دربندون 1403
داوود و منصور به شهری دورافتاده تبعید میشوند و ...
داوود و منصور به شهری دورافتاده تبعید میشوند و ...
مردانی که سعی در فرار از گذشته خود دارند باید شبی را با هم در غاری سپری کنند و در این بین ناگزیرند به دروغ و خیانت.
داستان با تلف شدن بچه ای با آرام بخش به دست هاجر آغاز می شود. هاجر و امیر چند سالی بچه دار نمی شوند به دردسر بزرگی می افتند و بیرون آمدن از آن برایشان سنگین تمام می شود.
سه زن در پی نجات همسر هانیه که پای چوبه دار است اندیشه ای در سر دارند …
شایسته زنی است که بیش از سی سال است وجه زنانه خود را فراموش کرده است. او پس از آشنایی با یک موزیسین جوان به نام غوغا و کمک به او برای رفع گرفتاریش خود نیز دچار دگردیسی میشود.