بعثیها به اسرای کربلای ۴ گفتند مدتهاست منتظرتان بودیم!
بین راه هر کدام از بچهها که زخمی میشدند را داخل سنگرها میگذاشتم تا منطقه را تأمین کنند. دنبال خودم بچههای سالم را روانه کرده بودم تا با سرعت بیشتری منطقه را پاکسازی کنیم. قرار بود بعد از اینکه به پل رسیدیم، برگردیم و مجروحین را با خودمان بیاوریم که به محاصره تعداد زیادی از نیروهای دشمن درآمدیم. اینجا بود که به ناچار فدای یکی از لازمههای دفاع مقدس یعنی اسارت شدیم
