برچسب غلامرضا رمضانی

فرار از اردو 1393

گروهی از دانش آموزان توسط مدرسه برای دیدن دریا به اردو برده می شوند تا در شمال دریا را مشاهده نمایند . اما در میانه اردو و با صلاح دید مسئولین دبیرستان هدف تغییر می کند. اما گروهی از دانش آموزان که نمی توانند این بدقولی را قبول کنند از اردو جدا می شوند و خود به سمت دریا می روند اما در طول مسیر اتفاقات ناخواسته ای برای آن ها رخ می دهد که…

بهاران در بهار 1373

«نصرت» به طمع به‌دست آوردن زمینهای «معمار» تلاش می‌کند پسرش «جواد» را به عقد دخترِ معمار درآورد. از طرفی پسرش جواد که در کارگاه «آقارضا» کار می‌کند، به دختر او «معصومه» علاقمند است؛ اما «صادق» برادر معصومه با این ازدواج موافق نیست. در این میان کارگاه آقارضا به شکل مرموزی آتش می‌گیرد و کتیبه‌ای قدیمی و گرانبها نیز مفقود می‌شود. این واقعه، درگیری‌های جدیدی را در پی دارد و…

دم زری 1389

تعدادی دانش‏ آموز در پی قرقاولی به نام دم زری هستند که در این میان یکی از دانش ‏آموزان به دلیل منافع اقتصادی مانع تراشی می‏کند.

زن زندگی مرد زندگی 1400

ترانه و ارسلان زوج اصلی داستان، بعد از گذشت چند سال از زندگی مشترکشان، با وجود تفاوت فرهنگی و برخی مشکلات اما عاشقانه و آرام در کنار هم زندگی می کنند و با گفتگو با یکدیگر مشکلات پیش آمده برای آنها شیرین و خاطره انگیز می‌شود.

روند داستان در هر قسمت با ورود به یکی از خانواده‌ها آغاز و در نهایت با مرور خاطرات، خندیدن و گذشتن از آنها در بالکن خانه (که به آن آشیانه می گویند) و محل امنی برای گفتگوی آنهاست به اتمام می‌رسد.

بوتاکس 1399

دو خواهر به نام‌های اکرم و آذر به همه می‌گویند برادرشان به‌صورت قاچاق به آلمان رفته و از او خبری ندارند. به مرور این دروغ در ذهن اکرم به یک واقعیت تبدیل می‌شود تا حدی که روزها را در انتظار برگشتن برادرش از آلمان سپری می‌کند.

محکومین 1396

این مجموعه اپیزودیک، فصل ۲ سریال محکومین است و با موضوع مجازات جایگزین زندان و اپیزودهایی با محوریت مشکلات مردم، اخلاق، بحران، خانواده، طلاق و… میپردازد

سبز کوچک 1386

محمد داستاني نوشته كه در مسابقه هاي بين مدرسه اي اول شده و بايد روز نيمه شعبان براي گرفتن جايزه اش به سالن بزرگ شهر برود. پدر به دليل دست تنها بودن صاحب كارش، محمد را وادار مي كند تا ظهر به عنوان وردست در حجره فرازمند بماند. نگراني محمد براي نرسيدن به سالن جشن بي مورد نيست. او تا ظهر موانع مختلفي سر راهش مي بيند و به هر ترفندي از اين مشكلات عبور مي كند. اما مرتضي پسر عمه اش كه از فرازمند دل خوشي ندارد مي خواهد با دزديدن قاليچه گران قيمت از فرازمند تلافي كند.

عبور از تله 1372

اسماعيل و ليلا و چند نفر ديگر به يك جواهرفروشي در بازار اراك دستبرد مي زنند، اما با حضور مأموران جواهرها در موقع فرار سارقان به داخل يك چاه مي افتد كه به قنات شهر منتهي مي شود. اعضاي گروه براي دست يافتن به جواهرها سيد موسي، مقني قديمي شهر، را با تهديد و تطميع و گروگان گرفتن پسرش وادار به همكاري مي كنند. داوود، كه نگران بيماري پدرش است، و دوستش يدالله مشكلاتي براي سارقان فراهم مي كنند. با وارد شدن استوار جلالي و ساير مأموران پليس به ماجرا، سارقان دستگير و سيد موسي و داوود نجات مي يابند.