سعدی قبل از هر تظاهرات غسل شهادت میکرد
ساعت ۱۱ صبح جوانی در زد. پرسید اینجا منزل عفیفی است؟ گفتم بله. گفت: آقایی تیر خورده است و نشانی اینجا در جیبش بود. کاغذش هم خونی بود. سعدی همیشه آدرس خانه را در جیبش میگذاشت. گفتم الان حالشان چطور است؟ خودش آدرس را به شما داد؟ گفت: نه بیهوش بود و من از جیبش برداشتم. دیگر فهمیدم چه خبر شده است.
