بیگانه با خود 1391
این فیلم روایت 5 خانواده را به موازات داستان پیش می برد و موضوع آن روابط اجتماعی و مشکلات روزمره خانواده هاست و هر داستان با یک شخصیت مشترک به داستان بعدی مرتبط میشود.
این فیلم روایت 5 خانواده را به موازات داستان پیش می برد و موضوع آن روابط اجتماعی و مشکلات روزمره خانواده هاست و هر داستان با یک شخصیت مشترک به داستان بعدی مرتبط میشود.
رویا به جرم قتل شوهرش در زندان به سر میبرد. پس از طی مراحل قانونی، رویا محکوم به اعدام میشود. شب قبل از اجرای حکم، اشرف یکی از زندانیان به او پیشنهاد فرار میدهد. اما رویا در ذهن خود نتیجه سیاه فرار را تداعی میکندو پیشنهاد اشرف را رد میکند. در آخرین لحظات اجرای حکم مهران، وکیل رویا به او خبر میدهد که قاتل اصلی شوهرش، خودکشی کرده است و رویا تبرئه میشود.
موضوع داستان بدین ترتیب است که بهزاد طی ماجرایی با زنی تصادف میکند و او را به خانه میآورد. به تدریج حرکات عجیبی از این زن که فرشته نام دارد، سر میزند و از سوی دیگری در قالب مردی به نام سرابی سعی در سردرگم نمودن بهزاد دارد. نهایتاً فرشته موجب میشود که بهزاد و همسرش رعنا تا پای طلاق بروند و حتی به بهزاد پیشنهاد ازدواج میدهد، اما پس از مدتی بهزاد با توجه به رهنمودهای روحانی محل و سخنان فرزندانش متوجه میشود که فرشته، شیطان (ابلیس) است و پسرش را در حالی که فرشته قصد کشتن او را دارد، نجات میدهد و سپس به درگاه خدا توبه کرده و از گناهانش اظهار پشیمانی میکند.
زنی به نام شمسی است که در پی تصادف در زندان به سر میبرد او برای سرو سامان دادن به زندگی تنها پسرش خسرو که خلافکار نیز است، ۱۵ روز از زندان مرخصی میگیرد، و از دختر برادرش، حشمت که سینماداری قدیمی است برای پسرش خواستگاری میکند، حشمت که جرئت نه گفتن به خواهرش را ندارد، برای دست به سر کردن او دروغی تازه به شمسی میگوید، غافل از این که این دروغ به ظاهر کوچک همه چیز را به هم میریزد.
سریال "وارث" داستان شخصی به نام آقاجان را دنبال میکند که متولی یک تکیه است. آقاجان سالهای درازی است که از دو امانت مهم یعنی خنجر جواهرنشان و کتاب با ارزشی نگهداری میکند که از پدر همسرش به وی ارث رسیدهاست. شبی پیرمردی در رؤیا به سراغ او میآید و از او میخواهد تا آن امانتها را به وارث اصلی آنها بازگرداند. آقاجان تصمیم میگیرد خنجر و کتاب را به ناصر، خواهرزادهاش بسپارد.
رضا (حسین یاری) در مخمصهای افتاده که برای بیرون آمدن از آن به کمک سهیل (محمدرضا گلزار) و پیمان (هومن سیدی) نیاز دارد. اما نقشه آنها آنطور که نباید پیش میرود و اتفاقاتی رخ میدهد که کنترل اوضاع را از دست همه خارج میکند و …
این فیلم زندگی مردی به نام طاها ریاحی که تاجر دارو است را روایت میکند که با بروز اتفاقاتی دگرگون شده و سرنوشت عجیبی برای او و دخترش رقم میخورد. او پس از سالها به ایران بازمیگردد و به دنبال دختر گمشده خود میگردد و متوجه میشود که نادر و زیور، خواهرزاده و همسر خواهرزادهاش، نتوانستهاند از دخترش نگهداری کنند و دخترش از خانه به دلیل آزار و اذیت آنها فرار کرده و میان گروههای تکدیگری سر درآورده است. زیور و نادر سعی دارند دختر خودشان که بیتا نام دارد را جای باران، دختر طاها، جا بزنند اما اوضاع آنطور که باید پیش نمیرود و باران به دنبال پدر خود میگردد و این در حالی است که شکیب سردسته تکدیگرها قصد اخاذی و به دست آوردن پول از طریق این خانواده را دارد؛ در این میان کیانوش پسر جوانی که از زمان کودکی با باران در سر چهار راه آشنا شده بود و او را به شکیب معرفی کرده بود عاشق باران شدهاست و در این حال شکیب توسط یکی از پسران تکدی گری کشته میشود و همسر او آفرین به دلیل بچه در شکم داشتن و خونریزی پیش از حد میمیرد و نادر با خانواده به سمت یک بندر میروند تا با دوست نادر دیدار کنند دوست نادر به نادر پیشنهاد میدهد که خودش به مالزی بروند وخانواده به مرز ترکیه بروند ولی نادر گول میخورد و معلوم نمیشود چه اتفاقی برایش میافتد و زیور و بیتا در تونل تصادف میکنند و بیتا به بیمارستان منتقل میشود طاها هم دختر خود را پیدا میکند و زیور هم به گدایی میافتد.