برچسب علی اصغر گرمسیری

بدلکاران 1376

فیروز، سال هاست که در سینما به عنوان بدل کار فعالیت می کند. او سال هاست که مخارج تحصیل برادرش را در خارج فراهم می کند. حالا او که پزشک شده است خبر می دهد که به همراه نامزدش و پدر او که مرد متمولی است قصد سفر به ایران دارد. مشکلی در بین است، در همه ی سال هایی که برادر فیروز به تحصیل اشتغال داشته، گمانش این است که فیروز تهیه کننده و کارگردان مشهوری در سینما است. مشکل بزرگی است، اما خانم سرمد کارگردان آخرین فیلم او- و بقیه همکارانش سعی می کنند این مشکل را برطرف کنند و اگر چه موانعی در این راه پیش می آید، اما در نهایت، جامعه سینمایی او را یاری می کند که وجهه ساخته شده را نزد خانواده برادرش حفظ کنند.

باد و شقایق 1376

رامين پرتوي، كارگردان و بازيگر مشهوري كه بر اثر اعتياد و سپس گذراندن محكوميت در زندان، كارش را در سازمان صدا و سيما از دست داده و هشتمين سال بيكاري خود را مي گذراند، تلاش مي كند بار ديگر فعاليتش را از سر بگيرد، اما به دليل پيشينه اش به او كار نمي دهند. او كه به دليل اعتياد، از سوي همسر و تنها دخترش غزل نيز طرد شده، تصميم به خودسوزي مي گيرد. اما به پيشنهاد يكي از مسئولان سيما قرار مي شود فيلمي را كارگرداني كند. رامين به عزت الله انتظامي كه براي استخدام دوباره او در سازمان تلاش بسياري كرده مي گويد كه مي خواهد فيلمي درباره اعتياد كه در واقع حكايت اوست، بسازد. گرچه انتظامي با اين طرح مخالفت مي كند، اما رامين مشغول نوشتن فيلمنامه مي شود. او به خانه همسر سابقش كه سه سال است از او جدا شده مي رود و مي گويد به خاطر غزل، زندگي مشترك دوباره اي را آغاز كنند، اما همسر سابقش مردد است. انتظامي نيز در اين ميان وساطت مي كند. رامين كه مجوز ساختن فيلم را دريافت كرده بار ديگر به دام اعتياد كشيده مي شود و اين بار به صورت تزريقي مواد مخدر مصرف مي كند. او با مطالعه كتابي درباره ايدز كه با تصاويري از بيماران ايدزي همراه است متوجه مي شود كه او نيز به اين بيماري مبتلا شده است. در حالي كه غزل و مادرش تلاش مي كنند بار ديگر جمع خانواده شان را به هم پيوند بزنند، رامين روزهاي سخت بيماري را مي گذراند. او زماني كه همراه با انتظامي براي فيلمبرداري از معتادان به زندان قزل حصار رفته، در محوطه زندان حالش به هم مي خورد و پزشكان پس از آزمايش هايي اعلام مي كنند كه او دچار عفونت حاد شده است. وقتي همه بدن رامين را جوش هاي بزرگي كه نشاني از بيماري ايدز است مي پوشاند، پزشكان كه از درمان بيماري اش ناتوان هستند، او را مرخص مي كنند و رامين به خانه اش منتقل مي شود. رامين در حالي كه همسر سابقش و دخترش نگران حال او هستند، در اتاقي تنها مي ميرد.

دلشدگان 1370

در زمان سلطنت احمد شاه، تاجري فرنگي به بهانه رونق فرهنگ و هنر قصد دارد با پركردن چند صفحه از چند موسيقي دان ايراني، رديف هاي اصيل ايراني را كه در حال فراموشي است، از گزند گذر زمان محفوظ نگه دارد. به همين منظور از آقاحسين دلنواز خواسته مي شود كه جمعي از بهترين نوازندگان را برگزيند. اين قصد و برنامه سفر به فرنگ با مشكلاتي مواجه مي شود. اما استاد دلنواز خود تصميم مي گيرد اين برنامه را عملي كند. در فرنگ صداي دلنشين اهرخان خواننده گروه، هنگام تمرين، موجب شفاي ليلا برادرزاده سفير عثماني مي شود كه در مجاورت باغ پانسيون گروه زندگي مي كند. هواي سرد و موذي فرنگ طاهرخان را كه جسماً آدم ضعيفي است، دچار ذات الريه مي كند. آنها پس از اتمام كارهاي ضبط صفحه، دچار مشكلات مالي شده مجبور مي شوند براي جبران، كنسرتي برپا كنند. طاهر بيمار تمام جانش را در آوايش مي نهد... در راه بازگشت، به زمان آغاز جنگ اول جهاني، كشتي مسافربري حامل آنها اشتباهاً مورد اثابت گلوله هاي توپ قرار مي گيرد و اثاثيه مسافران به آب ريخته مي شود. صندوق صفحات پر شده برامواج آب شناور مي گردد.

