برچسب علی ناصری

بیگانگان 1404

این سریال روایتگر ماجرای پزشک جوانی به نام دکتر الوند است که قصد ادامه تحصیل در آلمان را دارد اما در مسیر خدمت با پزشکان بدون مرز و همراهی با مدافعان حرم، وارد بحران‌های منطقه می‌شود. قصه‌ای از اسارت، مقاومت و رهایی که در دل گروه‌های تکفیری داعش روایت می‌شود.

بامداد خمار 1404

سودابه دختر جوان تحصیل‌کرده و ثروتمندی است که می‌خواهد با مردی که با قشر خانوادگی او مناسبتی ندارد، ازدواج کند. برای جلوگیری از این پیوند، مادر سودابه وی را به پند گرفتن از محبوبه، عمهٔ سودابه، سفارش می‌کند.

لاک قرمز 1394

اکرم به همراه پدرش ارسلان، مادرش اعظم، برادرش اسماعیل، و خواهر کوچک اش الهام در یک خانهٔ قدیمی، در محله ای فقیر نشین و پایین شهر زندگی می‌کنند. آنها وضع مالی خوبی ندارند، چرا که تمام سرمایه اشان را از شغل پدر خانواده به دست می‌آورند و او سازندهٔ عروسک‌های چوبی است و حتی اجازه کار کردن دیگر اعضای خانواده را هم نمی‌دهد. در هر حال آنها زندگی آرامی دارند تا اینکه یک روز پدر خانواده، ارسلان که در حال درست کردن آنتن تلویزیون بود ناگهان از پشت بام خانه سقوط می‌کند و جلوی چشم همهٔ اعضای خانواده جان به جان آفرین تسلیم می‌کند.

چندی بعد، درحالی این خانواده در اوضاع مالی بدی به سر می‌برد و حتی پول برای خرید مایحتاج خود را ندارند، صاحبخانه اشان که چهار ماه است اجاره ای از آنها دریافت نکرده به سراغ آنها می‌آید. او می‌گوید وقتی ارسلان زنده بوده ۵ میلیون تومان از او قرض گرفته و الان او پولش را می‌خواهد. مگر اینکه خانواده ارسلان هرچه زود تر خانه اشان را تخلیه کنند و از آنجا بروند. در غیر این صورت او پولش را تمام و کمال می‌خواهد. اعظم یک کار پیدا می‌کند که کارفرمایش به او جای خواب برای خودش و دو تا از بچه‌هایش می‌دهد.

اعظم هم اصرار دارد که اکرم به اراک یعنی محل زندگی خاله اش برود و با پسر خاله اش ازدواج کند تا زندگی اش سروسامان بگیرد. اما اکرم با این درخواست مخالفت می‌کند و تصمیم می‌گیرد پول اجاره را با فروختن عروسک‌های پدرش به دست بیاورد و از آن خانه بیرون نروند. اما یکی از عروسک‌هایی که می‌فروشد حاوی مواد مخدر اس بوده که ارسلان در گذشته در آن مخفی کرده. او ۳ شب تمام را در بازداشتگاه می‌گذراند و وقتی ثابت می‌شود که خودش مصرف‌کننده نیست آزاد می‌شود.

اما وقتی به خانه برمی، ردد می‌فهمد که اعظم، الهام و اسماعیل را ترک کرده و از خانه رفته‌است. الهام و اسماعیل هم به مرکز بهزیستی تحویل داده شده‌اند. حالا او از عمویش درخواست می‌کند که به بهزیستی برود و سرپرستی بچه‌ها را به عهده بگیرد. در همین حال اعظم پیدا می‌شود؛ ولی وقتی اکرم به سراغ او می‌رود او دیوانه شده و در آسایشگاه به سر می‌برد. برای همین از او دل می‌کند؛ و در پایان او عروسک‌های چوبی را به شکل عروس درمی‌آورد و با فروختن آنها پول برای ادامه زندگی را به دست می‌آورد.

خانه دختر 1393

این فیلم داستان دختری به نام سمیرا است که قصد دارد با منصور ازدواج کند، در روز پیش از عروسی مادر منصور سمیرا را برای معاینه نزد دکتر زنان می‌برد اما سمیرا که از این موضوع شوکه شده‌است از این کار ممانعت کرده و در خیابان اقدام خودکشی می‌کند، پس از اطلاع مرگ وی به دو همکلاسی‌اش آن‌ها به دنبال دلیل مرگ دوست خود می‌روند اما دلیل خودکشی از طرف پدر سمیرا مخفی می‌شود.

بچگیتو فراموش نکن 1390

داستان «بچگیتو فراموش نکن» درباره ارتباط متقابل کودکان و بزرگترها و آرزوهای آنهاست. کودکان می‌خواهند بزرگ شوند و بزرگتر‌ها دلشان می‌خواهد کودک باشند، ولی گاهی آرزوها در صورت تحقق با مشکلاتی همراهند... .

یتیم خانه ایران 1394

در آغاز جنگ جهاني اول كه تمامي جهان درگير جنگ ناخواسته و بي‌رحمانه‌اي بودند، ايران اعلام بي‌طرفي مي‌كند و از 1295 سه سال كشور دچار كمبود مواد غذايي مي‌شود كه به قحطي بزرگ معروف است. در اين اثنا شخصي به نام حاج ابوالفضل، يتيم‌خانه‌اي داير مي‌كند كه بچه‌هاي بي‌سرپرست را در آنجا نگهداري مي‌كنند. او فرزندي دارد به نام محمد جواد كه پس از مرگ پدر اداره يتيم‌خانه را بر عهده مي‌گيرد، پرچم‌دار مبارزه با نيروهاي بيگانه مي‌شود. فيلم داستان تعقيب و گريز محمدجواد و يك مرد انگليسي است كه يكي از فرماندهان ارتش دنسترويل در ايران است.