تاکسی پلیس 1391
این فیلم روايتگر داستان يك راننده تاكسي است كه در ارتباط با يك قاچاقچي با پليس همكاري ميكند.
این فیلم روايتگر داستان يك راننده تاكسي است كه در ارتباط با يك قاچاقچي با پليس همكاري ميكند.
داستان این فیلم درباره قضاوت، عشق و تردید است. «حرف آخر» داستانی است که میخواهد نشان دهد که چطور میشود به واسطه یک امضا یک شخص میتواند شخص دیگری را از کره زمین حذف کند اما همان آدم به تنهایی قادر نیست به تنهایی چرخه حیات و نسل را ادامه دهد. زندگی برشی است از این رفتن و آمدنهای پرتردید و پر قضاوت.
داستان آن از رفاقت هاشم و سهراب دو پسربچه پرورشگاهی آغاز میشود. آنها از کودکی در این مرکز زندگی میکنند تا به مرحله نوجوانی و جوانی میرسند. آنها که آرزوهای بزرگی را در سر میپرورانند، فراز و نشیبهای زندگیشان محور روایت اتفاقات این سریال قرار میگیرد.
پس از سالها، کتابی به حمید سپرده می شود برای نوشتن. قتل هایی در محله اتفاق می افتد که شبیه چرک نویس هایی از کتاب است که حمید شب ها آنها را دور می اندازد. پلیس بر سر دو راهی است که آیا قتل ها به دست حمید صورت می گیرد یا به دست دیوانه ای فرار کرده از زندان که در محل پرسه می زند…
این سریال که داستانی اجتماعی با رگه های کمدی دارد، پوریا پورسرخ و مریم مومن در آن ایفاگر نقش زوجی هستند که در زندگی با چالش هایی جدی روبرو می شوند. در کشاکش این چالش ها ، حوادث و اتفاقاتی برای آنها رخ می دهد که گاه زمین می خوردند و گاه بر میخیزند ، اما کسی نمی داند سرنوشت برای آنها چه رقم زده است
هومن صحرایی(سیامک انصاری) در یک رشتۀ خاص پزشکی مربوط به خون به نام پلاستوریز سلولهای بینابینی که در کشور کمتر به آن پرداخته میشود متخصص است و در شرایطی ست که در پست بیمارستانی خود هیچ مراجعهکنندهای ندارد. او که فردی متعهد و متخصص است برای رفع بیکاری خود به اورژانس سرکشی میکند و اتفاقی با یک پزشک متخلف وارد درگیری فیزیکی شده و به همین دلیل از شغل خود بیکار میشود.
در شرایط مالی بسیار نابسامان وقتی که کتب درسی دانشگاه خود را به حراج گذاشته بود اتفاقی با استاد دانشگاه خود یعنی دکتر کِیمَرام روبرو میشود. کیمرام که پزشکی خیرخواه است و از جزئیات داستان بیکار شدن هومن با خبر است او را به «هیئت نظارت بیمارستانهای تهران» سفارش میکند. هومن که اصلاً نمیداند چه شغلی برایش در نظر گرفته شده و فقط در پی فعالیت در زمینه تخصصی خود است مأمور میشود تا یک مرکز درمانی وقف شده و بسیار مجهز به نام «در حاشیه» که ۸۰ سال است که راهاندازی نشده را راهاندازی و مدیریت کند. اما آن منطقهٔ خارج از شهر، حالا پس از ۸۰ سال در نزدیکی شمال شهر تهران قرار گرفته و زمین آن ارزش بالایی پیدا کردهاست. نام نوهٔ شخصی که آن زمین را برای ساخت بیمارستان اهدا کرده کَنگَر زهتاب است. زِهتاب و دوستش صولت ابتدا قصد داشتند که دکتر ها را بترسانند و آنها از بیمارستان فراری دهند تا زمین بیمارستان را بفروشند، اما با پیشنهاد دکتر کاشف از فروش زمین منصرف می شوند و ناچار میشوند که با دکتر ها همکاری کنند .
