شاخ کرگدن 1396
صدرا که سالهاست خارج از ایران زندگی میکند زمینه تحصیل خواهرش را در خارج از ایران فراهم کرده؛ اما خواهر در مسیر فرودگاه به طرز مشکوکی ربوده میشود! صدرا به سراغ دوست قدیمی اش رضا میرود، او یک بادیگارد حرفهای است.
صدرا که سالهاست خارج از ایران زندگی میکند زمینه تحصیل خواهرش را در خارج از ایران فراهم کرده؛ اما خواهر در مسیر فرودگاه به طرز مشکوکی ربوده میشود! صدرا به سراغ دوست قدیمی اش رضا میرود، او یک بادیگارد حرفهای است.
سردار امير ستوده از سرداران هشت سال دفاع مقدس است که در سازمان تحقيق و تفحص در امور شهدا مشغول بهكار است. سردار امیر ستوده در تصور خانواده و مردم یکی از شخصیتهای بی ریا، متعهد، مومن، بهدور از تجملات دنیا است که بعد از جنگ خالص باقی مانده و به خاطر خالص بودنش هنوز در خانه استیجاری زندگی می کند و چیز از خود ندارد.
او دارای یک دختر به نام زهرا است، که به پدر خود ایراد ميگيرد، "چرا با آنکه خودت پای برگه عالم و آدم را براي در خواست وام امضا می کنی، خودمان نمی توانیم وامی را بگیریم و از استیجاری بودن منزل نجات پیدا کنیم" که با توجیهات همیشگی پدر مواجه می شود. امیر ستوده همچنین دارای پسری است که توجه زیادی به پدر خود ندارد و همیشه مورد سرزنش پدر بابت موهای بلند و ظاهری غیر موجه است.
علي 14 ساله در پرورشگاهي در تهران زندگي مي كند. او بر اثر حادثه اي متوجه مي شود پدرش زنده است، اما به دليل قتل دايي اش در زندان بسر مي برد. علي پس از مراجعه به زندان از آزادي پدر آگاه مي گردد. او كه ديگر مايل به بازگشت به پرورشگاه نيست، به دنبال زندگي جديد خود است و به هر طريقي آدرس پدر را مي يابد، اما او با ازدواجي كه كرده مايل نيست از علي نگهداري كند. به ناچار علي به دنبال مادر رفته تا شايد كمبود محبت هاي خود را جبران كند، اما دايي علي از آمدنش خوشحال نيست و او را از خود مي راند. در نهايت زماني كه علي در اوج نااميدي است، پدر به سراغش مي آيد.
يونس به عنوان فرمانده گردان غواصان سه شب قبل از عمليات در حالي که در صدد حفر تونلي در منطقه عملياتي بوده، مفقودالاثر شده است. حالا پس از سي سال اطلاعاتي به دست مي آيد که نشان مي دهد احتمالا يونس زنده است و در آن زمان به واسطه منافقين قرارگاه اشرف با دشمن همکاري کرده…
فرید (امین حیایی) کلکسیونی از چیزهایی است که در چهل یا پنجاهسالگی نباید بود. اعتیاد داشته (باز خوب است که حالا ترک کرده!)، زنش ولش کرده، بیکار است، بیپول است، نمیتواند از پسرش نگهداری کند، در خانواده احترامی ندارد و از همه بدتر همه اینها را میداند و از درون هم ویران است.