جلال 1398
سریال تاریخی جلال سال های۱۳۳۸ تا ۱۳۵۶ شمسی را به تصویر می کشد و قیام مردم آذربایجان شرقی را در این سال ها روایت می کند.
سریال تاریخی جلال سال های۱۳۳۸ تا ۱۳۵۶ شمسی را به تصویر می کشد و قیام مردم آذربایجان شرقی را در این سال ها روایت می کند.
قصه از زمان حال و از جایی آغاز میشود که «پریا» با بازی لادن مستوفی پس از چند سال دوری از ایران به کشور بازمیگردد. در شرایطی که پریا همچنان از ازدواج قدیمیاش سرخورده است، وارد رابطهای عاطفی با کیوان، پسرخالهاش (امیرحسین آرمان) میشود. زوج تازه به امید آغاز زندگی تازه، مشکلات را یک به یک از سر راه برمیدارند اما برخی اتفاقها مانند مبتلا شدن کیوان به ایدز، مشکل حضانت پریا و … زندگی این زوج را تحت تاُثیر قرار میدهد.
بی عنوان روایت دو زوج جوان است (امیر و کتی، سام و الی) رابطه این دو زوج به دلایل مختلفی مواجه بحران های زناشویی می شود که ...
کارخانه روغن سازی دو شریک بنامهای رسول و صادق دچار بحران مالی می شود. صادق که فعالیتی دیگر راه انداخته سهام خود را می فروشد و سرمایه داری بنام حبیب به پیشنهاد عماد که مورد اعتماد و همه کاره اوست سهام کارخانه را می خرد و عماد به همراه رسول به اداره کارخانه مشغول می شوند. رفته رفته معلوم می شود که عماد با نقشه ای قبلی برای ضربه زدن به رسول به او نزدیک شده است و ....
داستان یک گروه فیلمبرداری را روایت میکند که در حال ساخت فیلمی هستند. آنان برای چند سکانس از فیلم احتیاج به یک خر دارند و همین امر کل گروه را با ماجراهای مختلفی مواجه میکند …
حامد و رونا دو افغانی در تلاشند تا افغانستان را ترک کنند و به امید یافتن زندگی بهتر از افغانستان به اروپا مهاجرت کنند. برای اجرای این طرح ، آنها ابتدا با اتوبوس به طور غیرقانونی وارد ایران می شوند. حامد در محل اقامت یک دوست افغان دیگر که قبلاً در تهران است اقامت دارد و آماده انتقال به ترکیه است. اما سرانجام ، آنها دریافتند که برای انتقال از ترکیه به اروپا و شناخته شدن به عنوان پناهنده ، به دلایل قانع کننده ای نیاز دارند. سرانجام ، او سعی می کند از اسلام به کاتولیک تبدیل شود ، اما حتی مشکلات و خطرات بیشتری نیز وجود دارد...
در يكي از نواحي جنوب كشور فاروق صاحب يك گاراژ به سهراب اجازه نمي دهد كه براي خود مستقلاً كار كند و سهراب با فاروق درگير مي شود و در درگيري فاروق بر اثر سكته مي ميرد و برادرهاي فاروق براي انتقام گيري از سهراب به دنبال او مي گردند. سهراب با كاميونش به قهوه خانه اي مي رود كه آن جا ننه ماري صاحب قهوه خانه از او مي خواهد كه پسرش ر ا به عنوان شاگرد با خود ببرد و زني به نام فاطمه را نيز كه باردار است به بيمارستان برساند، اما سهراب پس از نيافتن درمانگاه فاطمه را با خود همراه مي كند تا به شهر ديگري برساند. برادرهاي فاروق كه در پي سهراب در جاده ها هستند بوسيله ي عراقي ها دستگير مي شوند. اتفاقاً سهراب هم در همان مسير است و عراقي ها ماشين آن ها را هم متوقف مي كنند اما زماني كه يكي از آن ها قصد تعرض به فاطمه را دارد، فاطمه با يك حركت ناگهاني با اسلحه اي كه مخفي كرده بود آن ها را به گلوله مي بندد. و برادران فاروق هم كه جان خود را مديون فاطمه مي بينند از انتقام چشم مي پوشند. كاميون سهراب در نزديكي يك مسجد خراب مي شود و بچه ي فاطمه با كمك همسر متولي به دنيا مي آيد. سهراب با كاميون فاطمه و نوزاد را به منطقه ي امن مي برد. امير نيز به جبهه جنگ مي رود.
ندا حكيمي معتقد است كه در زندگي فقط عشق كافي نيست بلكه بايد به مسائل مالي نيز توجه كرد. به همين دليل، نامزدي چهار ساله اش را با فرهاد به هم مي زند و با مردي مسن و پولدار به نام محمود فروزش كه يك شركت خصوصي دارد ازدواج مي كند، به شرطي كه مرد، دارايي اش را به نام او كند. مرد نيز مي پذيرد و براي ماه عسل به كيش مي روند. آقاي فروزش كه طلبكاران بسياري دارد ناپديد مي شود و ندا به تنهايي به اصفهان، شهر محل سكونتشان، برمي گردد. در مراجعه به شركت همسرش درمي يابد كه اموال شركت به دليل بدهي هاي بسيار توسط مأموران ضبط شده است. حكم جلب ندا نيز صادر مي شود و او به زندان مي افتد. فرهاد كه به تازگي وكيل شده، وكالت نامزد سابقش را بر عهده مي گيرد. فرهاد به ندا مي گويد كه سهيلي طلبكار اصلي شوهرش ـ كه در ضمن وكيل فروزش نيز هست ـ قول مساعدت براي آزادي ندا را داده است. با سپردن وثيقه از سوي سهيلي، ندا از زندان آزاد مي شود. ضمن ملاقاتي بين سهيلي و ندا، سهيلي به دروغ به ندا مي گويد كه فروزش در يك حادثه رانندگي كشته شده و اگر ندا با او ازدواج كند، از شكايتش صرف نظر خواهد كرد. ندا به او جواب منفي مي دهد. جسد سهيلي در شركت پيدا مي شود و ندا متهم به قتل او مي شود. در دادگاه، فرهاد به عنوان وكيل ندا از او دفاع مي كند و شادي محتشمي، منشي شركت، كه در ابتدا اتهام ندا را تأييد كرده، اعتراف مي كند كه ندا بي گناه است و قتل توسط فروزش انجام گرفته است. مأموران فروزش را دستيگر مي كنند. پس از پايان آخرين جلسه دادگاه، زماني كه حكم برائت ندا صادر مي شود، ندا به دنبال نامزد سابقش مي رود ولي فرهاد خود را از او پنهان مي كند و ندا درمي يابد كه براي بازگشت به نقطه شروع، خيلي دير شده است.