برچسب علی عراقچی

شهرزاد 2 1395

قباد همه امور مرتبط با دیوان سالار را بعد از مرگ بزرگ آقا بزرگ برعهده می گیرد. عمه بلقیس برای حفظ قدرت در دست قباد عازم تهران می شود.

شهرزاد 3 1396

در فصل سوم شیرین به کمک صابر از دارالمجانین فرار میکند. با مرگ بلقیس بدست اکرم و ورود شربت(پانته‌آ پناهی‌ها) پرستار قلابی فصل اول شروع میشود. شربت معشوقه ی نصرت در عمارت با نام لاله خدمتکاری میکند. هوشنگ با شخصی به نام مهری ازدواج موقت میکند ولی مادر همسر اول هوشنگ حمیرا مانع دائم شدن ازدواج میشود. هاشم و اصغری به دست شاپور بهبودی به علت کمک به ثریا برای خروج از کشور به قتل میرسند. فرهاد به علت فراری دادن ناموفق دکتر مصدق به دستگیر و به اعدام محکوم میشود. شربت به دست شاپور بهبودی و به کمک اکرم و قباد به قتل میرسد. قباد اکرم را به علت قصد کشتن کبیر به دستور سروان آپرویز از عمارت بیرون میاندازد. شهرزاد شیرین را میبیند و با شیرین هم دست میشود برای کشتن قباد. مرضیه(مادر فرهاد) از شهرزاد خواهش میکند که به عمارت برگردد تا تجدید نظری در حکم پسرش بشود. شهرزاد از فرهاد جدا میشود و به عمارت برمیگردد. شیرین و صابر و فرهاد دست به یکی میکنند برای کشتن قباد...

شهرزاد 1394

شهرزاد (ترانه علیدوستی) دانشجوی پزشکی و فرهاد (مصطفی زمانی) دانشجوی ادبیات و روزنامه‌نگار عاشق هم هستند و می‌خواهند با هم ازدواج کنند. داستان در سال ۱۳۳۲ و زمامداری دکتر مصدق اتفاق می‌افتد. پدران این دو از افراد گوش‌به‌فرمان شخصی متنفذ به نام بزرگ‌آقا (علی نصیریان) هستند. تحولات ۲۸ مرداد، فرهاد را که روزنامه‌نگار و از طرفداران پر و پا قرص مصدق است، به دلیل اتهام به قتل و توطئه علیه سلطنت به پای چوبهٔ دار می‌کشد، اما بزرگ‌آقا او را نجات می‌دهد. پس از آن ماجرا که دیگر فرهاد کمی از وحشت‌زدگی‌اش کم شده تصمیم می‌گیرند مراسم عروسی بگیرند. همه خوشحال‌اند به‌جز پدر شهرزاد (محمود پاک‌نیت) که میلی به این ازدواج ندارد. از آن طرف، بزرگ‌آقا دختری به نام شیرین (پریناز ایزدیار) دارد که با پسرعموی خود، قباد (شهاب حسینی) ازدواج کرده‌است. قباد که هیچ میلی به این دختر بدزبان و مغرور ندارد، چون او عاشقش است، به‌خاطر پدر قدرتمندش بزرگ‌آقا که عمویش می‌شود سکوت می‌کند و مجبور می‌شود بسوزد و بسازد.

قباد و شیرین بچه‌دار نمی‌شوند و دائم بر سر اینکه چه کسی مشکل دارد و بچه‌دار نمی‌شود با هم دعوا می‌کنند. بزرگ‌آقا که دیگر از آن‌ها بسیار خسته شده و احتیاج به وارث دارد، تصمیم می‌گیرد برای دامادش قباد زن بگیرد تا ببیند مشکل از کیست؛ و پس از خود وارثی داشته باشد.

سقوط آزاد 1390

داستان این مجموعه تلویزیونی درباره یک گروه خرابکار حرفه‌ای است که به واسطه آشنایی با سیستم‌های کامپیوتری قصد دارند دست به اقداماتی علیه امنیت مردم بزنند. با انجام اولین عملیات، پلیس وارد ماجرا می‌شود در این میان سرگرد صابری از افسران زبده پلیس مأمور می‌شود مجرمان پرونده را شناسایی و دستگیر کند.رفته رفته همه نشانه‌های موجود به زنی به نام «مانا» می‌رسد که طراح اصلی گروه خرابکار محسوب می‌شود اما پیدا کردن این زن آنقدر که در ابتدا تصور می‌شد ساده نیست. در مسیر پیدا کردن این مجرم ماجراهای بسیار دیگری به وقوع می‌پیوندد.

آشغال های دوست داشتنی 1391

این فیلم در مورد وقایع خاص انتخابات سال ۸۸ است. داستان آشغال‌های دوست‌داشتنی در خانه یک پیرزن که با دخترخالهٔ میانسالش (سیما) زندگی می‌کند، می‌گذرد. در یکی از روزهای بعد از انتخابات که تجمع مخالفان انتخابات و معترضان در خیابان‌های تهران برقرار است عده‌ای از تجمع‌کنندگان فراری از دست نیروهای امنیتی وارد خانه پیرزن می‌شوند و در آنجا مخفی می‌شوند. بعد از خروج از خانه متوجه علامتی بر روی درِ خانه پیرزن می‌شوند و طبق شایعه‌های آن روزها به پیرزن خبر می‌دهند که آنها احتمالاً در روزهای آینده به خانه او مراجعه خواهند کرد و آن‌جا را می‌گردند پس به پیرزن هشدار می‌دهند که اگر در خانه‌اش چیز مشکوک و مسئله‌سازی دارد آن را از خانه خارج کند تا مشکلی برایش به وجود نیاید و داستان تازه از اینجا شروع می‌شود.

بر اتاق خانه پیرزن چهار قاب عکس از چهار مرد وجود دارد. قاب عکس بزرگتر متعلق به همسر پیرزن است که ظاهراً از طرفداران مصدق بوده‌است که در جریان کودتای ۲۸ مرداد برایش اتفاقی می‌افتد و با اینکه طرفدار نظام پادشاهی است اما پس از انقلاب به حج رفته و تغییر رفتار می‌دهد. مرد دوم پسر بزرگ پیرزن است که در جنگ ایران و عراق شهید شده‌است. قاب عکس سوم متعلق به برادر اوست که از اعضای یکی از گروه‌های کمونیستی بوده‌است که در جریان اتفاقات دهه شصت اعدام می‌شود و قاب عکس چهارم هم متعلق به پسر کوچکتر پیرزن است که در دانشگاه‌های خارج از کشور فارغ‌التحصیل شده‌است و همان‌جا زندگی می‌کند.

روند داستان به گفتگوی خیالی این چهار نفر با پیرزن در جریان شبی می‌گذرد که او خیال می‌کند فردا به سراغش خواهند آمد