برچسب عملیات کربلای 5

گزارش‌هایش منبعی موثق برای فرماندهان بود

شروع جنگ تحمیلی پای شهید غلامرضا رهبر را به جبهه باز کرد تا بعد‌ها از او به عنوان مبدع شیوه خبرنگاری جنگ در ایران یاد شود. او به عنوان نماینده صداوسیما و هماهنگ‌کننده اکیپ‌های خبری صداوسیما به مناطق جنگی اعزام می‌شد

هنر رزمنده جا نزدن و فائق آمدن بر ترس‌ها بود

کسی که اوایل می‌ترسید و ضعف نشان می‌داد، کم کم تبدیل به یک شیرمرد می‌شد. این روند تکاملی قشنگ است. وگرنه کسی که هیچ ترسی در وجودش نداشته باشد انسان نیست. آدم می‌ترسد، دچار احساسات می‌شود، خوف می‌کند و...، اما عاقبت از پس این ترس‌ها برآمدن و جا نزدن هنر رزمنده‌ها بود

متولد یلدا در کربلای ۵ آسمانی شد

محمدعلی در مناطق جنگی مخصوصاً در حمیدیه اهواز با پای برهنه راه می‌رفت. وقتی علت را از او می‌پرسیدند، می‌گفت خون‌های زیادی در این صحرا ریخته شده است! این خاک حرمت دارد

۳۰ فرمانده گردان در کربلای ۵ شهید شدند

حدود ۳۰۰ گردان نیرو در یگان‌های نیروی زمینی سپاه سازماندهی شده بود. نزدیک به ۶۰ گردان از این نیرو‌ها در کربلای ۴ به کار گرفته شد و ۲۴۰ گردان نیرو همچنان آماده اجرای عملیات بود. این نیروی باقی مانده یکی از عوامل مؤثر و تعیین‌کننده در تصمیم‌گیری برای عملیات (کربلای ۵) بود

حسین را با همان لباس‌های بسیجی‌اش دفن کردیم

یکی از همرزمانش می‌گفت حسین کاغذی به همراه داشت که در آن گناهان کبیره را جدول‌بندی کرده بود. اگر گناهی مثل دروغ، غیبت، تهمت و... از او سر می‌زد، در مقابل آن گناه خطی می‌کشید و هر شب به محاسبه اعمالش می‌پرداخت. نماز شبش هم ترک نمی‌شد. با اینکه سن کمی داشت، اما در جهات معنوی از خیلی‌ها جلوتر بود

کربلای ۵ در دیپلماسی جنگ سبک جدیدی ایجاد کرد

منطقه بین پاسگاه بوبیان تا اروند از کانال‌های زوجی، سیم‌خاردار و میدان مین پوشانده شده بود. اگر از این منطقه نفوذ ایجاد می‌شد می‌توانستیم از این رخنه نیرو‌های دیگر را وارد کنیم و توسعه وضعیت بدهیم. ارتش صدام بین یگان‌های ارتش با سیم‌خاردار فاصله انداخته بود تا اگر از یک نقطه شکست خوردند نتوانیم توسعه وضعیت بدهیم

دیدن پیکر شهدای نوجوان تأثیرگذارترین صحنه عمرم بود

وقتی خبر شهادتش آمد ما در بحبوحه عملیات بودیم. بچه‌ها می‌گفتند چطور خبر را به آقای غلامی برسانیم که گفتم خودم می‌روم و خبر را می‌رسانم. غلامی در یک بنه‌ای بود. آنجا رفتم و گفتم فلانی جمع‌وجور کن برگرد تهران که خیلی کار داری. حدس زد منظورم چیست و گفت پدرم شهید شده است. گفتم بله و الان در تهران به وجود شما نیاز دارند

کار بزرگی که در عملیات کربلای ۵ در تیررس دشمن انجام شد

عملیات کربلای ۵ بود، عراقی‌ها با دوربین دید در شب می‌توانستند تحرکات امدادگران ما را ببینند، ولی انگار خداوند چشمانشان را کور کرده بود، چون به طرف هیچ یک از نیرو‌های ما که در حال آوردن و حمل مجروحان بودند، شلیک نکردند.