سرو، سپید، سرخ 1404
سریال "سرو، سپید، سرخ" روایت هایی متفاوت از مواجهه انسان ها با بحران و چالش های مختلف جنگ رمضان است.
سریال "سرو، سپید، سرخ" روایت هایی متفاوت از مواجهه انسان ها با بحران و چالش های مختلف جنگ رمضان است.
سریال برتا داستان سرهنگ پلیسی به نام صمدی(شهرام حقیقت دوست) را روایت می کند که در پی کشف راز یک اسلحه برتا بوده، او متوجه میشود یک باند جنایتکار در پشت آن قرار دارد و خلافکار مرموزی به نام لیلا پرونده را بسیار پیچیده می کند.
بچه مردم یک فیلم اجتماعی است که خلاصه داستان آن از زبان یکی از شخصیتهای اصلی فیلم روایت میشود، در واقع فیلم «بچه مردم» سرگذشت چند نوجوان است که سالها در مراکز بهزیستی زندگی کردهاند. محور اصلی داستان، چالشهای بلافاصله پس از ترخیص اجباری آنها از آسایشگاه در سن ۱۸ سالگی است. شخصیتهای اصلی داستان در تلاشند تا ناگهان وارد بازار کار شوند، برای اولین بار خانه اجاره کنند و در جامعهای که هیچ پشتیبان رسمی ندارند، خودشان را حفظ کنند. داستان نشان میدهد که این جوانان در مسیر استقلال، چگونه با افراد سودجو و مشکلات اقتصادی مواجه میشوند و چطور یک تصمیم اشتباه یا یک برخورد نامناسب در جامعه، میتواند کل آینده آنها را به خطر بیندازد و آنها را به سمت تصمیمگیریهای ناخواسته سوق دهد. .
این سریال داستان عاشقی نامتعارف جوانی ایرانی («مهران» با بازی حسین مهری) به دختری عرب («ساره» با بازی بازیگر لبنانی آن ماری سلامه) را روایت میکند؛ این دو باهم ازدواج میکنند و قصه این سریال در ادامه و با سفر دو پسر خانواده به حج، گوشه ای از درد و رنج خانواده شهدای منا را در حج خونین سال ۹۴ به تصویر میکشد.
سامشا که حالا پادشاه شده، همراه با ملک خاتون، شمس وزیر، قشون سالار و دیگر خدم و حشم معمول پادشاهان از جمله تلخک دربار، برای تفرج، شکار و خوشگذرانی به اصفهان میآید.
حاکم دست نشانده سامشا در اصفهان که دور از چشمان سامشا میخواهد پادشاهی را از آن خود کند، با طراحی پیشکار خواجه نعمان تاجر بزرگ اصفهان و کدخدای کولیباد را به دارالحکومه دعوت کرده تا با جلب حمایت آنها طرح خود را عملی کنند. معلوم میشود که خواجه نعمان با غرق شدن کشتیهایش در مسیر هند ورشکسته شده و کدخدای کولیباد هم آن سلحشور و جنگجویی که تصور میکردند نیست.
قاصد پادشاه سر میرسد که سامشا در انتظار پیشواز حاکم در نزدیکی اصفهان اردو زده است و بنا به خلقیت خاصش و عادت دوران راهزنی هنوز بیابان نشینی و چادرنشینی را به کاخنشینی ترجیح میدهد و به این جهت کنار رودخانه زاینده رود اردوگاهی برایش علم میشود، حاضر نیست وارد شهر اصفهان شود. حاکم و پیشکار عاجز و درمانده که نقشه پادشاهی را چه کنند و…
یکی از مدیران ارشد به صورت کاملاً اتفاقی به سفر حج میرود و در این سفر اتفاقاتی برایش میافتد که ظاهرش خوشایند نیست، اما همه این اتفاقات ناخوشایند باعث میشود به معنا و مفهومی از سفر دست پیدا کند.
مینا وقتی که دانشجو بوده با استادش مرتضی ازدواج میکند و پس از ده سال زندگی مشترک با وی، می خواهد از او جدا شده و برای ادامه تحصیل به به خارج برود، اما مرتضی که از این اتفاق خوشحال نیست، تمام تلاش خود را برای منصرف کردن او از تصمیمش به کار میگیرد ولی با بازگشت خواهر مینا از خارج و مریض شدن مادر مرتضی اتفاقات تازه ای رقم میخورد...
شیوا (هانیه توسلی) در غیاب همسر معلمش، بهزاد (رضا عطاران)، که به دلیل یک نزاع باعث قتل شدهاست، به تنهایی کار میکند و از تنها پسرشان، امیرعلی (محمدرضا شیرخانلو) که کلاس اول و پسری شاد و بازیگوش است، مراقبت میکند. امیر علی در ابتدا فکر میکند که پدرش مردهاست، اما او در زندان و منتظر تصمیم نهایی دادگاه است. شیوا پیاپی از برادر زن مقتول (سعید چنگیزیان) میخواهد تا با خانواده مقتول صحبت کند و رضایت تنها ولی دم باقی مانده را که خواهر دوقلوی (نگار عابدی) مقتول است، بگیرد. از طرفی امیرعلی کمکم در مدرسه و جمع دوستان غیاب پدر خود را احساس میکند.
آقای ایزدی (شاهرخ فروتنیان) و همسرش (افسانه چهرهآزاد) که به عنوان فعال اجتماعی در کنار این خانواده هستند، پیشنهاد میدهند که امیرعلی پدرش را ملاقات کند. بالاخره، امیر علی پدرش را برای اولین بار ملاقات میکند. در ابتدا رابطه بین پدر و پسر خوب نیست و امیرعلی دچار مشکلات روحی و فکری میشود. اما به مرور زمان، رابطهٔ بین پدر و پسر صمیمانهتر و دوستانهتر میشود.
به دلیل رفتار خوب در زندان، بهزاد موفق میشود مرخصی بگیرد و نزد خانوادهاش برود. در این مدت وضعیت روحی و عاطفی امیرعلی بهتر میشود.
یکبار که شیوا و آقای ایزدی برای جلب رضایت خانواده مقتول، برای بار چندم به خانه آنها میروند، امیرعلی که همراه آنها آمدهاست، رو به مادر مقتول، که به خاطر مرگ پسرش مدتهاست ساکت است و حرفی نمیزند، از کار پدرش عذرخواهی میکند و درخواست میکند که رضایت بدهند تا پدرش آزاد شود. در سکانس پایانی فیلم، مادر مقتول نشان داده میشود؛ در حالی که پس از صحبتهای امیرعلی آرام آرام اشکهایش جاری میشود.