برچسب غلامرضا گمرکی

زنبور کارگر 1398

بیوک که سال ها پیش زنش را به دلیل اهمال پزشکی از دست داده، در نزاعی کشته می شود. حالا دختر او درصدد قصاص قاتل است. در این میان تنها شاهد، دوست دختر قاتل است.

نقره داغ 1400

داستان نقره داغ درباره مردی به نام پرویز است که برای رسیدن به ثروتی عظیم، در قامت یک زن به نام آنابل فرومی‌رود، غافل از آنکه اتفاقاتی عجیب انتظارش را می‌کشد...

شرم گفتن 1393

این فیلم داستان مردی به نام رحیم را روایت می کند که پدر یک دختر نوجوان است. روزی در مدرسه از بچه ها می خواهند درباره شغل پدرشان انشایی بنویسند و سوال این دختر از پدرش درباره اینکه او چکاره است، بی جواب می ماند. همین موضوع باعث می شود...

آقای سانسور 1398

رامین کاتبی نویسنده است و همچنین در شرکت دایی خود هم کار میکند با این حال کتاب های او چندان جالب نبود و به فروش نرفت.شهرام فرعی که این وضع رامین را دید فکری به ذهنش رسید تا بتواند صدای دل مردم را بشنود و کتابی در این باره بنویسد...

گناه من 1385

«یغما»، جوانی که با نامادری بیمارش زندگی می کند، کارش سرقت آدم ها و اتومبیلشان با مشارکت یک افغانی میان سال به نام «اقبال» است، این حرفه را «یغما» از نوجوانی با «اقبال» آغاز کرده و حالا تصمیم دارد با گرفتن حق و حقوق بیشتر، راهش را با او جدا کند... یک روز «یغما» دختری به نام «باران» را که قصد دارد خود را زیر قطار بی اندازد، نجات می دهد و بعد بین او و باران به علائقی شکل می گیرد، اما هرچه بیشتر می گذرد، یغما در ارتباط با «باران» و خانواده اش، دچار توهماتی پریشان زا می شود و سرانجام به یاد می آورد روزهای نخست کارهای خلاف، در شروع جنگ، در سرقت از خانواده ی «باران»، در شرایطی بحرانی و نامتعادل مرتکب قتل پدر او شده است... این چنین است که سعی می کند از «باران » فاصله بگیرد. از سوی دیگر، نتیجه ی درگیری او با «اقبال» منتهی به برخورد و نهایتاً مرگ او در یک تصادف می شود و «یغما» که آینده ای برای خود متصور نیست، قصد خودکشی روی ریلی های قطار می کند، اما این بار باران است که او را به زندگی باز می گرداند...