دسته دختران 1400
در بحبوحهی حملهی عراق به خرمشهر و کمبود سلاح و مهمات، تعدادی زن گروهی را تشکیل میدهند تا خود را به دژ ارتش برسانند و از آنجا اسلحه و ادوات جنگی به داخل شهر بیاورند.
در بحبوحهی حملهی عراق به خرمشهر و کمبود سلاح و مهمات، تعدادی زن گروهی را تشکیل میدهند تا خود را به دژ ارتش برسانند و از آنجا اسلحه و ادوات جنگی به داخل شهر بیاورند.
داستان این فیلم در مورد نحوه و چگونگی دستگیری عبدالمالک ریگی توسط وزارت اطلاعات ایران میباشد.
آرمین (ساعد سهیلی) جوانی ۲۵ ساله و دانشجوی تیزهوش کامپیوتر؛ توان برقراری ارتباط با آدمها را ندارد و بیشتر وقت خود را با سایت کتابخوانیاش که خودش ساخته میگذراند. پدرش (مجید مظفری) مبتلا به بیماری ام اس شده و از مادرش (پریوش نظریه) جدا شدهاست. او در وبگاه کتابخوانی با ژاله (ماهور الوند) دختری که فهرست کتابهای مورد علاقهاش بسیار شبیه به آرمین است، آشنا و علاقهمند میشود. ژاله او را که مشکل مالی دارد، برای کار به شرکتی که خودش در آنجا به عنوان گرافیست کار میکند، معرفی میکند. آرمین در شرکت با بهمن (حسین یاری) رئیس شعبه، آناهیتا (لیلا حاتمی) نامزد بهمن، هاله (آزاده صمدی) منشی شرکت، نادر (حمیدرضا آذرنگ) از اعضای هیئت مدیرهٔ شرکت مادر، و مروارید (ویشکا آسایش) همسر نادر و یکی از اعضای هیئت مدیره شرکت مادر آشنا میشود. آرمین در این شرکت به عنوان مسئول امنیت شبکه استخدام میشود و این شروع ماجراهای زندگی تازه او است.
ماجراهای سریال کارآگاه علوی در سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۰ رخ میدهد. این مجموعه در واقع به داستان بازگشت کارآگاه علوی پس از تبعید و دوباره به کار فراخوانده شدن او میپردازد. او در بازگشت، تصمیم میگیرد با پیگیری پروندههای مفاسد عوامل رژیم شاه، پرده از این فساد بردارد
در سال هاي جنگ، خانواده برخي رزمندگان در مجتمع هاي ويلايي در حوالي خط مقدم ساکن شده اند. عزيز براي ديدن تنها پسرش داوود همراه با دو نوه اش وارد مجتمع مي شوند. ورود عزيز، مصادف با اتفاقات جديدي براي ساکنين ويلايي ها است.
دختري به نام هما كه در فراز و نشيب زندگي اثير حوادثي مي شود كه زندگي او را از سير طبيعي خود خارج كرده و او را دچار كابوس مي كند. همزمان او در گير و دار قتل هايي قرار مي گيرد كه پليس به دنبال پيداكردن سرنخي براي سرمنشأ اين قتل هاست.
سايه دختري روستايي به خاطر شرايط بسيار سخت زندگي تصميم مي گيرد از روستا بگريزد و به شهر بيايد. نامزد او در تهران مشغول كار است. سايه به تهران مي رسد و با صادق تلفني صحبت مي كند. صادق از آمدن او بي اطلاع خانواده ناراحت مي شود و به او مي گويد جلوي آژانس هواپيمايي بايستد تا صادق كسي را به دنبال او بفرستد تا او را نزد صادق ببرد، اما سايه نمي داند كه گيتي داميان رييس باند دختران فراري ايران در همان زمان با دختري با همان مشخصات همان جا قرار دارد.
دختر و پسر جواني که دوست دارند زندگي پولداري را تجربه کنند, در دنياي خيالي شان سرگرم بازي اي هستند که به خيال خودشان بي ضرر است و صرفا بهانه اي است براي سرکار گذاشتن ديگران. آنها وانمود مي کنند که زوج جوان پولداري هستند و دنبال خانه اي اعياني براي سکونت مي گردند. با راهنمايي يک بنگاهي, دو جوان وارد خانه اي اشرافي در بالاي شهر مي شوند و آنجا زن و مرد ميان سالي خانه را به آن دو نشان مي دهند. در اين ميان ناگهان شائبه اي پيش مي آيد که جاي همه را عوض مي کند دو جوان احساس مي کنند همه چيز جدي و حتي خطرناک شده است.