برچسب علی نفیسی

بامداد خمار 2 1405

محبوبه دختر یک خانواده اعیان تهرانی در دوران گذشته است که عاشق شاگرد نجاری به نام رحیم در محله‌شان می‌شود. او خواستگارهای خود را رد کرده و در برابر خانواده‌اش مقاومت می‌کند تا آنها عشقش را بپذیرند و به ازدواج او با رحیم رضایت دهند…

بی عاطفه 1404

سریال «بی‌عاطفه»، داستان آشنای اختلاف کهنه و دیرینه‌ی دو برادر، کامران و بهرام، است که در طی سال‌ها حل‌نشده باقی مانده و مانند سدی در مقابل عشق شکل‌گرفته میان فرزندان آن‌ها قرار می‌گیرد. عاطفه و علی که سال‌ها از هم خبر نداشتند، در اینستاگرام یکدیگر را پیدا می‌کنند و همین موضوع سبب شکل گرفتن ارتباط بیشتر و علاقه بین آن‌ها می‌شود؛ دقیقا جایی که درام شکل‌ می‌گیرد و مخاطب را با خود همراه می‌کند. نفرت حاصل از اختلاف قدیمی دو برادر بر سر ملکی موروثی از یک طرف، و عشق شکل‌گرفته میان نسل بعدی خانواده از طرفی دیگر، همان موضوع آشنای تقابل عشق و نفرت است ....

کوچ 1404

این فیلم داستان مرادعلی است که برای کمک به جبران بدهی بانکی پدرش، همراه دوستانش راهی شهر میشود، سفری که به تجربه ای تازه از مسئولیت، یادگیری و مواجهه با زندگی تبدیل می‌شود.

بامداد خمار 1404

سودابه دختر جوان تحصیل‌کرده و ثروتمندی است که می‌خواهد با مردی که با قشر خانوادگی او مناسبتی ندارد، ازدواج کند. برای جلوگیری از این پیوند، مادر سودابه وی را به پند گرفتن از محبوبه، عمهٔ سودابه، سفارش می‌کند.

سووشون 1404

سریال سووشون، اقتباسی از رمان مشهور سیمین دانشور به همین نام، داستان زندگی زری، زنی روشنفکر و تحصیل‌کرده در شیراز زمان جنگ جهانی دوم را روایت می‌کند. زری در کنار شوهرش یوسف، که مردی وطن‌پرست و مبارز است، زندگی نسبتاً آرامی دارد. با این حال، یوسف در برابر اشغالگران و ظلم آن‌ها مقاومت می‌کند و این امر باعث می‌شود تا زندگی آرام این خانواده با چالش‌های جدی روبه‌رو شود.

یک ماه دوست داشتنی 1393

این فیلم روایتی است از زندگی مشهدی محمدباقر و همسرش بی‌بی بتول که در سفری به شهر کرمان اتفاقی به مسجدی می‌روند که در آن جشن میلاد امام حسین (ع) برگزار می‌شود.پس از قرعه‌کشی در این مراسم نام محمدباقر برای سفر کربلا در می‌آید و او در بازگشت به روستا این ماجرا را با اضافاتی برای مردم روستا می‌گوید و مشکلات بسیاری به وجود می‌آورد.

نگهبان شب 1400

داستان اصلی فیلم «نگهبان شب» داستان کارگری روستایی است به نام رسول که برای امرار معاش چاره‌ای جز کنار خیابان ایستادن و یافتن کار روزمزدی در خیابان‌های شهر ندارد.