برچسب علی خیری

گیسو 1399

رضا (حسین یاری) در مخمصه‌ای افتاده که برای بیرون آمدن از آن به کمک سهیل (محمدرضا گلزار) و پیمان (هومن سیدی) نیاز دارد. اما نقشه آن‌ها آن‌طور که نباید پیش می‌رود و اتفاقاتی رخ می‌دهد که کنترل اوضاع را از دست همه خارج می‌کند و …

آنجا 1397

عزیز که دکتر میباشد به همراه همسرش(نگار) برای گذراندن دوران طرح خود به روستایی میروند. زن علاقه ای به ماندن در جای دورافتاده ندارد. علیمردان روستایی که با ماشین خود دکتر را به روستا میبرد تا فرهاد که پیرمردی در روستا میباشد را ملاقات کند. در راه ماشین علیمردان خراب میشود و مجبور میشوند از مسیر صعب العبوری گذر کنند. به سختی از مسیر عبور میکنند و به روستا میرسند. پس از معاینه فرهاد توسط دکتر، مشخص میشود که او برای درمان باید به شهر بروند. علیمردان به همراه سیاوش(مرد روستایی) با تراکتور به سمت ماشین میروند تا ماشین را تعمیر کنند تا به شهر بروند. از قضا زن علیمردان حامله است. وقتی با ماشین برمیگردند متوجه میشوند وقت زایمان زن علیمردان است. زن علیمردان را سوار ماشین میکنند ولی ماشین در راه داخل رودخانه گیر میکند. درد زایمان بالا گرفته و دکتر اعلام میکند مادر دیگر دوام نمیارد و باید بچه را نگه داشت. علیمردان این درد را باور نمیکند و پس از مرگ زنش دیوانه وار به سمت جنگل میرود. زن و مرد دکتر به تنهایی از آب عبور میکنند تا به شهر بروند

ناگهان درخت 1397

زوجی که درباره بچه‌دار شدن دچار اختلاف هستند و در نهایت تصمیم می‌گیرند جنین را سقط کنند. فرهاد و مهتاب به همراه دوستانشان تصمیم دارند به صورت قاچاقی از ایران خارج شوند و قرار است کسی را ملاقات کنند که مقدمات این کار را فراهم کند. اما در محل قرار ملاقات، با مامور نیروی انتظامی مواجه می‌شوند که به آنها اطلاع می‌دهد فرد مورد نظرشان دستگیر شده و باید یکی از آنها را برای پاره‌ای توضیحات با خودش ببرد. قرعه به نام فرهاد می‌خورد و او پس از بازجویی‌های عجیب و غریب، ناباورانه سالها به زندان می‌افتد. بخش سوم فیلم به دوره پس از زندان فرهاد و دیدار او با مهتاب و شروع یک زندگی مجدد بازمی‌گردد.

ماجرای نیمروز: رد خون 1397

روایت کلی این فیلم پیرامون اتفاقات بعد از پایان جنگ ایران و عراق در سال ۱۳۶۷ و عملیات مرصاد است. نیروهای امنیتی ایران متوجه حضور نفوذی‌های سازمان مجاهدین خلق پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ توسط ایران در جبهه می‌شوند. با ارسال دو مأمور امنیتی به بغداد می‌خواهند قبل از شروع عملیات فروغ جاویدان ، عباس زریباف فرمانده این عملیات را ترور کنند. اما داستان طور دیگری رقم می‌خورد.

تگزاس 2 1397

پدر بهرام، آقا بابک(مهدی هاشمی) و مادر ساسان، سوری جون (ژاله صامتی) به پیشواز آن‌ها می‌آیند، اما ساسان نمی‌داند که آن‌ها با هم ازدواج کرده‌اند. بهرام با یک اشتباه جدید دلارهای خود را که در چمدان جاساز کرده، با چمدانی دیگر جابه‌جا می‌گیرد. آدم‌های کارلوس به سراغ آنها می‌آیند و ساسان و بهرام دوباره وارد ماجراهای جدیدی می‌شوند که باعث میشود نه تنها تحت تعقیب قاچاق چیان مواد مخدر قرار بگیرند بلکه ادم های کارلوس نیز به دنبال انها نیز هستند که...