برچسب علی ابوالصدق

باج خور 1382

اسي كه به جرم قتل زنداني است، با كمك رفيقش حاج توفيق از زندان آزاد مي شود. اسي پس از آزادي سراغ دوستش علي مي رود كه در تعميرگاه كار مي كند. علي به او مي گويد در همان تعميرگاه مشغول كار شود اما اسي مي گويد قصد دارد پولي كلان دربياورد. اسي كه متوجه مي شود ليلا دختري كه دوستش داشت ـ ازدواج كرده و به خارج رفته كاملاً سرخورده مي شود. او سپس پيش توفيق مي رود. توفيق مي گويد قصد انتقام گرفتن از زني به نام رعنا را دارد و اگر اسي اين كار را بكند در قبالش ده ميليون پول مي دهد. اسي با ماشين و اسلحه اي كه از توفيق گرفته به سراغ رعنا مي رود. اما با شنيدن حرف هاي رعنا منصرف مي شود و وانمود مي كند كه رعنا را كشته؛ و قرار مي شود همان شب به محل كار توفيق برود و پولش را بگيرد، اما در آنجا آدم هاي توفيق انتظارش را مي كشند و او را به قصد كشت كتك مي زنند. اسي كه زخمي شده با كمك رعنا به محل امني مي روند و رعنا با كمك دوست دكترش او را معالجه مي كنند. توفيق در پي پيدا كردن اسي علي را مي كشد، و همين باعث مي شود تا اسي به پيشنهاد رعنا براي از بين بردن توفيق جواب مثبت بدهد. آنها به ترفندي توفيق را از خانه اش بيرون مي كشند و اسي او را وامي دارد تا پول رعنا و حق خودش را بدهد. اما در لحظه آخر در دفتر ميان آنها درگيري به وجود مي آيد و نهايتاً توفيق به دست رعنا كشته مي شود. اسي به رعنا مي گويد كه با برداشتن پول ها به جايي دور بروند، اما در نهايت متوجه مي شود كه رعنا او را فريب داده،‌ و رعنا و دكتر زن و شوهر هستند. دكتر قصد كشتن اسي را دارد اما گلوله به رعنا مي خورد. اسي دكتر را مي كشد. قصد كشتن رعنا را هم دارد اما نهايتاً پشيمان مي شود و ساك پول را برمي دارد تا فرار كمد ولي با شليك نيروهاي پليس كشته مي شود.

آقای هفت رنگ 1387

یکی بود، یکی دیگه هم بود. اونم یه آقای دزدی بود که می خواست از یه خونه ای دزدی کنه... ولی کاش این خونه رو برای دزدی انتخاب نمی کرد.

پرسه در مه 1388

امين كه آهنگساز و نوازنده پيانو است، پس از ازدواج با رويا بازيگر تئاتر، با مشكلات زيادي روبرو مي شود كه زندگي آنان را تحت الشعاع قرار مي دهد، تا جايي كه كارش را رها مي كند و همسرش را از دست مي دهد و دچار وضعيت نامتعادلي مي شود.

پا تو کفش من نکن 1395

«پا تو کفش من نکن» داستان دو زوج است که در روز قبل از عید غدیر به محضر می‌روند تا عقد کنند اما نام‌هایشان به‌اشتباه در شناسنامه یکدیگر درج می‌شود.

