هوبیو 1367
اهالی روستای زالاوا ادعا میکنند که دوباره جن به روستایشان زده است. استوار احمدی، رئیس پاسگاه عقیده دارد زالاواییها توهم زدهاند. او برای بررسی مسئله و دیدار با ملیحه بهورز خانه بهداشت به آنجا میرود اما متوجه میشود آمردان، جنگیر معروف به ده آمده تا مراسم جنگیری برگزار کند. استوار که گمان میکند آمردان شارلاتان است با او درگیر میشود اما در مواجهه با آمردان و روستاییان، گرفتارمیشود و جان خود و معشوقهاش مورد تهدید قرار میگیرد.
داستان این فیلم درباره یک پسر ورزشکار قهرمان است که در دوراهی کمک به مادرش که نیاز به کلیه دارد و مسیر قهرمانی ورزش قرار گرفته است .
لیلا (ترانه علیدوستی) زنی چهل ساله و مجرّد است که در خانوادهای درگیر با بحران اقتصادی زندگی میکند. او در دفتر اداری یک پاساژ کار میکند و تنها درآمد ثابت خانواده را دارد اما نه پدر و نه چهار برادرش به حرف او گوش نمیدهند. اسماعیل (سعید پورصمیمی) پدر خانواده، پیرمردی تریاکی است که اخیراً نشانههای آلزایمر را بروز میدهد. علیرضا (نوید محمدزاده) برادر معقول، کارگری است که به علّت اختلاس صاحب کارخانه تعدیل نیرو شدهاست. پرویز (فرهاد اصلانی) در پاساژ لیلا به عنوان خدمهای که عوارض توالت را دریافت میکند مشغول است. پنجمین فرزند او به تازگی متولد شدهزیرا همیشه به دنبال فرزند پسر بودهاست. فرهاد (محمد علیمحمدی) نیز شغل ثابتی ندارد و مدام در حال بدنسازی است. منوچهر (پیمان معادی) هم آدم دغلکاری است که برادرانش را ترغیب به نوعی کلاهبرداری میکند که پول پیشخرید ماشین را بالا بکشند. اسماعیل چندین سکه طلا پسانداز کرده و لیلا پیشنهاد میدهد با پول سکهها، واحدی تجاری در پاساژ را بخرند تا بوتیک راه بیندازند. این بوتیک قرار است در محل فعلی توالتهای پاساژ باشد. از طرف دیگر بزرگ فامیل فوت میکند. اسماعیل همواره به دنبال این مقام بوده زیرا بزرگ فامیل میتواند بخشی از کادوهای عروسیهای فامیل را صاحب شود، پس بنا به رسم خانوادگی، سکههایش را به عنوان کادو عروسی میدهد …
پدرام ده ساله با مادرش افسانه زندگی میکند و مشکلات زیادی با او دارد. افسانه قصد ازدواج دارد ولی با مخالفت پدرام روبهروست و دلیل مشکلات پدرام را همین مسئله میداند. پدرام با جوان عجیب و غریبی آشنا میشود و یک رابطه دوستی پنهانی بین آنها شکل میگیرد...
سریال "ما چند نفر" ماجرای چند جوان را روایت میکند که با همدیگر یک شرکت نقشهکشی و طراحی را اداره میکنند. در این بین با خیانت یکی از دوستان شرکت منحل میشود و مهندس اصلی شرکت با باطل شدن مدرک مهندسیاش چارهای نمیبیند جزء اینکه از کشور خارج شود که …
یک تاجر اهل تهران به نام آقای امینی مدتی است کسی از او خبر ندارد. دختر او سارا به همراه همسرش امیر برای پیدا کردن وی به بندر خمیر در ۷۰ کیلومتری بندرعباس میروند. وقتی او را نمییابند، به پاسگاه ساحلی خمیر مراجعه میکنند و از آن لحظه به بعد پیگیریهای استوار سوبان اسماعیلی معاون پاسگاه برای پیدا کردن آقای امینی شروع میشود؛ پس از طی ماجراهایی که منجر به مفقود شدن امیر و کشته شدن فرمانده پاسگاه ستوان علی محمدی به دست افرادی ناشناس میشود مشخص میشود آقای امینی توسط افراد کارخانه اش به قتل رسیده چون با آنها برای قاچاق و جاسازی مواد مخدر در بستهبندی محصولات کارخانه همکاری نکرده و آنها برای مشکوک نشدن مقامات محلی شخصی بسیار شبیه او پیدا کرده و جایگزین او میکنند و همین افراد کارخانه سارا و امیر را که سوار ماشین امیر بودهاند در جاده برگشت به تهران به درهای پرتاب میکنند که منجر به کشته شدن امیر و زخمی شدن سارا میشود افراد کارخانه همگی به دستور امینی قلابی و توسط مباشر کارخانه کشته میشوند و خود امینی هم به دست همین مباشر کشته میشود و گروه قاچاقچیان مسلح مواد مخدر که امینی تشکیل تشکیل داده، پس از لو رفتن با مأموران نیروی انتظامی درگیر شده و ماجرا با دستگیری مباشر و قاچاقچیان خاتمه می یابد.