سکوت گبرا 1398
سکوت گبرا در خصوص دختری به نام غزل است که در خارج از کشور زندگی می کند و به خاطر فروش ارث و میراث پدر بزرگ خود به یکی از شهرستان های ایران می آید ؛ وقتی وارد شهر می شود ، با اتفاقات غیر منتظره ای رو به رو می شود ؛ تا اینکه . . .
سکوت گبرا در خصوص دختری به نام غزل است که در خارج از کشور زندگی می کند و به خاطر فروش ارث و میراث پدر بزرگ خود به یکی از شهرستان های ایران می آید ؛ وقتی وارد شهر می شود ، با اتفاقات غیر منتظره ای رو به رو می شود ؛ تا اینکه . . .
تهمانده آفتاب روی حجرههای طبقه بالای نقشجهان افتاده. ابرهای تازه تزریقشده توی آسمان لول میزنند.
چترم را میبندم و سرم را رو به آسمان میگیرم. دهانم را باز میکنم. چند دانه برف روی زبانم میافتد، خنک میشوم و میخندم. لحظهای رد نشده که یک دانه هم ناغافل خودش را میکوبد توی عدسی چشمم. چشمم میسوزد.
یازدهم اسفند است و روز مادریاری. اکبرآقا راهپلهها را تمیز میکند.
هشت روز است که داروهای اعصابم را قطع کردهام. آرامش به خانهمان برگشته است. صبحها قبل از آنکه شهاب بیدار شود، میز صبحانه را میچینم و موقع رفتن بدرقهاش میکنم. زندگی در شهرک استرسهایم را کمتر کرده است.
اسفند 1405 تا ماهها بعدش، خیابان شد صحنه حماسه و حضور ملت ایران. مردم خیابان را سنگر کردند برای دفاع از کشور در برابر دشمن داخلی و خارجی.