برچسب علی خزایی

سودا 1400

دو مجرم توسط پلیس دستگیر شده و در حال انتقال به دادگاه میباشند. در مسیر انتقال توسط افرادی ناشناس به ماشین پلیس حمله شده و دو نفر متواری میشوند....

ملاقات با جادوگر 1398

فیلم ملاقات با جادوگر، داستان دو آقازاده است که یکی ساده لوح و دیگری زرنگ است و سعی می‌کند با معامله‌های کلان ثروتش را بیشتر کند، در حالی که آقازاده ساده‌تر درباره زندگی‌اش خیال‌پردازی می‌کند.

در قصه ها زندگی می کنند 1395

اپیزود اول از این مجموعه داستان زندگی نانوایی را روایت می‌کند که بعد از مدتی نانوایی را می‌خرد، اما به تدریج برکت از این نانوایی می‌رود و مردم کمتر به آنجا مراجعه می‌کنند. در جریان همین داستان مشخص می‌شود که علت این ورشکستگی نانوایی، پول حرام و در واقع حق بچه یتیم هست که بابت خرید مکان نانوایی پرداخت شده است.

اپیزود دوم این سریال هم درباره قضاوت و عدالت در هر شرایطی است.

اپیزود سوم این مجموعه نیز بر مفهوم خیرخواهی و نیکوکاری و بازگشت عمل خیر به هرکس اشاره می‌کند و سعی شده تا این مضمون در لایه‌های داستان به مخاطب القاء شود.

اپیزود چهارم، داستان مردخیری است که صاحب یک پرورشگاه است و در سردخانه بیمارستان به زندگی برمی گردد و پس از آن به تدریج پی به ماجرای مرگ خود می‌برد .

اپیزود پنجم هم داستان زنی را رویات می‌کند که صاحب فرزند نمی‌شود و از طرفی دچار سوتفاهماتی با همسر خود است.

اپیزود ششم این مجموعه نمایشی به تعهد اخلاقی و رابطه‌های کاری در عین روایت یک قصه ملودرام مربوط است.

نیسان آبی 1400

داستان این اثر در رابطه با یک راننده است که با نیسان آبی کار می کند . او وضع مالی مناسبی ندارد . اما یک اتفاق باعث می شود تا او ثروتمند شود . اما در این بین داستانها و اتفاقات دیگری رخ می دهد که باعث می شود تا مسیر زندگی او به طور کلی دگرگون شود

گاندو 1398

سریال «گاندو» یک مجموعه امنیتی است و فیلمنامه آن بر اساس مستندات و وقایع تاریخی و کشف جاسوس‌های داخل و خارج از ایران است و همچنین به موضوع آقازاده‌ها نیز اشاره‌هایی می‌کند. در مجموعه گاندو تمامی اسامی افراد و اشخاص حقیقی در آن عوض شده‌است. به‌طور مثال بخشی در سریال در ارتباط با جیسون رضاییان است که ایران رضائیان را به همراه همسرش (یگانه صالحی) در ۳۱ مرداد ۱۳۹۳ به اتهام جاسوسی از طرف سیا دستگیر کرد که در این مجموعه با نام مایکل هاشمیان شناخته می‌شود.

پایتخت 6 1398

قصهٔ سریال «پایتخت ۶» با فوت بابا پنجعلی و اهدای اعضای بدن او آغاز می‌شود.بهبود فریبا(مهران احمدی) پس از سال‌ها به ایران بازمی‌گردد اما ماجراهایی برایش پیش می‌آید که فهیمه(نسرین نصرتی) را از شوهرش دلسرد می‌کند. بهبود در این فصل به بیماری سندرم دست بی‌قرار مبتلا است. بهتاش(بهرام افشاری) که در فصل ۵ بیکار و آس و پاس بود، حالا دروازه‌بان باشگاه فوتبال نساجی مازندران شده‌است و به بازیکن فوتبال پیتر چک علاقه دارد و نقی معمولی هم سیاسی شده و راننده و محافظ شخصی نمایندهٔ مجلس است. هما، همسر نقی هم گویندهٔ اخبار شده‌است. ارسطو با فردی به اسم کاووس ناخواسته وارد فروش مواد مخدر می‌شود و از ماشین نقی که رانندهٔ نمایندهٔ مجلس است، برای جابجایی مواد استفاده می‌کند،بهتاش هم که در پست دروازه بان برای نساجی درخشیده به پانایتینایکوس یونان می‌پیوندد. آن طرف هم رحمت با خانم بیاتی ازدواج میکند. بعد از این اتفاقات به یک سال بعد می رود که برادر هما از نقی به جرم مبتلا کردن پدر خود به بیماری کرونا شکایت می کند. ارسطو هم که به جرم توزیع و پخش مواد مخدر دستگیر شده بود آزاد می‌شود و به کار توزیع شلوار می زند. همچنین رحمت سه قلو دار میشود. بهتاش شب قبل تحویل سال متوجه می‌شود که از تیم پاناتینایکوس اخراج شده. بالاخره ستار برادر هما شکایتش را پس می‌گیرد و از نقی می‌گذرد.

