برچسب علی مصفا

میدان سرخ 1400

میدان سرخ داستان زنی تنهاست به نام شیدا که ناخواسته وارد بازی وحشتناکی می‌شود که توسط همسر او و یک تروریست خارجی شکل گرفته است. او برای نجات جان دخترش در معرض انتخاب میان عشق، انتقام و قدرت قرار می‌گیرد و با سه قاچاقچی مطرح . قدرتمند به نام های پاپ ، تورج مبین وعبد مکین مدتی همراه می‌شود ....

گذشته 1391

احمد (علي مصفا) 4 سال پس از جدايي از همسر فرانسوي‌اش به در خواست او راهي پاريس مي‌شود تا مراحل اداري طلاقشان را طي کرده و ثبت کنند. او در مدت اقامت کوتاهش متوجه آشفتگي "لوسي" دختر همسر سابقش مي‌شود. تلاش او براي کمک به "لوسي" پرده از رازي در گذشته بر مي‌دارد.

امید 1370

پزشك جواني كه در آستانه ورود به عرصه كار حرفه اي خويش است، عاشق دختر جواني شده است كه سر و وضع و تحصيلات خوبي دارد و علائقش نيز با دكتر اميد سازگار است. او دختري سر راهي است كه با امكانات پرورشگاه تحصيل و رشد كرده است و از گفتن حقيقت به همسر آينده اش مي ترسد. سرنوشت يكي از دوستانش كه پس از اطلاع از وضعيتش رهايش كرده اند و او دچار افسردگي شديد شده، او را بيشتر مي ترساند. يكي از مديران پرورشگاه كه از بانوان نيكوكار فعال است او را به رودررويي شجاعانه با موضوع تشويق مي كند و مي گويد همراهش خواهد آمد. اما او كسي نيست جز مادر همان دكتر اميد كه وقتي بالاخره از جريان باخبر مي شود، به شدت با پسرش مخالفت مي كند و بي خانواده بودن دختر مورد علاقه پسرش را به رخ او مي كشد. اميد كه از جريان سرخورده شده، به دختر پرخاش مي كند. اتومبيلشان تصادف مي كند. دختر زير باران مي گريزد و در آستانه كلبه اي از هوش مي رود. دوست او كه نگران سرنوشتش است او را مي يابد و به بيمارستان مي رساند. هر لحظه امكان مرگ دختر مي رود، اما صداي دكتر اميد او را دوباره به زندگي برمي گرداند.

چه کسی امیر را کشت 1384

اتوموبيل سوخته امير از ته دره جاده چالوس همراه با جسد سوخته اش پيدا مي شود. همسرش زيبا زيبادوست، شريكش اكبر،‌ دخترخوانده اش عسل، روان كاو خانوادگي شان دكتر كامبيز مطلق، دوست و همكار و هم دانشكده‌اي‌اش حميد، دوست زمان كودكي و هم محله‌اي‌اش و همسر صيغه اي مرجان پس از ابراز تأسف بابت اين حادثه، حرف هايي درباره امير و رابطه خودشان با او مي گويند. به تدريج از حرف هاي‌شان چيزهايي فراتر از ظاهر قضيه آشكار مي شود و معلوم مي شود كه همه آنها بدون اطلاع يكديگر، نقشه اي براي قتل امير كشيده و اجرا هم كرده اند. اما بر اثر يك اتفاق،‌ امير زنده مانده. او خسته از پيرامونش، از مدت ها پيش قصد داشته همه چيز را ترك كند و به جايي دور از آدم ها و زندگي روزمره اش برود و با خود خلوت كند. پرونده هاي شركت را به راننده شركت مي سپارد تا به دفترشان ببرد و جسدي كه در ماشين پيدا شده، جسد راننده بوده است. حالا امير در گمنامي بهتر مي تواند در خلوتش بماند.

پری 1373

«پري» دانشجوي ممتاز ادبيات و تئاتر كه از همه مزاياي زندگي يك دختر جوان برخوردار است با خواندن كتاب سبز كوچكي دچار تحولات فكري و حسي مي شود. كتاب سرگذشت سير و سلوك عارف گمنامي در قرن پنجم هجري است. پري پس از خواندن كتاب با آن كه خواهان مراتب معنوي بالاتري است از زندگي معمولي دل كنده شده و در وادي دردناك «طلب» سرگردان مي شود. كتاب به برادر بزرگش، «اسد» تعلق دارد. «اسد» چندي پيش در حادثه آتش سوزي كلبه اش در گذشته است. «داداشي» برادر ديگر، «پري» را از اين حالت قهر و طغيان نجات مي دهد.

در دنیای تو ساعت چند است 1393

گلي بعد از سالها از فرانسه به خانه مادري در شمال کشور برگشته است و حالا فرهاد از همکلاسي‌هاي او در دانشگاه که به او علاقمند بوده و در سالهاي گذشته به خانه مادر او سر مي زده ، سراغ او آمده و خاطرات گذشته را براي او زنده مي کند.

برج مینو 1374

مينو كه به تازگي با موسي ازدواج كرده در حال جابجا كردن جهيزيه خود در خانه جديد است. موسي طي نامه اي باخبر مي شود كه بايد دكل ققنوس در جزيره ي مينو را جمع كنند، اما موسي حاضر نيست اين كار را بكند و دوست دارد حالا كه جنگ تمام شده او ديگر به خاطراتش برنگردد و براي ماه عسل به اصفهان برود. اما صبح زود حركت عليرغم ميل موسي و به اصرار مينو به جزيره ي مينو مي روند و آنجا موسي در خيال به زماني برمي گردد كه با منصور، برادر مينو كه شهيد شده در حال ساختن دكلي براي شناسائي بهتر دشمن هستند. مينو هم همراه موسي منصور را مي بيند و از موسي مي خواهد كه باز هم در دكل بمانند تا او بيشتر برادرش را ملاقات كند، و لحظه شهادت برادر را هم مي بيند، اما تاب نمي آورد و در موقع پائين آمدن از دكل زخمي مي شود. و وقتي كمي بهبود مي يابد در بيمارستان به دنبال موسي مي گردد اما او را در دكل مي يابد. مينو و موسي با ديدن چند مأمور كه براي باز كردن دكل آمده اند تصميم مي گيرند كه طبق قول موسي خودشان دكل را باز كنند.