فلزات چکش خوار (نمایش) 1401
حمید دانشجوی ممتاز رشته برق در یکی از دانشگاههای معتبر با تعدادی از دوستانش روی یک پروژه علمی مهم تحقیق میکنند. با وجود آن که این پروژه علمی مهم و بسیار قابل ملاحظه است اما تعدادی از مسوولان آنچنان که باید حمید و دوستانش را حمایت نمیکنند. همین موضوع باعث بروز اختلافاتی بین حمید و دوستانش میشود و در این میان حادثهای ناخواسته همه معادلات را به هم میریزد.
“بیست هفته” در مرد سفر یک زوج جوان است که یک اتفاق مسئله مسافرت انها را تحت الشعاع قرار می دهد.
این سریال ادامه سریال "سه، پنج، دو" است و هردو در یک دنیا جریان دارند، سیاوش رستمی اکنون از همسر سابقش "پونه" جدا شده و از مدیران باشگاه «دلاوران» است و رابطه نزدیکی با شخصیت اصلی داستان؛ قباد دارد.
قباد که در رؤیاها و توهمات خودش زندگی میکند و آرزو دارد که یک شبه ره صد ساله را برود و به ستارهای مشهور تبدیل شود، بنابراین تصمیم میگیرد که وارد دنیای فوتبال شود اما پس از پیوستنش به یک تیم لیگ برتر، اتفاقات جالبی برای او رخ میدهد. در این میان کسانی هستند که موافق حضور او در تیم نمیباشند از آنجایی که قباد اصلا بازی خوبی ندارد و با رانت و رابطه وارد فوتبال شده همه دست به دست هم میدهند تا وی را از باشگاه «دلاوران» اخراج نمایند اما موفق نمیشوند…
این سریال روایتگر یک مرد کارخانهدار به نام تابش است که با ماجراهای متعددی روبهرو میشود. او آدم خودساختهای است که کارش را از صفر شروع کرده، اما اکنون که کارخانهاش توسعه یافته از طرفی با مشکلی به نام واردات بیرویه جنسهای خارجی روبهروست و از طرفی اطرافیان و دشمنان دیرینهاش تصمیم دارند او را با پاپوش ورشکسته کنند.
داستان مشکلات خانوادههای با اصالتی را بیان میکنند که در جامعه امروز فرزندانشان با مسائل و ناهنجاریهای غیراخلاقی روبرو میشوند و آرامش اصلی خانواده را از بین میبرند.
بهرام (کامبیز دیرباز) در حمایت از اکبر (اکبر عبدی) در برابر طلبکاران شرورش، با آنها درگیر میشود و به ناچار میگریزد. در تعقیب و گریزی نسبتا طولانی، بهرام تصادف میکند و ضربهمغزی میشود و به کما میرود. پزشکان که از درمان او قطع امید کردهاند، پیشنهاد میکنند اعضای بدن بهرام را به بیماران نیازمند اهدا کنند و در عوض مبالغ هنگفتی دریافت کنند. این پیشنهاد خانواده بهرام را دچار وسوسه و تغییر شرایط میكند. اما درست زمانیکه آنها مشغول خرید و فروش اعضای بهرام و وسایل شیک و تازه برای منزل هستند، بهرام به هوش میآید و دردسرها آغاز میشود.
زهره عکاسی است که به واسطه شغلش از ممنوعهها هم عکاسی میکند. او گم شده و کسری برادرش دو هفتهای است که تمام تهران را برای یافتنش زیر پا گذاشته است. مَروا از ندامتگاه زنان آزاد میشود، اما در خانه هیچکس منتظر او نیست. او بهاجبار به منزل دوست قدیمیاش آذر پناه میبرد تا از آنجا برای رفتنش از ایران اقدام کند. منصور از گذشتهای دور تا امروز عاشق آذر است، اما شکست قبلیاش در عشق، مانع از تصمیمش برای ازدواجی دوباره است. کسری که دوست منصور است و به هوای این رفاقتش با او، هوای آذر را هم دارد، به سفارش آذر، مَروا را در پیگیری کارهای اداریاش همراهی میکند. مَروا هم به کسری در یافتن گمشدهاش یاری میکند، تا اینکه…