برچسب علی ثابت

کانی مانگا 1366

يك هواپيماي عراقي در منطقة كاني مانگا ـ واقع در كردستان ايران ـ سقوط مي كند و خلبان آن كه جان سالم بدر برده مي گريزد. گروهي تكاور زير نظر سروان ياوري مأمور مي شوند تا خلبان را به اسارت درآورند. يكي از گروه هاي مسلح مخالف جمهوري اسلامي به سركردگي «كاك هوشنگ» وارد كارزار مي شود تا خلبان را نجات بدهد. تكاوران با اعضاي گروه مسلح درگير مي شوند و خلبان عراقي را دستگير مي كنند. هلي كوپترهاي عراقي براي مقابله به منطقه اعزام مي شوند و با هلي كوپترهاي ايراني نبرد هوايي را آغاز مي كنند. درگيري به سود نيروهاي ايراني خاتمه مي يابد و هوشنگ قبل از مرگ اعتراف مي كند كه برادر ياوري، دوست ديرينش، را به دليل خودداري از همكاري با گروهش كشته است.

وسوسه 1368

دو مرد پس از سرقت مقداري جواهر با اتومبيلي دزدي مي گريزند. پليس به تعقيب آن دو مي پردازد. آن ها كيف محتوي جواهرها را در ساختماني نيمه تمام پنهان مي كنند و قبل از اين كه موفق به فرار شوند دستگير مي شوند. پس از آزادي به محل جواهرهاي دفن شده مي روند. جوان دوچرخه سازي ساكن خانه است. دو سارق مي كوشند با فريب جوان دوچرخه ساز به جواهرها دست يابند، اما جوان كه به رفتار آن دو شك كرده است خود درصدد تصاحب جواهرها برمي آيد. كش مكش آن ها به كوچه و خيابان كشيده مي شود و كيف محتوي جواهرها به دره اي پرتاب مي شود.

قافله 1371

در يك درگيري بين نيروهاي انتظامي و قاچاقچيان يك افسر كشته مي شود. سروان يوسف پير بلوچ، پسر عموي مقتول براي رسيدگي به پرونده يك سرقت به بلوچستان منتقل مي شود. او با كمك خانواده عمويش به مبارزه با اشرار مي پردازد. در پي حوادثي كه رخ مي دهد خانواده اش از هم مي پاشد و سرانجام مورد سرقت يك اسكلت پيش مي آيد و «پير بلوچ» خود را به عنوان يكي از سردسته هاي قاچاقچيان جا مي زند و سرانجام به محل اختفاي «جلال» سر كرده قاچاقچيان كه موجب قتل پسر عمويش نيز بوده است پي مي برد و با ياري نيروي هاي انتظامي قاچاقچيان را گرفتار مي كند.

گارد ویژه 1374

رژيم بعث عراق در جريان جنگ با ايران درصدد است اثر يك نوع گاز شيميايي جديد را كه به منظور دفع آفات گياهي ساخته شده بر روي تعدادي از عراقي ها امتحان كند. نتيجه ي اين آزمايش مرگ تمامي افراد در مدت كوتاهي است. رژيم بعث با وارد كردن فشار به دكتر عراقي كاشف اين گاز و تهديد جان دختر و نوه ي دكتر او را وادار به انجام تحقيقات بيشتر مي كنند اما دكتر توسط يكي از شاگردان دخترش، دولت ايران را در جريان واقعه مي گذارد. با اعزام گروهي از نظاميان ايراني و به كمك يك راهنماي كُرد، آن ها موفق به نجات دكتر و دخترش مي شوند. و با راهنمايي دكتر و پس از درگيري هاي زياد با نظاميان عراقي و از جمله داماد دكتر كه يكي از نظاميان عراقي است، گروه اعزامي ايراني موفق به انهدام انبار نگهداري گاز شيميايي مي گردند اما داماد دكتر و راهنماي كُرد در اين درگيري ها كشته مي شوند و دكتر به همراه دختر و نوه اش با نظاميان ايراني وارد خاك ايران مي گردند.

دوستان 1378

سيامك، كه چندين سال به دليل يك اختلاس با توطئه آقاي كبيري، زنداني شده بود، آزاد مي شود و مورد استقبال خواهرش بلور كه با دختر خردسالش مريم زندگي مي كند قرار مي گيرد. بلور به برادرش مي گويد كه مدتي پس از رفتن او به زندان، مورد آزار و اذيت همسرش اسكندر قرار گرفته و عاقبت او را طلاق داده است و در ضمن مي گويد كه اسكندر گردنبندي را كه برادرش به او داده بود برداشته است. سيامك به او قول مي دهد كه گردنبند را به او خواهد داد ولي در ابتدا خواهر و دخترش را در يك مهمانسرا اسكان مي دهد. حسن سياه، دوست سيامك، سويچ موتور سيكلتش را به سيامك ـ كه همه او را سيا مي نامند ـ مي دهد. سيامك همچنين دوست هم سلولي اش بهروز را كه به تازگي آزاده شده مي بيند. بهروز نيز به سيامك مي گويد كه او نيز پول هايش توسط يك شارلاتان به تاراج رفته است. آنها موفق مي شوند پول را از مرد شارلاتان بگيرند. بهروز به زودي شيفته بلور مي شود و آن دو در دفتر ازدواج عقد مي كنند. سيامك در يك نمايشگاه نقاشي در يك هتل با سارا، نقاش تابلوها آشنا مي شود و رابطه عشقي آنها شروع مي شود. در حالي كه آقاي جواهري پدر سارا از رابطه دخترش سخت ناراحت است و به سيامك اخطار مي دهد كه ديگر به سراغ دختر او نيايد. سيامك به سراغ آقاي كبيري مي رود و حق خود را طلب مي كند. كبيري به او قول مي دهد كه فرداي آن روز، حق سيامك را به او برگرداند، ولي در روز موعود با چندين ضربه كارد او را از پاي درمي آورد. سيامك خود را به ايستگاه قطار كه قرار بوده به اتفاق خواهرش با دخترش و بهروز به خرمشهر بروند مي رساند، سارا نيز خود را به آنها مي رساند. ولي سيامك در همان جا به دليل شدت جراحات مي ميرد.