برچسب علی سعداوی

رویای نیمه شب 1405

داستان این سریال در سال ۷۱۰ هجری و سال‌های سلطنت محمد خدابنده اولجایتو اتفاق می‌افتد. این سریال داستان عشق فتاح، جوانی سنی مذهب به تلما، دختری شیعه را شهر حله روایت می‌کند. دو دلداده‌ای که عشقشان در میانِ مخالفت خانواده‌ها و سیاست‌های تفرقه‌ افکنانهٔ حاکمان شهر گرفتار می‌شود اما برای رسیدن به یکدیگر از هیچ تلاشی دست نمی‌کشند.

روزی روزگاری آبادی 1404

سریال«روزی روزگاری آبادی» بازگشت «داوود» به همراه مادرش به روستای زادگاهش را روایت می‌کند؛ بازگشتی که با چالش‌های خانوادگی، رقابت بر سر کسب‌وکار بسته و کشف رازی مشکوک همراه می‌شود.

قهوه پدری 1403

داستان قهوه پدری در مورد خانواده‌ای است که برای به‌دست آوردن سود مالی بیشتر، وارد حوزه واردات قهوه می‌شوند. تلاش‌ها و همفکری‌های آن‌ها به موفقیتی بزرگ منجر می‌شود و شخصیت اصلی به عنوان «پدر قهوه» شناخته می‌شود. اما در این مسیر، خانواده با مشکلات و چالش‌های فراوانی مواجه می‌شوند؛ از مشکلات کوچک و بزرگ کاری گرفته تا اختلافات و مسائلی درون خانواده.

لالایی 1403

پاداش حکمت به همراه دستیارش طوفان به قصد تعمیرات وارد موسسه گلشنِ جاوید می شوند. همزمان خانم گلشن مالک خیریه برای تخلیه موسسه در آنجا حضور پیدا می کند. برو بچه های خیریه با خواهش و اصرار سعی در منصرف کردن گلشن از تصمیمش دارند.این اتفاق پاداش و طوفان را درگیر ماجراهایی غیرقابل پیش بینی می کند.

بازپرس 1401

محور قصه این سریال بازپرسی به نام صدراست که محسن قصابیان نقش آن را بازی می‌کند. بازپرس صدرا در جریان یک سوء‌استفاده اقتصادی بزرگ قرار گرفته و با دنبال کردن سرنخ‌های این پرونده به یک آقازاده و یک تهیه‌کننده رانت‌خوار می‌رسد و...

در آغوش درخت 1401

بحران پیچیده زندگی کیمیا و فرید که دوازده سال از ازدواجشان می‌گذرد، جهان زیبای فرزندانشان را برهم می‌ریزد. کودکانی که هیچ چیز جز سادگی و مهربانی را در زندگی نمی‌شناسند.

نوبت لیلی 1401

لیلی از طریق کتابی مرموز در می‌یابد که او و خانواده‌اش تاکنون در زمان و مکان‌های بسیاری زیسته‌اند و اکنون «نوبت لیلی» است تا با رمزگشایی از کتاب و یافتن تابلوی ارزشمند نیاکانش دست به انتخابی بزند که به تمام این زندگی‌های زیسته معنا بدهد و ...

ملکه گدایان 1399

البرز شیمیدان ساکن آلمان است . پدرش خسرو و مادرش خورشید در ایران زندگی می‌کنند. البرز با دختری به نام سارا که در ایران زندگی می‌کند و برای درمان بیماری پدرش به آلمان آمده، آشنا می‌شود و با او نامزد می‌کند. او قرار است در ترکیه با سارا ازدواج کند. همه‌چیز برای یک مراسم به یادماندنی مهیا است که خبر می‌رسد پدرش به کما رفته ‌است. البرز با گذشته‌ای مبهم، از بازگشت به ایران هراس دارد اما برای آخرین ملاقات با پدر، راهی جز بازگشت به ایران ندارد، ولی بنابر مشکلاتی او مجبور است که به صورت قاچاقی به ایران بیاید. با وجود اصرار فراوان مادر البرز برای بازنگشتن او به ایران، البرز تصمیم خود را گرفته است. وقتی او باز می‌گردد هیچ‌کس او را نمی‌شناسد و او را فرهاد بابایی خطاب می‌کنند و کسی جز قاچاقچی او را به خاطر ندارد ....