برچسب فاطمه سعادت

سکوت گبرا 1398

سکوت گبرا در خصوص دختری به نام غزل است که در خارج از کشور زندگی می کند و به خاطر فروش ارث و میراث پدر بزرگ خود به یکی از شهرستان های ایران می آید ؛ وقتی وارد شهر می شود ، با اتفاقات غیر منتظره ای رو به رو می شود ؛ تا اینکه . . .

اتاق گفت‌وگو

چترم را می‌بندم و سرم را رو به آسمان می‌گیرم. دهانم را باز می‌کنم. چند دانه برف روی زبانم می‌افتد، خنک می‌شوم و می‌خندم. لحظه‌ای رد نشده که یک دانه هم ناغافل خودش را می‌کوبد توی عدسی چشمم. چشمم می‌سوزد.

شهرک‌ صنعتی خانواده!

هشت روز است که داروهای اعصابم را قطع کرده‌ام. آرامش به خانه‌مان برگشته است. صبح‌ها قبل از آنکه شهاب بیدار شود، میز صبحانه را می‌چینم و موقع رفتن بدرقه‌اش می‌کنم. زندگی در شهرک استرس‌هایم را کمتر کرده است.

خیابان جوان

اسفند 1405 تا ماه‌ها بعدش، خیابان شد صحنه حماسه و حضور ملت ایران. مردم خیابان را سنگر کردند برای دفاع از کشور در برابر دشمن داخلی و خارجی.