دوقولها در شهر 5 ستاره 1404
داستان این سریال در شهری جادویی و رنگارنگ به نام «شهر پنج ستاره» اتفاق میافتد. این شهر در میان ابرها قرار دارد. شخصیتهای اصلی دوقلو هستند و ماجراهای جذابی را برای یادگیری نکات مهم زندگی و قوانین اجتماعی تجربه میکنند.
داستان این سریال در شهری جادویی و رنگارنگ به نام «شهر پنج ستاره» اتفاق میافتد. این شهر در میان ابرها قرار دارد. شخصیتهای اصلی دوقلو هستند و ماجراهای جذابی را برای یادگیری نکات مهم زندگی و قوانین اجتماعی تجربه میکنند.
همه چیز از هود آشپزخانه رستوران والاهو آغاز شد؛ زمانیکه طوفان جهانی بدون ریاضی را آرزو کرد!...
پاداش حکمت به همراه دستیارش طوفان به قصد تعمیرات وارد موسسه گلشنِ جاوید می شوند. همزمان خانم گلشن مالک خیریه برای تخلیه موسسه در آنجا حضور پیدا می کند. برو بچه های خیریه با خواهش و اصرار سعی در منصرف کردن گلشن از تصمیمش دارند.این اتفاق پاداش و طوفان را درگیر ماجراهایی غیرقابل پیش بینی می کند.
در «ایراندخت» روایت سالهای مشروطه، قیام ستارخان، ماجراهای تبریز و همزمان اعدام شیخ فضلالله در تهران و حتی نقش فراماسونری در این میان، مطرح شده است.
در این مجموعه تلویزیونی قرار است به سالهای پایانی عمر شریف ستارخان سردارملی پرداخته شود
بهرام(محمد رضا فروتن)، 5 سال است که همسرش همراه با کودک یکساله اش او را رها کرده و به خارج رفته است. بهرام سه سال است که زندگی بسیار خوش و مخفیانه ای با مهتاب (نیکی کریمی) دارد و در حالیکه سومین سالگرد عشق شان را جشن می گیرند خبر از آمدن کتایون (زن اول) همراه با دخترش، میشود.
چكامه چماني كه همسر و فرزندش را در تصادف اتومبيل از دست داده و وكيل خانواده راننده خاطي به او براي دادن رضايت فشار و مزاحمت وارد مي كند، با مرد تازه از زندان آزاد شده اي به نام نجات شكوندي آشنا مي شود. نجات براي چكامه تعريف مي كند كه زماني به دليل مسائل مالي برادران همسرش ترنج (برادران چاوشي) در حبس بوده و با پولي كه ترنج با مايه گذاشتن از شرافت خود فراهم مي كند آزاد مي شود. ترنج وقتي مي فهمد نجات پي به ماهيت كارش برده خودكشي مي كند و نجات اين بار به اتهام قتل ترنج به زندان مي افتد اما پس از پنج سال تبرئه و آزاد مي شود. حالا خانواده نجات براي اين كه او همسر نانجيبش را نكشته طردش كرده اند و برادران چاوشي هم براي مرگ ترنج در پي كشتن اش هستند. چكامه در ازاي فرستادن نوار كاست توضيحات نجات درباره مرگ ترنج براي چاوشي ها، از نجات مي خواهد خواهر معتادش لبخند را كه در سانحه اتومبيل كنار شوهرش بوده بكشد. نجات در ابتدا ترديد نشان مي دهد ولي پس از ملاقاتي مجدد با لبخند، از او مي شنود كه اين چكامه بوده كه با ازدواج با مرد محبوبش، او را به اعتياد سوق داده و اوست كه بايد كشته شود، اما نجات هر دو خواهر را ترك مي كند. چكامه در حالي كه پالتوي نجات را پوشيده با چاوشي ها مقابل سينمايي سوخته قرار مي گذارد و آنجا را محل استقرار نجات معرفي مي كند. چاوشي ها به تصور اينكه او نجات است با چاقو زخمي اش مي كنند. نجات متوجه ماجرا مي شود و خود را به چكامه مي رساند. چكامه در حال مرگ به نجات اعتراف مي كند كه اصلاً خواهري ندارد و خودش مقابل او نقش لبخند را ايفا كرده و در واقع مي خواسته خودش كشته شود تا ديگر درد فقدان شوهر و پسرش را حس نكند.