله ای هستند.

تعطیلات تابستانی 1374

رامين و امين دو برادر دوقلو هستند كه تفاوت هاي زيادي با هم دارند. رامين بازيگوش است و هر سال تجديد مي آورد و امين درس خوان و تيزهوش است. امتحانات آخر سال نزديك است و پدر امين و رامين به رامين مي گويد كه امسال هم اگر تجديد شود بايد به تعميرگاه استاد كمال برود. نتايج امتحانات را اعلام مي كنند و جاي تعجب است كه در اثر اشتباهي، رامين قبول مي شود و امين مجبور مي شود به تعميرگاه برود. چند روز بعد نامه اي از آموزش و پرورش مي رسد كه از امين دعوت شده در كلاس هاي يك اردوي آموزشي شركت كند. امين با اضافه كردن يك «ر» به اول اسم خود نامه را به رامين مي دهد و به اين ترتيب رامين به اردو مي رود، او كه از كلاس هاي درس راضي نيست مي خواهد سرجاي خود باشد، اما امين از حضور در تعميرگاه راضي است. پدر پس از مدتي از ماجرا باخبر مي شود و رامين را تنبيه مي كند و اجازه نمي دهد او براي اجراي سرود پاياني اردو در مدرسه حاضر شود، وليكن امين با كمك دوستان رامين و همكاري يكي از معلميني كه از جابجائي آنها باخبر بوده در مراسم حاضر مي شود و سرود را اجرا مي كند و موفق به كسب جايزه مي شود ولي در جمع حاضرين خود را لايق جايزه نمي داند، اما امين اعلام مي كند كه او باهوش و بااستعداد است و جايزه به او تعلق دارد.

دارا و ندار 1378

سعيد پسر نوجواني است كه بدليل ابتلا به بيماري قلبي به توصيه پزشك معالج نياز فوري به عمل جراحي دارد. دوستان هم مدرسه اي سعيد كه از عدم توانايي او در مورد پرداخت مخارج جراحي مطلع هستند، گروهي به نام سهراب را تشكيل مي دهند. آن ها با همكاري خسرو سرايدار مدرسه كه دايي سهراب دوست سعيد است تصميم مي گيرند با تشكيل اركستر براي شركت در جشن ها هزينه عمل جراحي سعيد را فراهم كنند كه ناگهان تمامي پول ها توسط شخصي ربوده مي شود. ولي بچه ها به كمك نقشه يكي از اعضاء گروه بنام حميد پول ها را مجدداً بدست آورده و عمل جراحي سعيد با موفقيت انجام مي شود.