برچسب علی قربان زاده

نهنگ عنبر 1393

ارژنگ صنوبر (رضا عطاران)، مردی ۵۰ ساله، در زندگی خود دچار تجربه‌های متفاوت و سخت عاشقانه‌ای می‌شود و فیلم بازگوکننده آن ماجراهاست. او که از کودکی رؤیا (مهناز افشار) را دوست داشته، به دلایلی نمی‌تواند با او ازدواج کند و رؤیا با توجه به محدودیت‌های اجتماعی دههٔ شصت، به همراه خانواده‌اش راهی آمریکا می‌شود. ارژنگ که هرگز رؤیا را فراموش نکرده، دست به کارهای عجیب و غریبی می‌زند و در مقاطع مختلفی باز با رؤیا روبه‌رو می‌شود. اما هر بار ناکام می‌ماند. او که حالا در دههٔ پنجم زندگیش ثروتمند شده، دردمندانه و مصرانه از رؤیا می‌خواهد که در ایران بماند و با او زندگی کند. سکانس پایانی فیلم به تصمیم رؤیا می‌پردازد.در آخر ارژنگ رویا را راهی آمریکا میکند اما رویا دوباره برمیگردد.

همکلاس 1380

كيوان و داريوش در طي يك ماجراي تصادفي با ترانه و دوستش كيميا، آشنا مي شوند كه منجر به علاقه متقابل و دوجانبه كيوان و ترانه و داريوش و كيميا مي شود. ترانه با دوستانش شرط مي بندد كه كيوان را سر كار بگذارد ولي در طي روابطش با او واقعاً عاشقش مي شود. داريوش هم با كيميا ازدواج مي كند. اما كيميا براي داريوش فاش مي سازد كه همه ي ماجراي عشق ترانه به كيوان يك شرط بندي است. اين درحالي است كه كيوان براي رسيدن به آرزوهايش و خواسته هاي ترانه خود را به آب وآتش مي زند و تصميم دارد همراه ترانه به خارج از كشور برود. داريوش با اطلاع از بازي شرط بندي ترانه و دوستانش موضوع را به كيوان مي گويد و كيوان هم براي انتقام گرفتن از ترانه اقدام مي كند، درحالي كه ترانه اعتراف مي كند واقعاً عاشق كيوان شده و ديگر به آن بازي اوليه اهميتي نمي دهد. سرانجام كيوان متقاعد شده و با ترانه اي كه به همه ي دلبستگي هاي قبلي اش پشت پا زده زندگي تازه اي را آغاز مي كند.

نهنگ عنبر 2: سلکشن رویا 1395

ارژنگ بعد از چهل سال انتظار بالاخره رؤیا را به دست آورده و برای برگزاری عروسی با او راهی شمال می‌شود. در جریان سفر به شمال شاهد خاطره بازی‌ها و یادآوری‌های وقایع زندگی گذشتهٔ این دو در دهه شصت هستیم...

واکنش پنجم 1381

فرشته، معلم مدرسه، همسرش سعيد را در يك سانحه تصادف از دست مي دهد. پدرشوهرش حاج صفدر مردي ثروتمند و بانفوذ و صاحب يك بنگاه حمل و نقل است. او به فرشته مي گويد حالا كه سعيد مرده، ديگر با خانواده آنها نسبتي ندارد و چون حاج صفدر دو پسر مجرد در خانه دارد و فرشته هم به آنها نامحرم است بايد خانه آنها را ترك كند. در ضمن او حاضر نيست سرپرستي دو فرزند سعيد را به مادرش (فرشته) بسپارد، مگر اينكه با برادرشوهرش مجيد ازدواج كند. فرشته نمي پذيرد و مجبور مي شود بچه ها را ترك كند و به خانه پدرش برود. حاج صفدر اجازه مي دهد فرشته فقط روزهاي پنج شنبه بچه ها را پيش خودش ببرد. در يكي از اين روزها پسر فرشته مي گويد حاج صفدر قصد دارد آنها را به اصفهان پيش عمه شان بفرستد. فرشته مشكلش را با همكارانش كه با هم دوره ديدارهاي ماهانه دارند، مطرح مي كند. با همفكري آنها تصميم مي گيرد با بچه هايش به دبي فرار كند، اما در روز حركت حاج صفدر كه از قضيه مطلع شده جلوي آنها را مي گيرد. فرشته مجدداً تصميم به فرار مي گيرد و با كمك دوستش ترانه به ويلاي برادر دوستش در ساوه مي روند. حاج صفدر كه از غيبت فرشته و نوه هايش مطلع شده، عكس آنها را به راننده هاي كاميون هايش مي دهد و عاقبت پيدايشان مي كند. او از طريق كنترل راه هاي هوايي موفق مي شود راه فرار فرشته را ببندد و از طرفي به كمك يكي از دوستانش اجازه كنترل تلفن هاي دوستان فرشته را به دست مي آورد. فرشته و بچه ها از ساوه به شيراز فرار مي كنند، در حالي كه حاج صفدر در تعقيب آنهاست. از آنجا به بوشهر و خانه پيرزني مي روند كه مي خواهد آنها را از راه دريا به آن سوي آبها بفرستد، غافل از اينكه حاج صفدر مخفي گاه فرشته و بچه ها را پيدا كرده و توسط آدم هايش آنها را زير نظر دارد. فرشته بالاخره بازداشت مي شود و مجيد پسر حاج صفدر به پدرش اعتراض مي كند كه اگر او هم ازدواج كرد و مرد، با همسر و فرزندانش همين طور رفتار خواهد شد؟ حاج صفدر كه متحول شده به سراغ فرشته مي رود و مي گويد اجازه مي دهد به خانه برگردد و از بچه هايش مراقبت كند، ولي يك شرط دارد!

