برچسب عنایت بخشی

خبرنامه 1366

دو برادر به نام‌های «یدالله» و «اسماعیل» در قهوه‌خانه بینِ راهی پدرشان در حاشیه جاده قم-اراک در روستای راهجرد کار می‌کنند و در جریان پیروزی انقلاب اسلامی قصد دارند با فعالیت سیاسی، مردم روستای خود را با پخش اعلامیه از اخبار روز مطلع کنند. اعلامیه‌ای که آنها بین مردم پخش می‌کنند «خبرنامه» نام دارد.

امام علی 1375

داستان این سریال از اواخر دورهٔ خلافت عثمان بن عفان شروع و تا پنج سال انتهایی و دوران خلافت و زندگی علی بن ابی‌طالب می‌پردازد.

محکومین 1396

این مجموعه اپیزودیک، فصل ۲ سریال محکومین است و با موضوع مجازات جایگزین زندان و اپیزودهایی با محوریت مشکلات مردم، اخلاق، بحران، خانواده، طلاق و… میپردازد

زندان دیو 1369

قدرت به زادگاهش بازمي گردد تا با تلي ازدواج كند. تلي دائم درباره ي زندان ديوها در تخت سليمان سخن مي گويد و قدرت حرف هاي او را شوخي مي پندارد. تلي در روز ازدواج گم مي شود و تا سال ها بعد، كه قدرت پير مي شود و با برادرزاده اش نوريه در روستايي زندگي مي كند، كه اهالي آن از شر ديوها گريخته اند، خبري از تلي به دست نمي آورد. وقتي قدرت خبر مرگ عبدالله، برادر نوريه، را مي شنود با نوريه و شوهرش اكبر و فرزند خردسال آن ها به شهر مي رود. مردي به نام داوود براي آن ها نقل مي كند كه عبدالله تا پيش از مرگ خود هرچه بدست مي آورده در اختيار زني مي گذاشته كه براساس توصيف هاي داوود به تلي شباهت داشته است. وقتي آن ها به روستا بازمي گردند قدرت تصميم مي گيرد براي يافتن تلي به زندان ديوها برود. او پس از درگيري با ديوها عبدالله و تلي را مي يابد، اما تلي به او مي گويد به دليل طلسم شدن راه نجات ندارد. قدرت به خانه بازمي گردد، اما اكبر حرف او را نمي پذيرد و با همسرش به شهر مي رود. سرانجام قدرت تلي را در اتاقي در حال پختن نان پيدا مي كند.

طلوع انفجار 1359

در كوران انقلاب مردي به نام جهاد، كه سيزده سال در زندان بوده، همراه گروهي از زندانيان سياسي آزاد مي شود. به او مي گويند كه پسر جوانش، رسول، پنج ماه قبل ناپديد شده است. جهاد در پي رسول دوستان او را مي يابد. يكي از رفقاي رسول، كه كارگر چاپخانه است، مي گويد رسول به دليل عضويت در يك گروه سياسي دستگير شده و به دست چهار مأمور سازمان امنيت به قتل رسيده است. جهاد مأموران را مي يابد و به قتل مي رساند.

دانه های گندم 1359

اربابي به عوامل خود دستور داده است تا زمين هاي روستاييان را، كه جزو املاك او خواهند شد، شخم بزنند. يدالله تنها كسي است كه مخالفت مي كند. او با اشاره ي ارباب دستگير و زنداني مي شود. يدالله پس از سپري شدن ايام محكوميت همچنان معترض ارباب است. اهالي روستا را به مبارزه بر ضد ارباب دعوت مي كند و به زودي گروهي با او همراه مي شوند. مرافعه بالا مي گيرد. در نتيجه مداخله ژاندارم ها، يدالله كه مسلح شده، كشته مي شود. اما تفنگ او بر زمين نمي ماند. نوجواني آن را برمي دارد تا راه يدالله را ادامه دهد.

خانواده کوچک ما 1370

جواد كه از خانواده متمولي است، شيفته دختر فقير قاليباف مي شود. والدين مرد جوان با اين وصلت مخالفت مي كنند. جواد بر رأي خود پافشاري كرده و سرانجام به جهت ادامه مخالفت ها خانواده اش را ترك مي كند. پس از آن طي حادثه اي سلامت خود را از دست مي دهد. خانواده دختر با صرف همه زندگي شان جواد را معالجه و سلامتي را به او بازمي گردانند. تنها در اين هنگام است كه خانواده جواد به خود مي آيند.

یوزپلنگ 1364

يكي از صاحب منصبان حكومت كه پيش از انقلاب به خارج از كشور رفته است، از بازگشت به كشور مي ترسد. در خانه ي ويلايي او، كه نگهباني عهده دار نگهداري از آن است، مقداري لوازم عتيقه و جواهر گرانبها، با عنوان يوزپلنگ، جاسازي شده است. راننده و محافظ سابق صاحب خانه، كه از محل نگهداري يوزپلنگ اطلاع دارند، شبانه وارد خانه مي شوند و در جريان ربودن اشياء قيمتي نگهبان را به قتل مي رسانند. آن ها براي تأمين هزينه ي سفر خود‌، براي خروج از كشور چند قطعه جواهر را به مال خرها مي فروشند. مأموران آگاهي به ماجرا پي مي برند و آن ها را تا مرز تعقيب مي كنند، يكي را مي كشند و ديگري را دستگير مي كنند.