برچسب علی عمرانی

چهره به چهره 1387

قتلي اتفاق افتاده است، پليس در جست و جوي رد قاتل با زواياي پيدا و پنهان زندگي مقتول ـ مهندس مهران شاهرخي ـ روبرو است. اسراري عيان مي شود. اسراري كه امروزه روش هاي زندگي را چنان متأثر كرده كه گاه شناخت چهره واقعي اشخاص ناممكن به نظر مي رسد. پليس با سود بردن از مهارت و هوش خود، صورت هاي پنهان پشت هر چهره را يكي يكي كشف مي كند و سعي در پيش افتادن از اتفاقات دارد،‌ اما...

آخر بازی 1379

پويا صادقي، دانشجوي سال دوم معماري، به دليل رفتارش در محيط دانشگاه توبيخ مي شود، اما به او فرصت داده مي شود تا يك ترم ديگر به شرط رعايت مقررات ادامه ي تحصيل دهد. نغمه، ‌دختر پر شور و شاد دانشكده كه نامزد پوياست. تلاش مي كند تا پوياي عبوس را كه آدمي متفكر و در ضمن نااميد است. به زندگي اميدوار كند. آن دو همراه با پروانه (خواهر پويا) سينا (برادر نغمه). ماني و كاوه، اغلب در يك كافي شاپ گرد هم مي آيند. پويا كه سه دوره قهرمان شطرنج بوده، حالا آدم سرخورده اي است كه نمي داند چه كند، اما مدتي بعد به توصيه ي دوستانش تلاش مي كند با شنيدن موسيقي پاپ غربي، روحيه ي خود را تغيير دهد. پويا و ماني، براي شوخي به آپارتمان حميد پرتوي ـ دوست مشتركشان در كافي شاپ مي روند و پرتوي كه حوصله ي شوخي ندارد با ماني درگير مي شود و او را به شدت مجروح مي كند. پويا هنگام ميانجي گري، پرتوي را به عقب مي راند و ناخواسته باعث اصابت سر پرتوي به لبه ي تيز ديوار مي شود و پرتوي مي ميرد. پويا و ماني كه از مرگ او شوكه شده اند، مي گريزند و جريان را به اطلاع دوستانشان مي رسانند. با ورود يك افسر آگاهي به كافي شاپ و پرس و جو از هوشنگ، كارگر آن محل، ماجراي قتل پرتوي وارد مرحله ي جديدي مي شود. هوشنگ كه به پويا مظنون شده از او طلب حق السكوت مي كند و او مي پذيرد. خانواده ي پويا و نغمه نيز به زودي از اين ماجرا باخبر مي شوند. پدر پوريا معتقد است پسرش بايد خودش را به پليس معرفي كند،‌اما عموحميد پيشنهاد مي كند پويا به خارج از كشور برود. او گذرنامه و بليت را هم تهيه مي كند،‌اما پويا در آخرين لحظه و پس از آن كه هوشنگ را به دليل نظر داشتن به نغمه به شدت مضروب مي كند، در كلانتري خود را به عنوان قاتل حميد پرتوي معرفي مي كند.

ماه و خورشید 1374

مختار جوان رزمنده اي است كه تحصيلات خود را به دليل رفتن به جبهه نيمه كاره رها مي كند، اما با خبر پذيرش قطع نامه به تهران برمي گردد و در ادامه ي رفتن به دانشگاه، با گرفتن نمره هاي ضعيف تهديد به اخراج مي شود. او درس را رها كرده و به كارهاي ديگر مي پردازد. روزي مختار با همرزم سابقش نادر برخورد مي كند و با او به تجارت مي پردازد. مختار به اصرار نادر تصميم مي گيرد با دختري به نام نرگس ازدواج كند، اما خانواده ي نرگس از مختار گواهي سلامت روحي و جسمي مي خواهند. و مختار آزمايش هاي لازم را انجام مي دهد و ثابت مي كند كه سالم است، و ازدواج سر مي گيرد و زوج هاي جوان براي گذراندن ماه عسل به شمال كشور مي روند، اما در جاده مختار با شنيدن خبر رحلت امام خميني (ره) ديوانه وار رانندگي مي كند و ماشين منحرف مي شود و به شدت آسيب مي بيند اما با حضور نرگس و دوست مختار (حاج ابراهيم) او روحيه اش را بدست مي آورد.

آرایش غلیظ 1392

جواني بار قاچاق ترقه و فشفشه هاي چهارشنبه سوري يكي از دوستانش را بالا مي كشد و از طريق دختري كه دوستش دارد تلاش مي كند آنها را بفروشد.

اسرافیل 1395

درست در هنگامی که «ماهی» داغدار مرگ پسرش است، عشق دوران نوجوانی اش از سفری طولانی بازمی گردد و ماجرای رسوایی بیست سال پیش زنده می شود...