هومن صحرایی در این مسیر با سهراب کاشف(مهران مدیری) (یک جراح پلاستیک بدهکار و فراری که سابقه کلاهبرداری دارد و پروانه پزشکی او باطل شده) و بهروز عشقی (فردی بیکار با مدرکی نامعتبر دربارهٔ جراحی امعا و احشاء از منطقهای در فیلیپین که وجود خارجی ندارد به نام کولوکوکو[نکته ۱]) آشنا و همراه میشود مدرک بهروز که در فیلیپین گرفته در حد سیکل درایران است.
هومن صحرایی که به عنوان مدیر بیمارستان انتخاب شده به جای اینکه دربارهٔ کادر بیمارستان و اطرافیان خود تحقیق کند و جدی و دقیق باشد، به آلت دست زهتاب، سهراب و بهروز تبدیل شده و حتی این سه نفر برای اینکه آیا او مدیر بیمارستان باشد یا نه تصمیم میگیرند. این سه نفر، افراد غیرمتخصص یا نالایق را در بیمارستان استخدام میکنند.
سودجویی و جاه طلبی زهتاب و هرج و مرج بیمارستان فقط به خرج تراشی برای بیماران با رقمهای هنگفت و جراحیهای بیدلیل آنها و قاچاق اعضای بدن ختم نمیشود بلکه باعث میشود تا افراد سالم زیادی در یک مانور بیمارستانی صدمات جدی ببینند یا مفقود شوند. خبر آبروریزی این مانور از تلویزیون پخش میشود اما همچنان اقدامی از طرف اداره نظارت صورت نمیگیرد. هومن فکر میکند که تنها خو مقصر است و در یک ویدئو و یک همایش به این موضوع اعتراف میکند. ویدئوی اعتراف شهرت جهانی پیدا میکند.
در قسمتهای پایانی سری اول سریال، دکتر کیمرام که پزشکی سرشناس و مورد اعتماد بوده و با ادارۀ نظارت بر بیمارستانها در ارتباط است با رویی خوش به بیمارستان حاشیه مراجعه کرده، تعرفه استاندارد بیمارستانی را به زهتاب داده، حضورش موجب ترس تمام پرسنل متخلف شده و یک سرپرستار جدی را نیز به هومن معرفی و سفارش میکند. در این مرحله هومن مجدد عدم صلاحیت خود در مدیریت را نشان میدهد. با اینکه زهتاب از اداره نظارت بسیار میترسد ولی در پاسخ به تعرفه استاندارد کیفیت تجهیزات بیمارستان را به شدت کاهش میدهد و حتی پاسخدهی به بیماران سطح متوسط و پایین جامعه نیز کاملاً متوقف میشود. در این مرحله تمام پنهانکاریهای سهراب، بهروز و دیگر کارمندان مثل فلافل فروش که دکتر مسئول داروخانه شده بود آشکار میشود و تمام پرسنل و پزشکان از جمله هومن، زهتاب، بهروز و سهراب دستگیر میشوند.
این فصل در زندان میگذرد و داستان چهار نفر از شخصیتهای فصل اول را روایت میکند که در یک اردوگاه دوران محکومیتشان را سپری میکنند و با سابقهدارها سر و کار دارند. این بار در این سریال دکتر هومن صحرایی در زندان در اثر اتفاقی با «تیمور بینابینی» خلافکار معروف اشتباه گرفته میشود و این باعث وقوع ماجراهایی میشود...
سریال دربارهٔ کارمند اجاره نشینی هست که در گیر و دار ازدواج و تهیه جهزیه دخترش بعد از مدتها تقاضای وام او مورد موافقت قرار میگیرد، اما همزمان حکم بازنشستگی اش صادر میشود و در این میان خانمی وارد زندگی او شده و به وی کمک میکند که ماجراهایی را برای شخصیتهای داستان به وجود میآورد.