برچسب غلامرضا اصانلو

ماه عسل 1371

مهندس رادمنش پيرمردي تنها و ثروتمند، كه همسرش را در يك سانحه از دست داده است. دو فرزندش در خارج از كشور زندگي مي كنند. طبق پيش بيني پزشكان مرگ در انتظار رادمنش است. يكي از دوستان رادمنش به نام احمدي، با اطلاع از مرگ قريب الوقوع پيرمرد، دخترش پري را به عقد رادمنش در مي آورد تا پس از مرگ او ثروت و املاكش را تصاحب كند. رادمنش و همسر جوانش به شمال كشور مي روند و پس از مدتي حال رادمنش بهبود مي يابد. پري از اين وضع نگران است. رادمنش برادر پري، بهروز را كه در كار فيلم سازي است به ويلايش دعوت مي كند. با آمدن بهروز به ويلا رادمنش ناپديد مي شود و قايق خالي او را از دريا مي گيرند. پليس محلي بهروز و پري را دستگير مي كند. آن دو به قيد ضمانت پدر و مادرشان آزاد مي شوند و در مرافعه اي خانوادگي والدينشان را مقصر معرفي مي كنند. رادمنش به واسطه ي ماهيگيري محلي پري را مي بيند و ثروتش را به او مي بخشد و خود را سوار بر قايقي در درياي پر تلاطم در حاليكه دختر در بهت و حيرت است مي سپارد.

کانی مانگا 1366

يك هواپيماي عراقي در منطقة كاني مانگا ـ واقع در كردستان ايران ـ سقوط مي كند و خلبان آن كه جان سالم بدر برده مي گريزد. گروهي تكاور زير نظر سروان ياوري مأمور مي شوند تا خلبان را به اسارت درآورند. يكي از گروه هاي مسلح مخالف جمهوري اسلامي به سركردگي «كاك هوشنگ» وارد كارزار مي شود تا خلبان را نجات بدهد. تكاوران با اعضاي گروه مسلح درگير مي شوند و خلبان عراقي را دستگير مي كنند. هلي كوپترهاي عراقي براي مقابله به منطقه اعزام مي شوند و با هلي كوپترهاي ايراني نبرد هوايي را آغاز مي كنند. درگيري به سود نيروهاي ايراني خاتمه مي يابد و هوشنگ قبل از مرگ اعتراف مي كند كه برادر ياوري، دوست ديرينش، را به دليل خودداري از همكاري با گروهش كشته است.

فریاد در شب 1382

دختري به نام هما كه در فراز و نشيب زندگي اثير حوادثي مي شود كه زندگي او را از سير طبيعي خود خارج كرده و او را دچار كابوس مي كند. همزمان او در گير و دار قتل هايي قرار مي گيرد كه پليس به دنبال پيداكردن سرنخي براي سرمنشأ اين قتل هاست.

