برچسب علی طالب لو

یوسف پیامبر 1387

سریال «یوسف پیامبر» روایتگر زندگی «حضرت یوسف (ع)» از کودکی تا بزرگسالی است. زمانی که او کودک بود برادران حضرت یوسف او را در چاه می اندازند. زمانی که کاروانی برای استراحت قصد آب خوردن از این چاه را داشتند او را پیدا می کنند و با خود به مصر می برند و داستان او از اینجا شروع می شود.

پس از باران 1379

این سریال در فضای گیلان مقابل دوربین رفت و نگاهی به تاریخ ایران در دوران اوایل پهلوی دوم است. پس از باران روایتی انسانی از روابط ارباب و رعیتی بود. این سریال با موضوع قراردادن زندگی خانواده یک ارباب و حضور دختری با عنوان همسر دوم ارباب، شرایط جدید و مخالفت‌های خانواده ارباب «همسر اول» و عواقب و عوارض چنین حضوری را نمایش می‌داد. در این سریال عشق همراه با ارباب بودن، و مظلومیت زنان دوم اربابان و قدرت اربابان و خان‌ها را در گذشته می‌توان دید. این سریال روایتی از دوران زندگی در زمان اوایل پهلوی دوم است و مشکلاتی که مردم متحمل می‌شدند.

جاده چالوس 1393

مرد ثروتمندی در آستانه ورشکستگی هست و به خاطر هزینه‌های بالای خانواده خود نمی‌تواند کار خود را پیش ببرد در همین زمان یک رستوران متروکه در شمال کشور به عنوان ارث به همسر این مرد می‌رسد. محبوبه همسرش خانواده را راضی به رفتن به شمال و اداره این رستوران برای سر و سامان دادن دوباره به زندگیشان می‌کند و…

روشن تر از خاموشی 1382

در زمانی که کشور از لحاظ سیاسی و اجتماعی، در شرایطی نابه‌سامان قرار گرفته و علاوه بر تهدیدات و دست‌اندازی مستعمران به خاک ایران، عده‌ای نیز در داخل داعیه حکومت دارند؛ صدرالدین محمد قوام شیرازی متخلص به ملاصدرا، در راه کسب علم و دانش قدم می‌گذارد. این فیلسوف برجسته، که روحی تشنه و مشتاق یادگیری دارد؛ در محضر دانشمندان و عالمان بزرگ اسلامی چون شیخ بهایی و میرداماد و میرفندرسکی درس می‌آموزد . . .

ستایش 3 1397

در فصل سوم، حشمت فردوس که به دنبال بازیابی اعتبار از دست رفته‌اش است، به واسطهٔ نوه‌اش، محمد، به ستایش نزدیک و در خانهٔ او ساکن می‌شود. صابر که از رفتارش با حشمت پشیمان است، با نقشهٔ پری‌سیما کشته می‌شود و پری‌سیما صاحب همهٔ اموال حشمت فردوس می‌گردد. انیس، توانائی تکلم خود را بازمی‌یابد و تهدیدی بزرگ برای پری‌سیما محسوب می‌شود. در همین گیر و دار، ستایش درگیر یک رابطهٔ عاطفی با پسر همسایه‌اش می‌شود. رابطه‌ای که مشکلات جدیدی را پیش رویش می‌گذارد. حشمت فردوس با همراهی نوه‌اش، محمد و همکاری زن باغداری به نام «خانوم بزرگ»، موفق می‌شود بخشی از سرمایه‌های از دست رفتهٔ خود را زنده کند. از طرفی نازگل، نوهٔ حشمت با همکاری شوهرش موفق می‌شود اسنادی برای ابطال وکالت‌نامهٔ حشمت فردوس به پسرش که موجب از دست رفتن اموالش شده‌است، بدست بیاورد. در همین اثنا، مهدی مظفری که به ستایش علاقه‌مند شده، از او خواستگاری می‌کند، اما در اتفاقی ناگهانی تصادف می‌کند. ستایش، پس از این تصادف تصمیم می‌گیرد به مهدی جواب مثبت بدهد. این تصمیم او با واکنش منفی اعضای خانواده همراه است. ستایش علی‌رغم مخالفت خانواده‌اش با مهدی مظفری ازدواج می‌کند. پری سیما که از موفقیت وکلای فردوس در ممانعت از فروش اموال وی با خبر می‌شود با همکاری راننده اش حمید، نقشه قتل حشمت فردوس را می‌کشد و برای این کار از زیور، زن دوم صابر کمک می‌گیرد. انیس، زن اول صابر که از نقشه پری سیما با خبر است، حشمت را از نقشه قتل مطلع می‌کند. اما حشمت باور نمی‌کند و به سر قرار می‌رود. زیور، حشمت را به یک کارخانه قدیمی می‌کشاند و حمید و همدستانش حشمت را دوره می‌کنند تا او را به قتل برسانند. در همین اثنی پلیس از راه می‌رسد و حمید، زیور و بقیه همدستانش را دستگیر می‌کند. پری سیما پس از تماس حمید و دریافت خبر دستگیریشان، به انیس حمله می‌کند تا او را خفه کند. برادر انیس با دیدن این صحنه سراسیمه، خود را به حیاط خانه می‌رساند و به سمت پری سیما شلیک می‌کند و او را به قتل می‌رساند. حشمت فردوس که حالا قاتلان پسرش را می‌شناسد، اعلام می‌کند شکایتی از کسی ندارد. پس از پایان این غائله، حشمت از ستایش درخواست کرد که برای او از خانم بزرگ خواستگاری کند. ستایش نیز به همراه محمد از خانم بزرگ خواستگاری می‌کنند. خانم بزرگ به شرط سپردن کارها به محمد و بازنشسته شدن حشمت و همچنین برگزاری مراسم عروسی، به حشمت جواب مثبت می‌دهد و با او ازدواج می‌کند. اموال حشمت با پیگیری نازگل و شوهرش باز پس گرفته می‌شود و ستایش و محمد ادارهٔ غرفهٔ میوه فروشی حشمت فردوس را بر عهده می‌گیرند.

