لواسان 1397
جوانی در مخمصه روحی – روانی قرار گرفته است. وی در این شرایط و در ضمیر ناخوداگاه خود قصد خروج از کشور را دارد اما در این میان اتفاقاتی رخ می دهد که…
جوانی در مخمصه روحی – روانی قرار گرفته است. وی در این شرایط و در ضمیر ناخوداگاه خود قصد خروج از کشور را دارد اما در این میان اتفاقاتی رخ می دهد که…
آيدين و تداعي كه در پارك با هم آشنا شده بودند در حين گردش در پارك توسط مأمورين نيروي انتظامي متوقف شده و به كلانتري برده مي شوند. با تشكيل پرونده و تا برگشت آن از دادسرا آيدين در كلانتري مانده و تدائي نيز براي تحقيقات به پزشكي قانوني منتقل مي شود او پس از بازگشت از پزشكي قانوني و نداشتن مورد و مسئله خاص توسط پدر و مادرش بازخواست شده و رفت و آمدهاي وي كنترل مي شود. تدائي از رفتن به مدرسه خودداري كرده و تصميم به فرار مي گيرد. تدائي كه در ابتدا قصد بازگشت به خانه را نداشت با گردش در سطح شهر و مخاطرات و مشكلات فراوان پشيمان شده و با سفارش آيدين به خانه بازمي گردد.
كمالي صاحب تنها خانه مجلل كوچه خورشيد كه همراه همسرش نرگس خاتون از حضور يك مرد و خرسش در محله ناراضي اند، تلاش مي كنند تا او را از محله بيرون كنند در مقابل، بچه هاي محله كه نمي خواهند تنها سرگرمي خود را از دست بدهند، با كمك خاله خراساني به دفاع از خرس برمي خيزند.
اشكوري با تخصص خنده درماني به ايران بازگشته و در يكي از بيمارستان هاي رواني تهران مشغول بكار مي شود. او بر اين عقيده است كه بيماران رواني را بايد شاد نگه داشت و آن ها بايد به جامعه برگردند. او يك روز گروهي از بيمارانش را براي گردش بيرون مي برد و روز ديگر گروه نمايشي را به بيمارستان دعوت مي كند. رفته رفته بيماران به دكتر اشكوري علاقمند مي شود و مداواي آن ها هم پيشرفت مي كند و مديريت بيمارستان كه با اين اقدامات موافق نيست، در انتها مجبور مي شود كه اجباراً موافقت خود را اعلام كند. دكتر اشكوري دو تن از بيماران به نام سيروس و نرگس را تحت مداوا قرار مي دهد و در پايان كار سيروس از نرگس خواستگاري مي كند.