فرزند خاک 1386

زنی باردار به نام مینا به امید یافتن جنازه شوهرش که از دوره جنگ در کردستان عراق مانده است و اکنون به چشم مقبره قدیسی در او نگریسته می شود، راهی کردستان عراق می شود، در لباسی مبدل و به عنوان زنی کرد، همراه با زنی کرد به نام گوانا که کارش انتقال استخوان های اجساد ایرانی و دریافت پول در مقابل هر جنازه است.

قبرستان غیرانتفاعی 1389

در مراسم شب عروسي فرخ و سوگل قرار است عموي فرخ، و دايي فرخ، كه سالهاست با هم كدورت دارند آشتي كنند. با پادرمياني و اصرار بزرگان فاميل اين آشتي صورت مي گيرد و بزن و بكوب به راه مي افتد ولي در حين رقصيدن، اين دو دوباره بگومگوهايشان را از سر مي گيرند و به كل مجلس را به هم مي زنند. پدر فرخ، انتظام بزرگ با ديدن اين صحنه ناگهان قلبش مي گيرد و نيمه شب فوت مي كند. انتظام،‌ عمومي فرخ، زمين بزرگ ولي بدون مجوزي دارد و سالهاست از نصير مي خواهد مجوز ساخت و ساز غيرقانوني برايش جور كند و او قبول نمي كند. به همين دليل انتظام از نصير كينه دارد. مليحه،‌ همسر نصير و تاجي، زن انتظام رابطه خوبي با هم دارند و هر دو سوگل را عروس نحس و بدقدمي مي دانند كه در شب عروسي اش پدرشوهرش را به ديار باقي فرستاده است و به همين دليل چشم ديدنش را ندارند. موقع مراسم خيرات و ناهار متوفي، انتظام با شنيدن گفت و گوي يكي از ميهمانان ايده اي به نظرش مي رسد كه يك قبرستان خصوصي به راه بيندازد. از همان جا راهش را به طرف زمينش كج مي كند و با اندازه گيري طول و عرض زمين، طرح ساختن قبرستان غيرانتفاعي را پياده مي كند. مسأله را با فرخ كه شركت تبليغاتي نيمه ورشكسته اي دارد در ميان مي گذارد. فرخ به شدت مخالفت مي كند ولي سوگل با طرح و ايده او كاملاً موافق است و برخلاف نظر فرخ با انتظام وارد همكاري مي شود. اختلاف از همان جا بين‌شان آغاز مي شود و سوگل از حق مهريه اش كه سه دانگ از سهم شركت است استفاده مي كند و فرخ را كنار مي زند. فرخ به خانه دايي نصير پناه مي برد. سوگل هم كار و بارش در همكاري با انتظام گرفته و قبرها را در بلوك هاي مختلف و با قيمت هاي بالا پيش فروش مي كنند. دايي نصير پا پيش مي گذارد كه با سوگل صحبت كند ولي حرف سوگل يك‌ست و طلاق مي خواهد. بالاخره فرخ و سوگل از هم جدا مي شوند و فرخ به پيشنهاد دايي اش سوگل را از خانه بيرون مي كند و سوگل هم به شركت پناه مي برد. انتظام كه از زندگي با تاجي چپول و نازا چيزي نفهميده است، گلويش پيش سوگل گير كرده و برايش خانه مي گيرد و پيشنهاد ازدواج به او مي دهد و حاضر است هر كاري برايش بكند؛ از جمله آموزش پرواز، چون سوگل عاشق پرواز است. بعد از گذشت چند جلسه آموزشي، انتظام متوجه مي شود كه...