برچسب علی زاهدی (سخاوت زاهدی)

گل من گلی 1376

شخصیت اصلی این مجموعه «گلی» است که هر بار در رودررویی با موقعیت‌های جدید، ماجراهای جذاب و پرکشمکشی را خلق می‌کند و نقش او را ماهایا پطروسیان بازی می‌کند. گلی نمونه یک دختر اصیل و پاک و معصوم ایرانی است که در هر قسمت از این مجموعه با قرار گرفتن در شرایط و موقعیت‌ها و مشاغل جدید، درگیر حوادث و مشکلاتی می‌شود که سعی می‌کند با تکیه بر هوش و ذکاوتش بر آنها پیروز شود.

خاله خانوم 1375

خاله‌ خانم به همراه پسر و عروسش در یک خانه زندگی می‌کنند. خاله‌ خانم عروسش را دوست ندارد و به خاطر همین با او بد رفتاری می‌کند. همایون مستأجر و خواهرزاده خاله‌ خانم که از این رفتار ناراحت است نقشه‌ای طراحی می‌کند تا خاله خانم پی به اشتباهش ببرد …

مش خیرالله صندوقچه اسرار 1369

خیرالله رفتگر با ذوق و خوش مرامی است که در یکی از محلات قدیمی تهران به رفتگری مشغول است. در هر قسمت اتفاقاتی که در سالهای دور و در زمان قبل از انقلاب در محل افتاده است را روایت می‌کند…

کمکم کن 1383

این سریال داستان جوانی با بازی حمید گودرزی را روایت می‌کرد که طی یک تصادف به کما رفت. چند جوان دیگر هم در همان زمان به کما رفته بودند که از این بین دو نفر به هوش آمدند تا کارهای اشتباه بقیه را جبران کنند.

مستاجر 1371

حميد كه با پدرش اختلاف دارد همراه با همسرش مريم خانه ي پدري را ترك مي كند و در آپارتماني اجاره اي ساكن مي شوند كه پيرمرد و پيرزني بدقلق صاحب آن هستند و مستأجرهاي بچه دار را نمي پذيرند. مريم كه باردار است تلاش مي كند كه صاحب خانه و همسايه ها از باردار بودن او مطلع نشوند. پيرمرد و پيرزن صاحب خانه درصدد برمي آيند تا مداركي دال بر آبستن بودن مريم پيدا كنند و به همين منظور او و شوهرش را تحت نظر مي گيرند. روزي صاحب خانه يكي از مستأجرها را كه سه فرزند دارد با حكم قانون وادار به تخليه ي آپارتمانش مي كند. حميد دوشادوش مستأجر رانده شده شهر را براي پيدا كردن سرپناهي مناسب زير پا مي گذارد. اما نتيجه اي نمي گيرد و سرانجام در برابر تقاضاي مادرش كه او را به سكونت در خانه ي پدري دعوت مي كند تسليم مي شود.

بیا با من 1371

ناخداي يك كشتي كه همسرش را به تازگي از دست داده، پسر خردسالش سهند را همراه خود به دريا مي برد. كشتي آن ها عازم دبي است،‌ اما دستور مي رسد كه مقصدشان را به بندر هامبورگ تغيير بدهند. با ناپديد شدن غذاها و به صدا در آمدن بي دليل آژير خطر خدمه كشتي به حضور شخص ناشناسي پي مي برند. آشپز كشتي جوان سيه چرده اي را در موقع پايين آوردن قايق نجات براي فرار از كشتي مي بيند. آشپز موضوع را با ناخدا درميان مي گذارد و وقتي جوان ناشناس براي تهيه ي غذا به اتاقك ناخدا مي رود سهند، جوان سيه چرده را به جاي بمبوك قهرمان داستان مورد علاقه اش مي گيرد. به دستور ناخدا جوان را در يكي از اتاقك هاي كشتي حبس مي كنند و با رسيدن كشتي به هامبورگ مأموران آلماني را از وجود او با خبر مي كنند و مأموران او را با يك جوان مبارز فراري عوضي مي گيرند. خبرنگاران به كشتي هجوم مي آورند و ناخدا آن ها را به ملاقات جوان مي برد. وقتي جوان در مقابل سؤال خبرنگاران سكوت مي كند گمان مي كنند كه او بر اثر شكنجه توانايي حرف زدن ندارد. بالاخره جوان به سخن مي آيد و خود را شاكر معرفي مي كند؛‌ كارگر ساده اي كه براي يافتن كار به دبي مي رفته،‌ اما از آلمان سر در آورده است. شاكر به زادگاهش و نزد همسرش، كه منتظر او است باز گردانده مي شود.