مهمان مامان 1382

در آستانه ي ورود مهمانان، مادر دستپاچه و نگران است. با وجود تلاش او براي آماده كردن شرايط، وضعيت آشفته اي حاكم است. هنوز پدر نيامده و هر لحظه ممكن است خواهرزاده ي مادر و نوعروسش سر برسند. دقايقي پس از ورود پدر (يدالله)، مهمانان سر مي رسند و اين تازه آغاز ماجراست. يدالله خاطرات خصوصي زندگي اش را بدون ملاحظه براي عروس و داماد بازگو مي كند و اصرار او بر ماندن مهمانان، مادر را كلافه كرده، چون در خانه وسايل پذيرايي وجود ندارد. امير ـ پسر كوچك خانواده ـ كه براي جا به جا كردن ماشين پسرخاله بيرون رفته، دير مي كند و خبر مي رسد كه مسافر سوار كرده است! صديقه، زن حامله اي است در همسايگي آن ها، پس از دور ريختن مواد مخدر شوهر معتادش يوسف كتك سختي از او مي خورد و پسرخاله كه مادر مدام او را «جناب سرهنگ» خطاب مي كند، با يوسف درگير مي شود.پس از آن، يدالله براي سرگرم كردن مهمانان از خاطرات گذشته اش مي گويد و با آن ها مشغول تماشاي فيلم مي شود. با ماندني شدن مهمانان، اضطراب مادر براي تهيه ي شام بيش تر و بيش تر مي شود. بنابراين همه ي ساكنان خانه به تكاپو مي افتند. اهميت مرغ در سفره براي مادر حياتي است، ولي مش مريم (يكي از همسايه ها) دلش نمي آيد يكي از جوجه هايش را براي تأمين شام به كشتن بدهد. پس امير به همراه دوستش، از مغازه ي پدر او مخفيانه مرغ و ماهي برمي دارد، ولي سر بزنگاه پدر مي رسد و پسرش را تنبيه مي كند و امير ناكام به خانه برمي گردد. يوسف كه پدر و مادر ثروتمندي دارد، به همراه امير به خانه ي پدري اش مي رود و در ميان پرسش هاي دائمي پدر و نفرين هاي پي در پي مادر كه معتقد است صديقه پسرش را معتاد كرده، از يخچال آن ها انواع مواد خوراكي مورد نياز را بر مي دارد و بازمي گردند. پس از اين كه همسايگان ديگر هم تا سر حد امكان مواد مورد نياز شام ايده آل مادر را تهيه مي كنند، پدر دوست امير نيز پشيمان مي شود و مرغ و ماهي ها را به در خانه ي آن ها مي آورد. عاقبت شام آماده مي شود و همه ي ساكنان خانه بر سر سفره مي نشينند. پس از صرف شام، مهمانان كه آماده ي رفتن هستند با اصرار ابلهانه ي يدالله براي ماندن پا سست مي كنند و مادر كه ديگر در آستانه ي جنون قرار گرفته از حال مي رود. او را به بيمارستان مي برند و استراحت مطلق برايش تجويز مي شود. پس از بازگشت، عروس و داماد را براي خواب در اباقي جداگانه جاي مي دهند. همسايه ها هم به خانه هايشان مي روند و چراغ ها يك به يك خاموش مي شودند.

پایان خدمت 1392

"پايان خدمت" ماجراي سربازي است در روزهاي پاياني خدمتش و مشکلاتي که در جاده پيش رو دارد. او بر خلاف دستور مافوقش عمل مي‌کند. مافوقي که با او رابطه‌اي صميمي و پدرانه دارد ...

هاری 1393

«هاری» روایت سیاوش (علیرضا کمالی) و دوستانش (میلاد کیمرام و مینا ساداتی) است که رابین‌هود ‌وار، به دل زندگی ثروتمندان می‌زنند و آنچه می‌پندارند حق خودشان است با برنامه‌ریزی دقیق به دست می‌آورند.

آهوی پیشونی سفید 2 1396

«اختاپوس» از درون يک غار، امورات قلعه را فرمانروايي مي‌کند. او براي به دام انداختن آهوها و نوشيدن عصاره تن آن‌ها «بل بله» را به خدمت گرفته اما آهوها با نقشه‌ «پيشوني‌ سفيد» از قلعه فرار مي‌کنند. از سوي ديگر مادر «آهوي پيشوني‌ سفيد» برگشته تا آهو را از «سالار» يعني پدر خوانده‌اش پس بگيرد و «پيشوني‌سفيد» به دليل رنجش از سالار، مي‌خواهد به پيش مادرش بازگردد اما ... .