هیوا (کوتاه) 1403
داستان قهوه پدری در مورد خانوادهای است که برای بهدست آوردن سود مالی بیشتر، وارد حوزه واردات قهوه میشوند. تلاشها و همفکریهای آنها به موفقیتی بزرگ منجر میشود و شخصیت اصلی به عنوان «پدر قهوه» شناخته میشود. اما در این مسیر، خانواده با مشکلات و چالشهای فراوانی مواجه میشوند؛ از مشکلات کوچک و بزرگ کاری گرفته تا اختلافات و مسائلی درون خانواده.
این اثر نمایشی، داستان فردی به نام حشمت ميرزا که مردی صاحب مكنت بوده و مورد غضب رضاشاه قرار گرفته و به مشهد تبعيد شده را به تصویر میکشد. او میخواهد به هر طريقی، پُست و مقام خويش را دوباره به دست آورد و به همين دليل مجدداً تجديد فراش میكند تا با همسر جديدش وارد محافل تجدد گرايان شود اما او دختری به نام گوهر دارد كه برعكس پدرش، مذهبی است و با مردمی كه عليه كلاه پهلوی مبارزه میكنند، همسو میشود. یک روز جوانی، گوهر را از دست نظميهچیان نجات میدهد تا با هم به جمع تحصنکنندگان صحن مسجد گوهرشاد بپيوندند که...
حاج امین بعد از جمع اوری پول برای آزاد سازی زندانیان جرائم غیر عمد دچار مشکلاتی میشود و خودش نیز راهی زندان میشود