زشت و زیبا 1377

ترخان باي به منظور گذراندن گنجينه خود از كوير سردار تاتار خود را مأمور اين كار مي كند، سردار كه قصد ربودن گنجينه را داشت موضوع را با سارق در ميان مي گذارد ولي سارق نيز به تنهايي گنجينه را ربوده و پس از پناه بردن به قلعه، مورد استقبال خاتون دختر صاحب قلعه قرار مي گيرد. روز بعد سارق در صدد فرار برمي آيد ولي پس از مواجهه با تاتارها از رفتن بازمانده و همزاد مجنون خاتون با انداختن خرقه يك صوفي بر دوش سارق او را به هيأت مردي مقدس در مي آورد. سارق سكه ها (گنجينه) را بين مردم تقسيم مي كند و مردم براي طلب شفاعت نزد او مي آيند. ايلچي بيگ و سركرده تاتار پي به يك ماجرا برده و از پير فرزانه شهر درخواست مي كنند تا هويت واقعي سارق را برملا سازد. از طرفي ايلچي عاشق خاتون مي شود ولي خاتون به او توجهي نمي كند ايلچي به سارق دشنه اي مي دهد تا همزاد مجنون را اسير كرده و نقاب از چهره او برمي دارد و متوجه مي شود كه او همان خاتون است سرانجام پير فرزانه سارق را متواري ساخته و خود را به جاي او به سركرده تاتار تسليم مي كند.

بدل 1372

صفدر كوكبي در فيلم هاي فارسي به عنوان بدل بازي مي كند و به صفدر استالونه معروف است. اعضاي يك گروه صهيونيست كه رهبري آن به عهده ي يكي از اعضاي موساد است صفدر را به جاي يكي از همكاران فراري خود به نام اردشير سرلك دستگير مي كنند و از او مي خواهند كه ميكروفيلمي را تحويل آنها بدهد. صفدر به كمك شيرين، نامزد سرلك، مي گريزد. صفدر براي ياري رساندن به پليس مي پذيرد كه نقش اردشير سرلك را بازي كند و مأموران را در جريان فعاليت آنها بگذارد. فرخ، برادر شيرين، به دست صهيونيست ها كشته مي شود و صفدر ارتباط خود را با پليس براي شيرين برملا مي كند. سرلك به دست صهيونيست ها گرفتار مي شود و صفدر به جاي او براي تحويل دادن ميكروفيلم به منطقه اي مرزي مي رود. اما او و شيرين لو مي روند و اعضاي گروه تصميم مي گيرند آن دو را به جرم خيانت بسوزانند. با حضور مأموران اعضاي گروه كشته و متفرق مي شوند و صفدر با آويزان شدن به هلي كوپتري كه حامل رهبران گروه است آنها را از پا در مي آورد و هلي كوپتر را سالم به زمين مي نشاند.

ارثیه 1367

مرد متمكني، كه از خصايل و رفتار دو فرزندش گلايه دارد، قبل از مرگ به آن ها مي گويد كه ثروتش را با گلدان عتيقه اي تعويض و در جايي پنهان كرده است و در صورتي كه رفتار هر يك از فرزندان نيكوتر باشد از طريق آدم هايي كه وكيل او هستند به وي تعلق مي گيرد. پس از مرگ پدر دو برادر به جاي عمل كردن به وصيت پدر مي كوشند يكديگر را از ميدان بدر كنند. آن ها عاقبت درمي يابند كه هدف پدر ترغيب كردن آن دو به راست كرداري بوده است.