برچسب علی محمودی

محرمانه 1402

سریال محرمانه روایتی است از پیشرفت‌های علمی دانشمندان کشورمان در حوزه پزشکی و ساخت واکسن کرونا که واکنش مغرضانه دشمن را در بردارد تا با ایجاد اختلال، مانع از دست‌یابی ایران به این موفقیت بزرگ شوند…

خون بها 1385

جوان ورزشکاری بعد از حضور در مسابقات جهانی به ایران بازگشته و با قتل مشکوک برادرش مواجه می‌شود. در این ماجرا به مفاهیم عاشورایی نیز در جایگاه خود پرداخته می‌شود.

گلی جان 1399

گلی جان، داستان شخصی به نام عزیز خان است که آدم بسیار خرافاتی است و چند سالی می‌شود که یک ماهی قرمز به نام گلی جان را از پسر عمویش هدیه گرفته است. از آن سال هر اتفاق خوبی که در خانواده رخ میدهد، عزیز خان آن را به گلی جان ربط می‌دهد؛ عزیز خان هر سال چند روز قبل از عید نوروز به همراه خانواده به باغ پسر عمو می‌رود و طی مراسمی ماهی را داخل تنگ مخصوص انداخته و سر سفره عید می‌آورد؛ عزیز خان اعتقاد دارد که خاص بودن این ماهی سر سفره هفت سین برایش شانس می‌آورد؛ در همان شب اول عید تنگ ماهی به طور اتفاقی می‌شکند و ماهی می‌میرد و خانواده درگیر ماجراهایی می‌شوند اما…

گناه من 1385

«یغما»، جوانی که با نامادری بیمارش زندگی می کند، کارش سرقت آدم ها و اتومبیلشان با مشارکت یک افغانی میان سال به نام «اقبال» است، این حرفه را «یغما» از نوجوانی با «اقبال» آغاز کرده و حالا تصمیم دارد با گرفتن حق و حقوق بیشتر، راهش را با او جدا کند... یک روز «یغما» دختری به نام «باران» را که قصد دارد خود را زیر قطار بی اندازد، نجات می دهد و بعد بین او و باران به علائقی شکل می گیرد، اما هرچه بیشتر می گذرد، یغما در ارتباط با «باران» و خانواده اش، دچار توهماتی پریشان زا می شود و سرانجام به یاد می آورد روزهای نخست کارهای خلاف، در شروع جنگ، در سرقت از خانواده ی «باران»، در شرایطی بحرانی و نامتعادل مرتکب قتل پدر او شده است... این چنین است که سعی می کند از «باران » فاصله بگیرد. از سوی دیگر، نتیجه ی درگیری او با «اقبال» منتهی به برخورد و نهایتاً مرگ او در یک تصادف می شود و «یغما» که آینده ای برای خود متصور نیست، قصد خودکشی روی ریلی های قطار می کند، اما این بار باران است که او را به زندگی باز می گرداند...

شکلات داغ 1388

يك كافي شاپ با مشتري هاي ثابت و هميشگي اش توسط جواني اداره مي شود. ورود يك زن جوان به اين كافي شاپ دنج و آرام همه چيز را دستخوش تغييراتي مي كند كه...

قانون 1374

مفخم فردي كه قاچاقچي بين المللي است بار ديگر به ايران بازگشته تا محموله اي را با نظارت خود به خارج از كشور بفرستد. او اين بار در يك معامله پنج ميليارد تومان شمش طلا از يك تاجر يهودي كلاهبرداري مي كند. در اين بين سرگرد ملك كه چند سال پيش همسرش را در راه دستگيري مفخم از دست داده، مأمور پرونده ي مفخم مي شود تا به كمك سروان نصر او را به دام بياندازند. سروان ملك اين بار با كمك يك نفوذي به نام چنگيز كه در باند مفخم است از محل اختفاي آن ها و همچنين از محل انبار كالاهاي قاچاق آگاه مي شود، مفخم نيز اميد پسر سرگرد ملك را به گروگان مي گيرد. وليكن ملك با كمك نصر و ساير همكارانش در نيروي انتظامي بعد از نبردي سخت موفق مي شوند مفخم و گروهش را نابود كنند.