زمهریر 1388
این فیلم داستان دختر یکی از هدایش نظامی زمان جنگ ایران و عراق است که بعد از سالها به وصیت پدرش به سراغ فرمانده و هم رزم وی میرود.
این فیلم داستان دختر یکی از هدایش نظامی زمان جنگ ایران و عراق است که بعد از سالها به وصیت پدرش به سراغ فرمانده و هم رزم وی میرود.
داستان این مجموعه تلویزیونی، درباره افتتاح یک فروشگاه بزرگ و ماجراهای طنزآمیزی که در آن رخ میدهد.
فیلم “بانک زده ها” روایتگر ماجرای جذاب یک دزد بانک است.
در جنگ و درگيري هايي كه در كردستان شروع شده، بخش وسيعي از منطقه مينگذاري شده و هر روزه عده اي سرباز كشته مي شوند. كاوه كياني كه در خنثي كردن مين ها تخصص دارد و فقط چهار ماه از خدمت سربازي اش باقي مانده براي مأموريت عازم منطقه مي شود. از همان روز اول فرمانده تأكيد دارد كه بين سربازان و مردم معمولي هيچ گونه مراوده و دوستي نبايد وجود داشته باشد، زيرا ممكن است در ميان آنها ستون پنجمي و جاسوس هم باشند. كياني چند بار در مأموريتهايش دختر چوپاني را مي بيند كه اطراف سنگر آنهاست.اين ديدار هر روزه به تدريج به آشنايي تبديل مي شود. رابطه روناك با كياني ابتدا خصمانه است، اما يك روز كه هر دوي آنها در برف و كولاك گير كرده اند. ابتدا كياني و بعد روناك براي در امان ماندن از سرما به غاري در دل كوه پناه مي برند. روناك بر اثر سرماي شديد دست و پاهايش يخ زده و كياني آتش روشن مي كند و دستكش و جورابش را بر تن او مي كند و روناك را از مرگ نجات مي دهد. اين غار مخفيگاه روناك و جايي است كه او با بي سيم با سران گروه چريكي تماس مي گيرد. آنها به روناك مي گويند زمان مناسب كشتن كياني رسيده و او بايد مأموريتش را انجام دهد. روناك خيلي سعي مي كند، اما وقتي كه فكر مي كند كياني جان او را نجات داده قادر به اين كار نيست. به خاطر برف و كولاك آنها سه روز در غار گرفتار مي شوند و طي اين مدت در حرف هايي كه به هم مي زنند، روناك متوجه مي شود كه كياني با ديگران فرق دارد و كم كم به او علاقه مند مي شود. چريك ها كه رد آنها را گرفته اند قصد كشتن كياني را دارند اما موفق نمي شوند. روز بعد كياني و روناك هر دو بازجويي و مجازات مي شوند. چريك ها براي اينكه ميزان وفاداري روناك به گروه را بسنجند، به او مي گويند در مسير عبور كياني مين كار بگذارد. پس از رفتن او چون هنوز به روناك شك دارند؛عده اي ديگر چريكها را مأمور مي كنند در مسير كياني مين كار بگذارند. روز بعد عيد نوروز است. كياني در حالي كه در سنگر هفت سين آماده كرده لباس هاي جديدش را مي پوشد تا به مأموريت برود. از طرفي نيز روناك زيباترين لباسش را پوشيده و گوسفندان را براي چرا آورده. كياني متوجه مي شود كه روناك او را از دور نگاه مي كند و متوجه مي شود كه او با بستن باريكه اي از پارچه اي قرمز بر سيم ها محل كار گذاشتن مين ها را مشخص كرده، اما لحظه اي بعد كياني بر اثر انفجار مين هايي كه ديگر چريك ها كار گذاشته اند زخمي مي شود. روناك كه صداي انفجار مين را شنيده، سراسيمه به سوي كياني مي دود اما در مسير او نيز مين كار گذاشته شده و بر اثر انفجار، روناك و كياني كشته مي شوند.
آغاز جنگ همراه ميشود با تولد دختر بچهاي که در هنگام فوت کردن کيک تولد بمب بر سرش ميبارد و پدر و مادر از دست ميدهد. او قلندر وار سر ميتراشد و هويت عوض ميکند اما تحمل مسايل جنگ زدگي از او خانمي ميسازد کامل ، بزرگ و ماندني.
حاج عنايت، مرد شصت ساله ثرومتمندي، قصد فروش خانه بزرگ و قديمي اش را دارد كه با مقاومت همسرش روبرو مي شود. عنايت در آژانس املاكش با دختر از فرنگ برگشته اي به نام دنيا آشنا مي شود كه خواهان خريدن خانه قديمي اوست. عنايت او را راضي مي كند در يكي از آپارتمان هايي كه ساخته مستقر شود تا اگر معامله او با مشتري اول سرنگرفت، خانه را به دنيا بفروشد. عنايت كه به دنيا علاقه مند شده، همسر و دخترش را براي زيارت يك ماهه به سوريه مي فرستد. از سوي ديگر خانه بزرگ را تخليه و به آپارتماني در همسايگي دنيا اسباب كشي مي كند. رابطه او و دنيا هر روز صميمانه تر مي شود و عنايت سعي مي كند از نظر ظاهر به مردي جوان پسند و مورد علاقه دنيا تبديل شود. بالاخره پس از اينكه موهايش را رنگ كرده و ريش هايش را تراشيده، از دنيا خواستگاري مي كند و او را به عقد خود درمي آورد، به اين شرط كه خانه قديمي را به نام دنيا كند. همسر و دختر عنايت از سفر برمي گردند، در حالي كه از ازدواج دنيا و حاجي خبر ندارند. زن گلايه مي كند كه عنايت قول داده بود خانه را نفروشد. يك شب كه عنايت و دنيا با هم در خانه تنها هستند همسر و فرزندان عنايت سر مي رسند و دنيا به آنها مي گويد كه همسر رسمي حاجي است. زندگي عنايت از هم مي پاشد و خانواده اش او را ترك مي كنند. در اين بين حاجي متوجه رابطه مشكوك يكي از دوستانش با دنيا مي شود و با دنيا مشاجره مي كند و دنيا خانه را ترك مي كند. عنايت روزگار بدي را مي گذراند، تا اينكه با دنبال كردن ردپاي دنيا به زيرزمين خانه قديمي مي رود و در آنجا با ديدن آلبوم عكس هاي دنيا متوجه مي شود او از اقوام آن مرد غريبه است. دنيا سر مي رسد و به عنايت مي گويد صاحب اصلي خانه است؛ خانه اي كه متعلق به پدر دنيا بوده و عنايت پس از انقلاب مالك آن شده است. دنيا مي گويد همه اين كارها را انجام داده تا خانه قديمي شان را دوباره به دست آورد. حاج عنايت تنها و سرگردان زير باران مي ماند.
فيلم "استرداد" به موضوع قرامت جنگي ميپردازد که قرار بود توسط انگلستان امريکا و شوروي براي جنگ جهاني دوم به ايران داده شود و مربوط به مقطع زماني 1332 است. اين فيلم يک درام تاريخي درباره وقايع جنگ جهاني دوم و مسائلي است که پاي نيروهاي متحدين و متفقين را به ايران باز کرد و در آن به ماجراي پرداخت غرامت به ايران اشاره مي شود.