رعد و برق 1399
داستان رعد و برق گوشهای از زحمات و مجاهدتهای مردم و سیل زدگان را در ماجرای سیل و اتفاقاتی که افتاده را نشان می دهد.
داستان رعد و برق گوشهای از زحمات و مجاهدتهای مردم و سیل زدگان را در ماجرای سیل و اتفاقاتی که افتاده را نشان می دهد.
«سد معبر» روایت قاسم (حامد بهداد) کارمند پیمانکاری شهرداری است که بهشدت سعی دارد پیشرفت کند و از زد و بند با دستفروشان گرفته تا نقشه برای ارثیه همسرش وانمیگذارد و همه رؤیایش خرید یک ماشین سنگین است.
شهاب در آستانه ازدواج با نامزدش است. شرايط اقتصادي و مالي او باعث ميشود به اتفاق دوستش وارد يك معامله تجاري شود اما در كمال ناباوري پولهاي او را بالا ميكشند. شرايط سختي بر زندگي او حاكم ميشود. پول بهرهاي ميگيرد و از پرداخت اقساط آن هم عاجز ميشود. طلبكاران او را راحت نميگذارند. پدرش كه دبير مدرسه است وارد ماجراي او ميشود. نامزدش نيز او را تحت فشار قرار ميدهد. شهاب تحت تاثير اين فشارها دست به كار عجيبي ميزند.
بهرام فرزانه نويسندهاي است كه مدتهاست نمي تواند داستان بنويسد. ناگهان بر اثر يك تصادف اتومبيل، آهنگي در ذهنش تكرار مي شود كه او را به رقص مي آورد. همين اتفاق شوق نوشتن را در او بر مي انگيزد. ولي اين همه ماجرا نيست...
راضيه، اقوامش را با اتوبوسي از گرگان به مشهد مي برد، تا براي قصاص شوهر خواهرش در دادگاه قسم بخورند. همه اهالي اتوبوس شک ندارند که او قاتل است. اما در مسير با اتفاقاتي روبرو مي شوند که به قضاوت خود شک ميکنند.