گمشده 1377

در جریان قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، پسربچه‌ای به همراه پدرش در تظاهرات شرکت می‌کند و با مشاهدهٔ کشته شدن پدرش در این تظاهرات، حافظه اش را از دست می‌دهد؛ اما...

سالهای بیقراری 1373

سال 1367، اعظم در كنكور دانشگاه قبول مي شود و به دانشكده پزشكي مي رود. اما نامزدش جهان، پشت كنكور مي ماند و براي كسب درآمد به ژاپن سفر مي كند. پنج سال بعد، جهان از ژاپن برمي گردد و سراغ اعظم مي رود كه در بيمارستان مشغول كار است. اعظم به كمك دوستش كاري در يك كارخانه براي جهان فراهم مي كند، اما جهان كه به درآمد بيشتر و كار ساده تر مي انديشد، همراه پدرش به بندرعباس مي رود تا براي عنايت ـ دوست پدرش ـ لباس بخرد. اما يك بومي در ازاي تحويل جنس، پول آنها را مي گيرد و ناپديد مي شود. روز بعد، با كمك جواني كه از تهران براي خريد جنس آمده، جهان به پولش مي رسد. مرد جوان كه مقداري از پول را قبل از برگرداندن به جهان ربوده، به او پيشنهاد شراكت مي دهد. پدر به خانه برمي گردد و جهان و شريكش به جزيره قشم مي روند و با دستي پر به تهران برمي گردند. در سفر بعد، گشتي هاي پليس سرمي رسند و سرمايه جهان از دست مي رود. اما جهان باز هم براي كسب درآمد سهل الوصول با شريكش همراه مي شود و اين بار به بازار سياه دارو روي مي آورد. خبر دستگيري جهان از تلويزيون پخش مي شود و اعظم جلوي همكارانش سرخورده و شرمنده مي شود. به ضمانت اعظم و پدر جهان، او از زندان رهايي مي يابد، اما اعظم ديگر حاضر به زندگي مشترك با جهان نيست. پس از جدايي اعظم، پدر جهان نيز سكته مي كند و مي ميرد. جهان، نااميد از همه جا، به كارخانه اي كه اعظم و دوستش در ابتدا معرفي كرده بودند مي رود و پس از گذراندن دوره اي، به عنوان متخصص برق مشغول به كار مي شود. روزي، جهان به اصرار مهندسي كه او را به كار مشغول كرده، به چراغاني يك مجلس عروسي گمارده مي شود. اما با ديدن چهره عروس كه نامزد سابقش اعظم است، شكست خورده بر جاي مي ماند.

مرد پنجم 1373

بعد از كودتاي 28 مرداد سال 1332، پزشكي به نام «ابوالقاسم» طي اتفاقي دستگير و به همراهي گروهي از اعضاي يك تشكيلات مخالف رژيم شاه به جزيره‌اي در جنوب تبعيد مي‌شود. حضور «ابوالقاسم» به دليل تفاوتي كه در رفتار و منش او وجود دارد، تنش‌هايي را در ميان تبعيدشدگان به وجود مي‌آورد و اين فرصتي است براي ديگران تا به ارزيابي مجدد خود بپردازند و...