برچسب علی برقی

راز فانوس 1391

حامد نوجوانی ۱۲ ساله که در پی مشکلات اقتصادی که برای خانواده اش فراهم می شود . همراه به کمک دوستان و همکلاسیهایش درصدد رونق بخشیدن به کارگاه سفالگری که پیشه مردم شهرستان است و شغل پدرش هم هست می شود. و با تیز هوشی و پشتکار و امید این صنعت را رونق میدهد...

ملاقات 1392

در فیلم «ملاقات» فرزندان آماده می شوند تا برای روز مادر به خانه مادری بروند. آنها بلیت حج را تهیه کرده اند تا به عنوان هدیه روز مادر تقدیم کنند. امّا در مسیر رفتن خبری به دست آنها می رسد که باعث تغییر برنامه می شود.

گل به خودی 1399

این فیلم با فضایی موزیکال، قصه آمال و آرزوهای چند کودک را روایت می‌کند که در پرورشگاه زندگی می‌کنند و به کمک چند عروسک وارد ماجراهایی فانتزی و جذابی می‌شوند.

چارسو 1394

«عصر بدوی»، «عصر قجری»، «عصر نودی» و «عصر صدوی» چهار دوره‌ای هستند که داستان‌هایی در آن‌ دوره ها روایت می‌شود و به مضامینی نظیر تغذیه، تربیت فرزند، ازدواج، صله رحم، اوقات فراغت پرداخته می‌شود که نگاهی کمدی و طنز دارند.

نون و ریحون 1389

این سریال داستان چند جوان است که با کمک هم رستورانی را راه اندازی میکنند و تحت تاثیر خان عمو مصمم به مجرد بودن هستند اما هر کدام جداگانه در مسیر عشق قرار میگیرند.

انتخاب موفق 1393

فیلم "انتخاب موفق" درباره زوجی است که ضمن دارا بودن اختلافات مختلف با یکدیگر ، تلفنی به طور نا خواسته مشکلات آنان را چند برابر می كند و خانواده ها در صدد بهبود رابطه این زوج بر می آیند . بخش مستند با ترکیب بخش داستانی ، وارد زندگی زوج های جوان می شود و ماجرا با دو نگاه برای مخاطب روایت می كند و انتخاب بازیگران بخش داستانی توسط بهروز محمدیانجام گرفته است .

ویلای من 1391

داستان ویلای من دربارهٔ پیرمردی ۹۰ ساله و پولدار (آقای مشکات) است که قرار است به‌زودی فوت کند. وی هرگز ازدواج نکرده و فرزندی ندارد. او فقط چند برادر دارد که همهٔ آن‌ها فوت کرده‌اند. وکیل درستکار وی (نگین معتضدی) به دنبال وراث واقعی او می‌باشد که به‌طور اتفاقی ارسلان (مهران مدیری) و هدایت (سیامک انصاری) که در یک رستوران کار می‌کنند متوجه این ماجرامی‌شوند و تصمیم می‌گیرند که خود را به عنوان برادر زاده مشکات معرفی کنند. ارسلان فردی باهوش و خلاف کار با سابقه است و هدایت نیز سابقه زندان دارد و در جعل مدرک استاد است.

چهار چرخ 1390

داستان مردی به نام «ذبیح» را روایت می‌کند که علاقه عجیبی به داشتن ماشین دارد و در این راه همه تلاشش را به کار می‌گیرد تا پولی جمع کند تا به مدد آن بتواند ماشینی خریداری کند و به این وسیله در زندگیش تحولی ایجاد کند. او به این آرزو عمری را چای‌فروش لب خط بوده‌است. ذبیح سرانجام موفق می‌شود پس از مدت‌ها پول ماشینش را جمع‌آوری کند اما هم‌زمان در روز خواستگاری دخترهایش پول‌ها به سرقت می‌رود و این آغاز ماجراهای «آقاذبیح» ما و دیگران است