غریبه و باد (کوتاه) 1397
راننده نعشکشی پس از تحویل گرفتن جنازهایی، در راه مقصدش برای خوردن صبحانه به قهوهخانه دوستش میرود. صاحب قهوهخانه به راننده پیشنهاد جابهجایی پدرش با جنازه را میدهد.
راننده نعشکشی پس از تحویل گرفتن جنازهایی، در راه مقصدش برای خوردن صبحانه به قهوهخانه دوستش میرود. صاحب قهوهخانه به راننده پیشنهاد جابهجایی پدرش با جنازه را میدهد.
حکایت آدمی در تقلای رسیدن به خواسته ایست که چون به آن میرسد دیگر برایش ارزشی ندارد. پس مسیر زندگی را برای رسیدن به آرزویی تغییر میدهد که همواره در پی برآورده شدنش بود، اما…
عيسي براي يافتن راه نجات آيدا، سفري را در قصهاي پر ماجرا آغاز ميكند
داستان نويسي به نام جهانگير گلستانه چند سال قبل با همسرش رعنا ازدواج کرده است. آن 2 يک پسر به نام نيما دارند که 6 ساله است. جهانگير سه کتاب چاپ کرده است اما هيچکدام از اين کتاب ها نتوانسته اند براي او پولي به همراه بياورند. خانواده در خانه اي اجارهاي که صاحبش از آشنايان قديم جهانگير است زندگي و اجاره مختصري مي پرداختند، اما طولي نمي کشد که آن دوست قديمي تماس گرفته و مي گويد قصد دارد در خانه اش ساکن شود. اين خبر زندگي جهان را به هم مي ريزد و… .