برچسب علی شیدایی فر

آریاشهر دو نفر 1403

داستان این فیلم حول محور دو غریبه به نام خرداد و بهرام است یک کیف پر از دلار پیدا می‌کنند و پس از این اتفاق با چالش‌های زیادی روبرو می‌شوند.

هدارپه 1399

داستان «هدارپه» قصه زندگی چند خانواده روستایی است که با هم فامیل هستند و ماجراهایی جالبی را در این روستا رقم می زنند. روایت احترام به بزرگتر و سالمندان، حل مشکلات با وحدت و همدلی، ساده گرفتن امر ازدواج، حق زندگی و ازدواج یا تجدید فراش برای سالمندان، صادق بودن زوجین، کار و تلاش، وجود ظرفیت در روستاها، ایجاد اشتغال برای جوانان و نیز وقف و کار خیر و عام المنفعه و… از جمله رسالت های این سریال طنز هست.

این داستان از قصه آق موسی و مهتاب شروع می شود که در حال تدارک و تهیه جهیزیه برای دخترشان روجا هستند اما در این میان هنوز وام اداره آق موسی جور نشده و دچار مشکل مالی می شوند که این ماجرا به قصه مراد و مرضیه، قصه روجا و ونداد، قصه رعنا و مش بابا و قصه صفر و مهری می انجامد

بازیگوش ها (رامینالدو) 1398

چند پسربچه در یک روستای شمال ایران، تعطیلات تابستان را صرف سر و سامان دادن به تیم فوتبال‌شان می‌کنند. آن‌ها در این مسیر با موانعی روبرو می‌شوند اما برای مقابله با مشکلات راه جالبی را در پیش می‌گیرند و...

گذر 1390

داستان فیلم در مورد آیت و احمد دو تن از نیروهای انقلابی هستند که مأموریت دارند تا یک چمدان را به منطقه‌ای در شمال ایران ببرند و تحویل دهند. احمد توسط نیروهای ساواک دستگیر می‌شود، ساواک احمد را شکنجه می‌کند، اما او جای آیت را لو نمی‌دهد، تا اینکه به سراغ خواهر آیت که همسر احمد است، می‌روند...

پایتخت 3 1393

ارسطو برای سومین بار عاشق شده‌است و قصد برپایی مراسم عروسی دارد. نقی که در حال ساخت خانه خود است، این مراسم را در همان خانه نیمساز برگزار می‌کند و شام مراسم را هم هما به عهده می‌گیرد. اوس موسی (معمار مشهدی ساختمان) به نقی اصرار می‌کند تا ستونی را وسط خانه نصب کند ولی نقی قبول نمی‌کند. مراسم برگزار می‌شود و بعد از شام هنگامیکه همه مشغول رقص و پایکوبی در طبقه دوم هستند ساختمان فرو می‌ریزد و همه مصدوم می‌شوند. چند هفته از این ماجرا می‌گذرد و نقی در خانه خواهرش فهیمه سکونت دارد و با ارسطو قهر کرده‌است. بهبود (همسر فهیمه) که جنگلبان است به گفته خودش در راه نجات جان پلنگ مازندران از دست شکارچی‌ها با برخورد تیر به لگنش جانفدایی کرده‌است و این قصه را همیشه با آب و تاب فراوان تعریف می‌کند. نقی که چند وقتی است بیکار شده تصمیم می‌گیرد در مسابقات کشتی پیشکسوتان شرکت کند، او در مسابقه پایانی با دیدن حریف سالخورده‌اش دچار غرور شد و کشتی را باخت. ارسطو هم با یک هجده چرخ در اروپا کار می‌کند. خلاصه بزرگان فامیل نقی و ارسطو را آشتی می‌دهند. بابا پنجعلی هم توهمی شده و همیشه لیلا (همسر مرحومش) را در کنارش می‌بیند و با او حرف می‌زند. وقتی ارسطو برای معاینه بهبود او را به دکتر می‌برد، متوجه می‌شود که یک ساچمه در کمر بهبود باقی مانده و به سمت نخاع او در حال حرکت است. اوس موسی که در حادثه ساختمان هر دو دستش شکسته این مدت در منزل بهبود و فهیمه ساکن بود. ارسطو، نقی و موسی تصمیم می‌گیرند تا با این بهانه که سر نقی مشکل پیدا کرده بهبود را با خود به تهران ببرند برای انجام عمل چون او از دکتر می‌ترسد و به فهیمه هم هیچ چیزی نمی‌گویند. بعد از راه افتادن آن‌ها به سمت تهران، معینی (رئیس هیئت کشتی شیرگاه) به در خانه فهیمه می‌رود و خبر می‌دهد که نقی باید به جای حریف سالخورده‌ای که در مسابقات از او شکست خورد به اردوی تیم ملی برود چون سوهانپز (کشتی‌گیر رقیب نقی) مصدوم شده‌است. هما می‌ترسد که نقی به مسابقات برود و ببازد و مجدد افسردگی بگیرد برای همین تصمیم می‌گیرد به نقی چیزی نگویند. رحمت (دوست خانوادگی نقی) به منزل آن‌ها می‌رود و با دهن لقی ماجرای بهبود را لو می‌دهد و فهیمه که باردار است با اصرار با ماشین رحمت دنبال آن‌ها می‌روند و با نقی و بقیه همسفر می‌شوند. ارسطو هم که قصد ازدواج با یک زن چینی به نام چوچانگ دارد متوجه می‌شود که وی در راه تهران است. خانواده نقی در منزل اوس موسی سکنا می‌گزینند. نقی و هما و ارسطو هم برای استقبال از چوچانگ به برج میلاد می‌روند و …

پایتخت 2 1392

نقی معمولی در گنبد و گلدسته سازی کار می‌کند و با کامیون ارسطو عامل از طرف محل کارش، مسئول می‌شود یک گنبد و گلدسته را به روستایی در قشم ببرند. او با خانواده‌اش به همراه سرپرست بار راهی تهران می‌شوند تا گنبد و گلدسته را به صاحبش که در خانه سالمندان زندگی می‌کند نشان دهند و بعد به طرف مکان نصب بروند و...

پایتخت 4 1394

هما سعادت در انتخابات شورای شهر رأی می‌آورد و طرفداران او در منزلشان جمع می‌شوند. همسر چینی ارسطو در سانحه هواپیمایی مالزی جان خودش را از دست داده و این مسئله موجب شده تا کام ارسطو هر روز تلخ و تلخ‌تر بشود. نقی از همسرش درخواست می‌کند تا برای ساخت خانه فهیمه (خواهر نقی) مجوز بگیرد اما او این کار را خلاف می‌داند و هیچ رقمه زیر بار نمی‌رود. نقی به همراه اقوام و خویشانش و کمک اوس موسی دست به کار می‌شوند و خانه فهیمه را به‌طور پنهانی با آوردن مصالح از راه و بیراه می‌سازند، اما در آخر توسط شهرداری تخریب می‌شود. در این بین ماجراهایی از جمله ازدواج بابا پنجعلی، دعوای نقی و هما، حضور بهبود در آفریقا اتفاق می‌افتد.