غزل 1380

غزل و داريوش به هم علاقه مندند، اما خانواده غزل با ازدواج آن دو مخالف است. وقتي غزل را به خاطر رابطه با داريوش از دانشگاه اخراج مي كنند، او از داريوش مي خواهد تا تكليفش را روشن كند. داريوش كه زندگي نابساماني دارد با دوست صميمي اش اسي كه از شهرستان آمده و در يك نمايشگاه اتومبيل كار مي كند زندگي مي كند. اسي به داريوش پيشنهاد مي دهد كه با دزديدن اتومبيل گران قيمت و فروش آن، مشكلاتش را حل كند. داريوش اتومبيل خسرو را مي دزدد و مي فروشد و با غزل قرار مي گذارد كه به خارج از كشور بروند، اما لو مي رود و دستگير مي شود. پول ها نزد غزل است و او سعي مي كند با بازگرداندن آنها به خسرو رضايت او را براي آزادي داريوش به دست آورد. خسرو مخالفت مي كند و مي گويد كه اتومبيلش را مي خواهد. غزل با راهنمايي دوستش شيدا تصميم مي گيرد به خسرو بگويد از داريوش باردار است. ترفند آن دو مؤثر مي افتد و خسرو رضايت مي دهد، اما به غزل مي گويد او همان دختري است كه مدت ها پي اش مي گشته و با وجود شرايطي كه دارد، حاضر است با او ازدواج كند و سرپرستي بچه را نيز برعهده بگيرد. غزل با خسرو ازدواج مي كند و داريوش قسم مي خورد كه از آنها انتقام بگيرد. پس از دو ماه داريوش از زندان آزاد مي شود و با بهانه هاي مختلف مزاحم غزل و خسرو مي شود. او حتي براي تهديد آنها به كمك اسي سلاحي كمري نيز تهيه مي كند، اما نهايتاً رضايت مي دهد پنجاه ميليون بگيرد و دست از سر او و غزل برمي دارد. از آن سو خسرو و خانواده اش كه حالا حضور و تولد بچه را جدي گرفته اند در تدارك استقبال از تولد بچه هستند. غزل كه در مخمصه گرفتار شده سعي مي كند به خسرو بقبولاند تولد اين بچه به مصلحت هيچ كس نيست و خسرو با بهانه همين بچه دوباره مزاحم آنها خواهد شد. اصرار بيش از حد خسرو براي تولد و سرپرستي بچه باعث مي شود غزل به راز زندگي خسرو پي ببرد. خسرو مي گويد بر اثر يك بيماري ديگر هيچگاه توانايي پدر شدن را ندارد و براي همين تولد اين بچه براي او مهم و حياتي است. غزل كه مي فهمد چگونه زندگي اش به بازي گرفته شده، دوباره نسبت به داريوش احساس محبت مي كند و تصميم مي گيرد به او بپيوندد، اما قبل از آن پنجاه ميليون توماني را كه خسرو به او داده پس مي گيرد و به خسرو مي دهد. سپس به رغم پشيماني خسرو و محبتش به او، وي را ترك مي كند. داريوش با قرار قبلي در پارك منتظر غزل است، اما غزل در نهايت تصميمش را عوض مي كند و در حالي كه در اتومبيل نشسته به مرور زندگي اش مي پردازد و تصميم مي گيرد به تنهايي به زندگي اش ادامه بدهد.

میلیونر میامی 1395

کسری (علی قربان زاده) قصد دارد با صحنه‌سازی مرگش، پول بیمه عمر خود را دریافت کند و با توصیه یک دوست نزد محسن (حمید فرخ نژاد) می‌آید و به پیشنهاد محسن، هر دو، راهی مراکز روان‌درمانی و جلوگیری از خودکشی می‌شوند و در آنجا با رضا (صابر ابر) که معتقد است تاکنون بارها مرده و دوباره به زندگی برگشته و آرزویش یک مرگ رؤیایی مثل زنده‌زنده سوخته شدن است، آشنا می‌شوند تا با کمک او نقشه‌شان را عملی کنند؛ اما طبیعی است که در چنین شرایطی، قرار نیست همه‌چیز راحت و بی‌دردسر پیش برود و ماجراهای این گروه عجیب از همین‌جا شروع می‌شود.

فیلم واکنش پنجم (2024)

فرشته، همسرش سعید را در یک سانحه تصادف از دست. می دهد. پدرشوهرش حاج صفدر مردی ثروتمند و بانفوذ است. او به فرشته می گوید حالا که سعید مرده، دیگر با خانواده آنها نسبتی ندارد و چون حاج صفدر دو پسر مجرد در خانه دارد و فرشته هم به آنها نامحرم است باید خانه آنها را ترک کند...