برچسب غلامرضا گرشاسبی

داستان شب 1374

داستان شب از چندین اپیزود به نام‌های برادر خواب، دخیل، شبحی در تاریکی ، بچه‌های دریا، ستاره خاموش، کودکی برای من ، قتل هرگز و .... تشکیل شده است. این سریال درباره داستان‌هایی است که بر اساس یک تلنگر، شخصیت اصلی سریال دچار تغییراتی می‌شود...

ناخدا خورشید 1365

خواجه ماجد، ناخدا خورشيد را لو مي دهد و بار قاچاق لنج ناخدا به آتش كشيده مي شود. دلالي به نام فرحان كه مي خواهد چند فراري سياسي را از مرز آبي عبور دهد وارد بندر مي شود. او با ناخدا خورشيد تماس مي گيرد. ناخدا كه احتمال مي دهد لنجش را مصادره كنند با فرحان همكاري مي كند و چند مرد را كه ظاهراً در ترور حسنعلي منصور، نخست وزير، دست داشته اند به آن سوي آب مي رساند. پس از آن چند تبعيدي نيز از فرحان مي خواهند كه اسباب فرار آنان را فراهم كند. ناخدا اين بار نيز با اكراه به اين ماجرا كشيده مي شود. تبعيدي ها پيش از فرار خواجه ماجد و مباشرش را مي كشند و مرواريدهاي او را مي ربايند. فرحان و دستيار ناخدا نيز كشته مي شوند و در نزاع خونيني كه ميان تبعيدي ها و ناخدا در مي گيرد، همگي از پاي در مي آيند.

لانه عقابها 1378

هفت كماندوي ايراني با فرمانده خود سرهنگ موسوي مأموريت مي يابند كه سرهنگ محمدي را از اردوگاه عراقي ها نجات دهند چرا كه او اسرار نظامي زيادي را مي داند، اما كماندوهاي ايراني اسير مي شوند و به همان اردوگاهي انتقال مي يابند كه سرهنگ محمدي زنداني است. يكي از فرماندهان عراقي به نام فرهنگ جاسم از وجود سرهنگ محمدي و اينكه او حاوي اطلاعات نظامي است باخبر مي شود و تلاش مي كند تا او را بيابد و بالاخره موفق مي شود اما هفت نفر كماندوي ايراني از اردوگاه عراقي ها فرار مي كنند و بعد از فرار با حمله به چند اردوگاه ديگر، با آزاد كردن اسراي ايراني و بدست آوردن اسلحه سعي بر نجات سرهنگ محمدي مي كنند. سرهنگ جاسم وقتي از قصد فراري ها مطلع مي شود سرهنگ محمدي را مخفي مي كند اما هفت كماندوي ايراني با از خود گذشتگي اسيري به نام سلمان، سرهنگ محمدي را آزاد مي كنند.

دلباخته 1378

تايماز جوان تركمني است كه براي ازدواج با آي ناز طبق خواسته پدر او با آرياچي رقابت كرده و پيروز مي شود. از سوي ديگر امجد مأمور حكومتي به همراه خان براي بدست آوردن اسب هاي قبيله طي نقشه اي بيماري طاعون را در ميان اسب ها شايع مي سازد. اهالي قبيله نيز به رهبري آتلي باي مقاومت خود را نشان مي دهند اما آتلي باي با توطئه امجد و خان كشته شده و تايماز به عنوان مقصر معرفي مي شود. سرانجام با روشن شدن ماجرا اهالي قبيله مورد تهاجم افراد امجد قرار مي گيرند و تايماز نيز به انتقام خون دوستان خود، خان و امجد را به قتل مي رساند.