زیبا صدایم کن 1403
خسرو که در آسایشگاه روانی به اجبار بستریست، تمام این سالها را در فکر دخترش زیبا سپری کرده. امروز، روزِ تولد ۱۶ سالگی زیبا است و خسرو نمیخواهد از این روز ساده بگذرد…
خسرو که در آسایشگاه روانی به اجبار بستریست، تمام این سالها را در فکر دخترش زیبا سپری کرده. امروز، روزِ تولد ۱۶ سالگی زیبا است و خسرو نمیخواهد از این روز ساده بگذرد…
این سریال داستان محمود حریرچی وکیل است که دوست دوران جوانیش مهران نیکخواه که کدورتی هم در رابطه عشقی به نیلوفر دختر همسایه داشتند، را در خواب می بیند که از او کمک میخواهد تا از دست کسانی که در تعقیب او هستن نجاتش دهد. حریرچی اطلاع ندارد که نیکخواه سالهاست فوت کرده و او در توهمات خود او را زنده ملاقات میکند. دوست او در زمان حیاتش تصادقی کرده، اما به جای کمک به دختر از صحنه تصادف فرار میکند. پس از سال ها به عمین دلیل در عذاب به سر می برد. حریرچی وکیل شخص پولداری به نام فلاحت می باشد که تازه به قتل رسیده و با شرایط ذهنی او و توطئه ای که پسر کوچکتر فلاحت چیده، اداره آگاهی به حریرچی در قنل مظنون میشود. حریرچی در توهمات خود غرق میشود تا به اصرار همسرش پیش دکتر روانشناسی به نام عاطفی می رود. او با تحقیق به مرگ دوستش پی می برد و در نهایت دختری را در اثر تصادف با نیکخواه اکنون روی صندلی چرخدار می نشیند را می یابد و از او می خواهد که نیکخواه را ببخشد.
مردی که مداح اهل بیت است به تازگی ازدواج کرده و بر اثر سانحه تصادف همسرش را از دست می دهد، به همین علت از خواندن برای امام حسین (ع) دست می کشد، در مسیر داستان با افراد مختلفی آشنا می شود که باعث متحول شدن زندگی او می شوند
نیما که در یک خانواده مذهبی زندگی می کند طی حادثه ای در جوشکاری گلدسته چشمانش آسیب می بیند. در یک سیر و سلوک ذهنی و شنیدن اتفاقی صدای دختر نابینا در مسجد به دختر مورد علاقه خود می رسد و ...
فرزند خانوادهای میخواهد با فروش اسب که تنها وسیله امرار معاش خانواده است، یک موتورسیکلت بخرد که با موانعی از سوی خانواده مواجه میشود...