بازنشسته ها 1391
داستان مردی است که بعد از بازنشسته شدن به خاطر آزار و اذیت های همسرش، در پی پیدا کردن شغل دوم است. اما در بیرون از خانه با اتفاقاتی روبرو میشود که…
داستان مردی است که بعد از بازنشسته شدن به خاطر آزار و اذیت های همسرش، در پی پیدا کردن شغل دوم است. اما در بیرون از خانه با اتفاقاتی روبرو میشود که…
ابراهيم و فخري در خانهاي قديمي زندگي ميكنند و سه فرزندشان شهيد شده و فرزند چهارم رضاجانباز قطع نخاعيست كه در يك آسايشگاه تحت مراقبت است. رضا بعد از شهادت همرزماش، كمال، پرخاشگر و عصبي شده و داروهايش را مصرف نميكند، به همين خاطر ابراهيم و فخري تصميم ميگيرند او را به خانه آورده و خود از وي مراقبت كنند. محبوبه خواهر كمال به خانه آنها ميآيد و مايل است طبق قرار قبلي با رضا ازدواج كند، اما رضا او را رد ميكند. رضا اصرار دارد كه بايد بميرد و همين رفتارها باعث ميشود كه يك روز ابراهيم با او برخورد كرده و به گوشاش سيلي بزند. يك شب كه به نظر ميرسد هر سه نفر دچار گازگرفتگي شدهاند، سه فرزند شهيد به خانه باز ميگردند، قرار است خانواده محبوبه بيايند و فخري به خاطر كهنگي و خرابي خانه تمايل دارد كه مهماني عقب بيفتد، اما ابراهيم مخالف است. بازگشت فرزندان شهيد، باعث شادي و آرامش خانه شده و حتي رضا را نيز آرام كرده و او حالا داروهايش را ميخورد. روز نيمه شعبان است و ما صداي حاج ابراهيم را ميشنويم كه براي مهمانهايي كه نميبينيم از شهادت فرزنداناش ميگويد.
حبيب کاوه کارخانه دار قديمى مبتلا به بيمارى آلزايمر است. خانواده اش او را ترک نموده اند اما با بازگشت دخترش به ايران اتفاقاتى مى افتد.
داستان فيلم درباره زني به نام حديث مسرور است كه لابلاي خاطرات پسرعموي خود سياوش مسرور با دختر جواني مواجه مي شود كه زندگي هر دوي آنها را تغيير مي دهد.