برچسب علی ژکان

 «پرده آخر» نمونه‌ای از یک فیلم ایرانی در ژانر پلیسی و معمایی است

در روز ملی سینما، نسخه اصلاح و مرمت‌شده فیلم ماندگار «پرده آخر» ساخته واروژ کریم مسیحی، شنبه ۲۱ شهریورماه با حضور علی ژکان فیلمنامه‌نویس و کارگردان مطرح سینمای ایران در سالن «سینماتوگراف» موزه سینمای ایران به نمایش درآمد.

«پرده آخر»؛ نمونه‌ای از یک فیلم ایرانی در ژانر پلیسی و معمایی

تاریخ انتشار:1405/06/22 – 16:39 «پرده آخر»؛ نمونه‌ای از یک فیلم ایرانی در ژانر پلیسی و معمایی در روز ملی سینما، نسخه اصلاح و مرمت‌شده فیلم ماندگار «پرده آخر» ساخته واروژ کریم مسیحی، شنبه، ۲۱ شهریورماه با حضور علی ژکان فیلمنامه‌نویس…

قهر و آشتی 1393

داستان این مجموعه درباره ماجرای عاشقانه زن و مرد میانسالی با بازی مهشید افشارزاده و کاوه کاویان میباشد که بعد از ۲۰ سال دوری به یکدیگر می‌رسند، اما بنابر مسائلی این وصلت دوباره شکل نمی‌گیرد.

دخترک کنار مرداب 1368

مرد تنهايي به نام صفدر به ديدار مرد مجنوني موسوم به شيون مي رود تا راز سر به مهري را اعتراف كند. او پس از جستجوي طولاني، سرانجام به كمك دختر جوان دم بختي، در دل جنگل هاي وحشي شيون را پيدا مي كند و راز خويش را پس از سي سال براي او بازگو مي كند.

عیسی می آید 1380

عيسي، اسير ايراني، از اردوگاه اسارت عراقي ها مي گريزد و به سمت مرز ايران حركت مي كند. در بين راه نامه دخترش حنا را مي خواند كه از او خواسته زودتر به ايران برگردد و او را با دختر به باغ‌وحش و شهربازي ببرد. عيسي كه سخت مجروح شده، خود را تا لب مرزي آبي مي رساند. سپس در كنار حنا و همسرش مرجان حاضر مي شود و با عجله آنها را آماده سفر به تهران مي كند. حنا كه پنج سال عيسي را نديده با او غريبي مي كند. در بين راه، شعبده بازي به نام «صاحب‌سلام خدابنده» آنها را سوار اتومبيل خود مي كند و در بين راه دائم به مرجان گوشزد مي كند كه از عيسي فاصله بگيرد تا عيسي به خاطر عشق به او در رنج نباشد. آنها سرانجام به تهران مي رسند. پس از آنكه مرجان و حنا در شهربازي خوابشان مي برد، صاحب‌سلطان، عيسي را كه دچار خون ريزي شديد شده با خود مي برد. فردا صبح مرجان و حنا از خواب برمي خيزند و به رؤياي مشتركشان مي انديشند، در حالي كه عيسي نيز در كنار رودخانه چشمانش را مي گشايد.

مادیان 1364

براي رضوانه خبر مي آورند كه گلبوته، دخترش، صاحب فرزندي شده است. رضوانه سوار بر ماديان به اتفاق رحمت، برادرش به طرف رو ستاي محل سكونت دختر مي رود. در طول راه سرگذشت خود را در ذهن مرور مي كند. باران بي موقع محصول سالانه را نابود كرده است. رضوانه همراه چهار فرزند يتيم خود به سختي روزگار مي گذراند. رحمت گلبوته را به قدرت، كه همسري نازا دارد، نشان مي دهد و به او پيشنهاد مي كند كه با گلبوته ازدواج كند. قدرت مي پذيرد كه در ازاي يك ماديان، به عنوان شيربها، با گلبوته ازدواج كند. اما گلبوته ناراضي است. رضوانه پس از مرور اين خاطرات به روستا مي رسد و دخترش را خندان در بستر مي بيند، كه شوهرش كنار او نشسته است.