رنگ شب 1380

رسول، كارمند بانك، با زني به نام بتول و پسرش تصادف مي كند و وقتي آنها را به بيمارستان مي رساند متوجه مي شود كه زن دچار فراموشي شده. زهره همسر رسول، به بيمارستان مي آيد و از زن مراقبت مي كند. زهره و بتول با هم صميمي مي شوند و چون بتول كسي را ندارد او را به خانه رسول مي برند. زهره پس از مدتي از حضور او معذب مي شود و از رسول مي خواهد تكليف او را روشن كند. بتول وقتي مي فهمد بايد خانه را ترك كند مدعي مي شود همسر رسول است و وقتي رسول براي مأموريتي به شمال رفته بوده، با هم آشنا شده اند و اين پسر هم فرزند رسول است. زندگي رسول به هم مي ريزد و زهره هم خانه را ترك مي كند. رسول و بتول از يكديگر شكايت مي كنند و دادگاه براي روشن شدن قضيه رسول و پسر بتول را به آزمايشگاه مي فرستد. در آنجا مشخص مي شود رسول اساساً نمي تواند بچه دار شود، در حالي كه رسول و زهره دختر كوچكي دارند. زندگي رسول دوباره به هم مي ريزد. او كه به صداقت زهره شك كرده، در خيابان ها سرگردان مي شود تا توسط پليس بازداشت مي شود. از او بازجويي مي شود و عكس زنان و دختران مختلفي به او نشان داده مي شود. معلوم مي شود بتول در ادامه نقشه اش در تصادفي كشته شده است. بازپرس درباره گذشته رسول سئوال مي كند و او به ياد مي آورد كه وقتي متوجه خيانت زهره شده او را طلاق مي دهد و به دليل بدبيني به زن ها، قتل تك تك آنها را شروع مي كند. رسول به قتل صاحبان عكس ها اعتراف مي كند و آخرين عكس هم متعلق به زهره است كه با چهره اي خونين روي زمين افتاده. رسول به ياد مي آورد كه پس از طلاق، زهره يك بار ديگر پيش او آمده تا برايش توضيح دهد اما رسول زن را از اتومبيل به بيرون پرتاب كرده است. بازجو به رسول مي گويد زود قضاوت كرده، چون جواب آزمايشش اشتباه بوده و زهره هيچ وقت به او خيانت نكرده و مجازات رسول اعدام است. دست آخر معلوم مي شود زهره هم كه از زندگي نااميد شده بوده، خودش و دخترش را از ساختمان بلندي به پايين پرت كرده است.

آزاد راه 1389

این فیلم حکایت زندگی جوانی اصفهانی است که پدرش نذر کرده در حوزه درس بخواند و به قم و تهران آمده و با دختری بنام پریسا (بهنوش طباطبایی) نامزد شده است ولی برادر نامزدش مرتکب قتل می‌شود و او را هم دچار مخمصه می‌کند و روند زندگش اش را تغییر می‌دهد.

سربلند 1385

تهران، 1349. علي پهلوان محل و رضا پسر بي كار طي يك درگيري خياباني با هم آشنا مي شوند. اين آشنايي به رفاقتي منجر مي شود كه گذر سالها هم آن را كمرنگ نمي كند.

شاخ گاو 1374

امير پسر نوجوان شهرستاني است كه به قصد ديدار مادربزرگش براي اولين بار با قطار راهي تهران مي شود، اما در داخل كوپه ي قطار مردي از خواب آلوده بودن امير استفاده مي كند و پول هاي او را به سرقت مي برد. امير تا متوجه مي شود به دنبال مرد مي رود و با اينكه شوهر خاله ي خود را مي بيند، اما ترجيح مي دهد كه دزد پول ها را تعقيب كند، او در راه يافتن دزد با پسر بچه اي به نام نادر آشنا مي شود كه با فهميدن موضوع به امير قول مي دهد كه با كمك دوستانش، طي نقشه اي حساب شده، دزد را به دام بياندازند. بچه ها به همراه امير بعد از تعقيب و گريزي مفصل و طولاني بالاخره دزد را تحويل پليس مي دهند و امير و پول هايش را به مادر بزرگ مي رسانند.

اخراجیها 2 1387

درگيري شديدي در منطقه نبرد ادامه دارد، دشمن بيمارستان صحرايي را محاصره مي كند و همه اخراجي ها و همرزمانشان در پي راهي براي نجات مي گردند. دشمن با اسيرگيري گسترده قصد يك مانور تبليغاتي را دارد همه اسرا به يك اردوگاه اسراي ثبت نام نشده منتقل مي شوند. خانواده اخراجي ها براي زيارت عازم مشهد هستند و به طور ناخواسته درگير يك حادثه تروريستي مي شوند. دشمن با فرا خواندن خبرنگاران خارجي و داخلي به اردوگاه و تطميع و تهديد برخي از اسرا و ايجاد چند پارچگي بين آنها، نقشه شومي در سر دارد. تروريست ها با دشمن هم دست شده اند، و دشمن در بين اسرا به دنبال چهره هاي شاخص فرمانده و روحاني مي گردد.