برچسب غزل صارمی

دارالمجانین 1387

فیلم دارالمجانین داستان مردی است که بعد از اتمام دوره حبسش، آزاد می‌شود و بین دوستان و خانواده‌اش برمی‌گردد، اما دیدن یک دوست قدیمی زندگی او را دچار چالش می‌کند.

به نام گل سرخ 1386

داستان اين فيلم درباره دو جوان است كه درالمپياد شيمي درخارج از كشور عناويني را كسب كرده بودند. يكي از اين جوانان با بازي غزل صارمي براي ادامه تحصيل به خارج از كشور مي‌رود و جوان ديگر با بازي سام درخشاني به ايران مي‌آيد و در سازمان انرژي اتمي به توليد راديو دارو مشغول مي‌شود. اوج قصه زماني آغاز مي‌شود كه غزل صارمي به ايران مي‌آيد و مواجه اين دو جوان شكل مي‌گيرد.

سفر سرخ 1379

در روز سقوط خرمشهر تعدادی نیروی‌های مردمی به همراه دو مجروح و دو پرستار و گروهی از مردم به قصد خروج از شهر به پلی می‌رسند که به دست نیروهای ارتش عراق افتاده‌است. گروه تصمیم می‌گیرد برای نجات غیرنظامیان، جدا از آنها طی مسیر کند و در گذر از مسیرهای مختلف با ماجراهایی از جنگ درگیر می‌شوند.

آخرین خواب بارانی 1390

داستان این فیلم درباره صادق و ریحانه است که سال هاست با هم ازدواج کرده اند، اما هنوز خداوند به آنها فرزندی نداده است. - زندگی این زوج از زمانی دچار تغییر می شود که خواب های ریحانه با رویایی عجیب در هم می آمیزد، رویاهایی که به ریحانه و صادق راه تازه ای نشان می دهد...

زیر آسمان شهر 3 1382

بهروز و همسایگان در یک خانه جدید زندگی می کردند که به علت تازه ساخت و دگرگونیهایی تخلیه شد. غلام شش لول بند و مهتاج نیز به خانه جدیدی رفتند و دوست داشتند همسایگان را نیز به آن طرف ببرند. هر قسمت از این فیلم، داستان جداگانه ای بود که به صورت طنز به نمایش در می آمد …

زیر تیغ 1385

محمود و جعفر از دوستان قدیمی و بسیار صمیمی هستند. آنها که در آستانه برگزاری مراسم ازدواج فرزندانشان قرار دارند، طی ماجرایی غیرمنتظره با هم درگیر می‌شوند. و این آغاز ماجراهایی پیچیده بین دو خانواده است، اتفاقاتی که تا رو‌در‌رویی دو خانواده و به خصوص همسرانشان طاهره و اعظم پیش می‌رود.

روح مهربان 1384

روح میرزا علی اکبرخان که فردی متدین و معتمد است، پس از فوتش در خانه اش ظهور می کند. سوگول نوه او که دختری شیرین زبان و حساس است، به همه می گوید که علی اکبرخان نمرده و او همیشه او را می بیند ...

مهر و ماه 1383

سیمین، همسر جلال مهدوی، 25 سال پیش به همراه برادرش، شکور، برای دیدن دخترش به خارج می‌رود و اصرار می‌کند که مهدوی نیز اموالش را بفروشد و نزد آنها برود. اما او قبول نمی‌کند و پس از چند ماه تنهایی با زنی به‌نام صفورا ازدواج می‌کند. سیمین به همراه شکور به ایران باز می‌گردد و آن زن را که حامله بوده از خانه بیرون می‌کند و تهمت خیانت به او می‌زند تا مهدوی دیگر دنبالش نگردد. اما سالها بعد سیمین به هنگام مرگ به کرده خود اعتراف کرده و از مهدوی می‌خواهد آن زن و بچه‌اش را پیدا کند. اطرافیان مهدوی که از ماجرا بی‌اطلاعند به تحریک شکور که چشم به ثروت مهدوی دارد او را دیوانه و پریشان حال می‌خوانند. اما با هوشیاری هادی و مینا، پسر و دختری که تحت تکفل مهدوی بوده‌اند، این معما حل می‌شود و نهایتا" مهدوی متوجه می‌شود که هادی پسر واقعی خودش است که نزد زن زحمتکشی به‌نام آسیه بزرگ شده و زمینه ازدواج هادی و مینا را فراهم می‌کند